صفحه اصلی> اخبار و اطلاعيه ها

بررسی معنای «مولی» در حديث غدير

بررسی معنای «مولی» در حديث غدير


 با وجود اينكه معانی واژه «مولی» به 27 مورد می‌رسد، اما با توجه به دلايل و قرائن، هيچ يك از آنها در حديث غدير نمی‌تواند مراد باشد؛ مگر اينكه با دو معنای «سزاوارتر» و «ولی» مطابقت داشته باشد.  اغلب انديشمندان و نويسندگان حديث، تاريخ، تفسير و كلام اهل سنت درباره حديث غدير قائل به تواتر(1) هستند. مرحوم علامه امينی در كتاب الغدير، 43 نفر از كسانی را كه قائل به صحت و تواتر اين حديث‌اند، برشمرده است و درباره اين حديث می‌گويد: هرگز از پيامبر خدا(ص) حديثی نخواهيد يافت، كه به اين حد از يقين و تواتر و ثبوت رسيده باشد. لذا در صدور حديث غدير از وجود پيامبر اكرم(ص) هيچ‌گونه شكی باقی نمی‌ماند.

در اين كه واژه «مولی» در حديث غدير، نيز تنها بر امامت اميرالمؤمنين(ع) دلالت دارد، هيچ‌گونه شكی وجود ندارد و تفاوتی نمی‌كند كه واژه «مولا» در لغت، صريح در اين معنا باشد يا به خاطر معانی متعدد، با كنايه اشاره به اين معنا داشته باشد. زيرا در آن اجتماع باعظمت و باشكوه روز غدير، برداشت حاضرين در آن روز و افرادی كه پس از گذشت زمان، آن را شنيدند، همگی همين معنا را از اين لفظ فهميده‌اند؛ بدون اينكه هيچ كدام منكر آن شوند و پس از آنها شعرا و شخصيت‌های ادبی تا عصر حاضر نيز همين برداشت را دارند، كه اين مطلب قوی‌ترين حجت و برهان بر معنای مورد نظر است.

اولی (شايسته‌تر و سزاوارتر) و ولی (سرپرست)؛ دو معنای واژه مولی

كلمه مولی در لغت به معنای شايسته‌تر و سزاوارتر است. يكی از دلايل روشن بر اينكه معنای مولی، سزاوارتر (اولی) است، نظر مفسران و محدثان اهل سنت در تفسير آيه كريمه: «فاليوم لا يوخذ منكم فديه و من الذين كفروا مأواكم النار هی مولاكم و بئس المصير؛ پس امروز نه از شما فديه‌ای پذيرفته می‌شود، و نه از كافران؛ و جايگاهتان آتش است و همان سزاوارتر است برای شما؛ و چه بد جايگاهی است»(حديد/15) است. در اين آيه، گروهی مولا را تنها (منحصرا) به معنای شايسته‌تر و سزاوارتر تفسير كرده و برخی نيز در آيه، شايسته‌تر و سزاوارتر را يكی از معانی مولا شمرده‌اند. علامه امينی در الغدير، نام 42 نفر از كسانی را كه مولا را فقط به معنای سزاوارتر می‌دانند، نام می‌برد. از جمله آيات ديگری كه مفسرين اهل سنت، در تفسير آن، واژه مولی را به معنای سزاوارتر به امر (اولی به امر) تفسير كرده‌اند، آيات 286 سوره بقره، 150 سوره آل‌عمران و 51 توبه است.

كلمه مولی در اصطلاح اهل لغت، به معنای ولیّ نيز آمده است. يكی از مفسرين اهل سنت به نام فراء در كتاب «معانی القرآن» خود می‌گويد: ولی و مولی در لغت به يك معنا هستند. از طرفی علمای لغت، كلمه سیّد، به معنای آزادكننده برده را از معانی واژه مولی برشمرده‌اند، و از طرف ديگر، امير و سلطان را از معانی ديگر كلمه مولی محسوب نموده‌اند و عده‌ای از ايشان، اتفاق نظر دارند كه ولی و مولی به يك معنا هستند.

تحليلی بر معانی مولی

با اينكه معانی مولی به 27 معنا می‌رسد، ولی ما يقين داريم كه هيچ يك از آنها در حديث غدير نمی‌تواند مراد باشد؛ مگر اينكه با آن دو معنا (سزاوارتر و ولی) مطابقت داشته باشد. آن معانی از اين قرارند:

1-رب (پروردگار)، 2- عمو، 3- عموزاده، 4- فرزند پسر، 5- پسر خواهر، 6-آزادكننده برده، 7- برده آزادشده، 8- برده، 9- مالك، 10- پيرو، 11- نعمت‌گيرنده، 12-شريك، 13- هم‌قسم، 14- همراه، 15- همسايه، 16- مهمان، 17-داماد، 18- خويشاوندان نزديك، 19- ولی نعمت، 20- هم‌پيمان، 21- ولی، 22- سزاوارتر به امور، 23- سیّد (معنای آزادكننده برده)، 24- محب، 25- ياور، 26- تصرف‌كننده در امور، 27- متولی امور.

با بررسی دقيق در مطابقت معانی فوق با حديث غدير درمی‌يابيم كه برخی از معانی فوق قابل مطابقت با معنای حديث نيستند كه به اين موارد در ادامه اشاره می‌شود.

معانی غيرمطابق با حديث غدير

معنای اول: اراده اين معنا در حديث غدير، موجب كفر است. چون جز خدای تعالی، پروردگاری در عالم نيست و هرگز پيامبر نمی‌فرمايد: هركسی من رب و پروردگار اويم، پس علی رب اوست.

از معنای دوم تا سيزدهم: به كار بردن هر يك از اين معانی واژه مولی در حديث، مستلزم كذب و دروغ است.

از معنای چهاردهم تا هجدهم: هيچ يك از اين معانی به خاطر سبك بودن اراده آنها، امكان ندارد. چرا كه در آن اجتماع باشكوه، آن هم در ميانه مسير و در گرمای سوزان، در حالی كه پيامبر(ص) دستور داده بودند، آنان كه جلوتر رفته‌اند، بازگردند و آنان كه از عقب كاروان می‌آيند، بايستند، با وجود آنكه آنجا منزلگاه نيز نبوده و در نتيجه اسباب استراحت در آن، فراهم نبوده است، با اين حال اگر بخواهيم يكی از معانی فوق را در حديث غدير اراده كنيم، چه فضيلتی برای أميرالمؤمنين(ع) خواهد داشت، كه همه حاضرين به آن جهت به ايشان تبريك و تهنيت بگويند؟

معنای نوزدهم: اين معنا نيز نمی‌تواند مورد نظر باشد؛ چرا كه هيچ ارتباطی بين اينكه پيامبر خدا(ص) به هر كسی نعمتی عطا كرده، أميرالمؤمنين(ع) نيز به او نعمت عطا كرده باشد، وجود ندارد. مگر مقصود اين باشد؛ حقی كه پيامبر(ص) به واسطه نعمت دين و هدايت و تربيت و ارشاد و اعطای عزت در دنيا و نجات در آخرت بر گردن امت دارد، علی(ع) نيز آن حقوق را دارد؛ زيرا قائم مقام پيامبر(ص) و مدافع او و حافظ شرع و مبلغ دين اوست و از اين رو خداوند به حكم آن آيه آشكار به وسيله او، دين را كامل ساخته است و نعمت را تمام كرد. اين معنا از معانی امامت كه مورد نظر ماست، جدا نيست.

معنای بيستم: اگر منظور از آن، عهد و پيمان با برخی از قبايل جهت صلح و تعامل است، اين معنا نيز در علی(ع) راه ندارد؛ چرا كه او در تمام كارهای خود تابع و پيرو پيامبر(ص) بوده است. از اين رو پيامبر(ص) با هر كسی هم‌پيمان بوده و در حال صلح باشد، علی(ع) نيز با او چنين خواهد بود. ضمن آنكه علی(ع) در معنای هم‌پيمان، با همه مسلمانان برابر است و مطرح ساختن آن درباره خصوص علی(ع)، در آن اجتماع پرشكوه و بی‌نظير و با آن اهتمام ويژه، واقعاً بی‌مورد است.

معنای بيست چهارم و بيست و پنجم: بر فرض آنكه از واژه مولی، دو معنای محب (دوست داشتن) و ناصر (يار و ياور) اراده شده باشد، دو صورت دارد. يا مقصود آن است كه پيامبر(ص)، مردم را به محبت و ياری علی(ع) تشويق كند، از اين جهت كه او يكی از مومنان و مدافعان اوست، يا مقصود اين است كه پيامبر(ص)، علی(ع) را به دوستی و ياری مردم، فرمان دهد. و اين دو صورت، يا جمله خبری‌اند، به اين معنا كه پيامبر(ص) در صدد اعلام خبری هستند، و يا جمله انشايی‌اند، يعنی آنكه پيامبر(ص)، می‌خواهند دستور و امری را برای مردم واجب گردانند؛ كه در اين صورت بايد هر چهار احتمال را بررسی كنيم:

احتمال اول (پيامبر(ص)، مردم را به محبت و ياری علی(ع) تشويق كنند): اين امر، مطلب تازه و ناآشنايی برای مردم نيست و سابقه فراوانی دارد و در مناسبت‌های مختلف، پيامبر(ص)، متذكر آن شده‌اند، و اهميت آن تا به اينجا نمی‌رسد كه، طبق بيان صريح قرآن، اگر آنرا انجام ندهد، رسالت خود را ابلاغ نكرده است و نيز بخاطر ابلاغ آن، مردم را در آن مكان رنج آور و نامناسب نگه دارد و آن اجتماع پرشكوه را ترتيب بدهد و دين را با آن كامل و نعمت را با آن تمام و خوشنودی پروردگار را جلب نمايد، به طوری كه گويا امر تازه ای آورده است و قانون جديدی وضع نموده، كه قبلا وجود نداشته و مسلمانان از آن بی خبر بوده اند، و در پی آن مردم بيايند و به علی(ع) تبريك بگويند، آن هم با عبارتی چون:"أصبحت مولای و مولی كل مومن و مومنه" ( تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ايمان هستی»(2)، عبارتی كه از وقوع حادثه بزرگی خبر می دهد. از طرفی هر مسلمانی، در هر شب و روز، اين آيات را در قرآن می خواند: «المومنون و المومنات بعضهم اوليا بعض؛ مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند» (توبه/71) و همچنين «انما المومنون اخوه؛ مومنان برادر يكديگرند»(حجرات/10) كه دليل روشن و آشكاری بر وجوب مهرورزی مسلمانان با يكديگر همچون مهر و محبت دو برادر به يكديگر است. پس ابلاغ دوباره آن، با آن شرايط خاص و ويژه، توجيه عقلی و منطقی ندارد و ما نيز ساحت مقدس پيامبر بزرگوار صلی الله عليه وآله را از اين كار بيهوده، دور می دانيم و پروردگار حكيم را نيز از اين دستور عبث، پاك و منزه می دانيم.

احتمال دوم (پيامبر صلی الله عليه وآله، محبت و ياری علی عليه السلام را به مردم واجب گرداند): اين احتمال نيز در سبكی، كمتر از احتمال نخست نيست. زيرا پيرامون محبت و ياری دادن علی عليه السلام، فرمانِ صادر نشده و قانونِ وضع نشده ای باقی نمانده بود، كه نيازی به ابلاغ داشته باشد. بعلاوه اگر منظور پيامبر صلی الله عليه وآله، فرمان مهر ورزيدن به علی عليه السلام بود، نبايد می فرمود: "من كنت مولاه..." (هر كس كه من مولای او هستم...) بلكه بايد می فرمود:" من كان مولای، فهو مولی علی" (هركس دوستدار من است، پس دوستدار و ياری كننده علی است). از اين رو، اين 2 احتمال خارج از معنای مولا در حديث غدير می باشد.

احتمال سوم (پيامبر صلی الله عليه و آله از فرمانشان به علی عليه السلام مبنی بر وجوب دوستی و ياری به مردم بر او، به مردم خبر دادند): اگر منظور، اين معنا بوده باشد، بايد پيامبر صلی الله عليه و آله اين معنا را به حضرت علی عليه السلام، ابلاغ و تاكيد می نمود نه به مردم.

احتمال چهارم (پيامبر صلی الله عليه و آله، علی عليه السلام را به ياری و دوستی با مردم، فرمان دهند): پيامبر خدا در اين صورت، ديگر از اهتمام ياد شده و ايراد خطبه برای مردم و درخواست شنيدن آنان و از سوگند دادن و گرفتن اقرار از مردم، مبنی بر اينكه؛ آيا پيام الهی را به شما ابلاغ كردم، بی نياز می شد، مگر آنكه ايشان خواسته باشد، عواطف مردم را جلب نمايد و محبت شان را با يادآوری اين امر نسبت به علی عليه السلام، تقويت كند، به طوری كه اگر آنان آگاه شوند كه علی عليه السلام، آنان را دوست می دارد و يارشان می باشد، از او پيروی نموده و با او مخالفت نمی كنند و هرگز سخنش را رد نمی نمايند. حال اگر منظور ايشان، جلب عواطف و تقويت محبت مردم باشد، از اينكه پيامبر خدا صلی الله عليه وآله كلامشان را با جمله "من كنت مولاه..." آغاز كردند می فهميم كه، منظور حضرت، محبت و ياری معمولی و رايج در ميان افراد مومن نيست. بلكه، محبت و ياری از نوع محبت و ياری ويژه خود پيامبر صلی الله عليه وآله است. و واضح و روشن است كه محبت و ياری پيامبر صلی الله عليه وآله، مانند محبت و ياری ساير مومنان نبوده و قابل مقايسه نمی باشد؛ زيرا پيامبر صلی الله عليه وآله از آن جهت امتش را دوست دارد و آنان را ياری می كند كه، رهبر دين و دنيای مردم و صاحب اختيار آنان و حافظ و نگهبان كيان آنها و نسبت به خودشان از آنان سزاوارتر و شايسته تر است؛ زيرا اگر چنين نباشد درندگان وحشی آنان را پاره پاره می كردند و از هر سو دستهايی به سويشان جهت غارت و تجاوز دراز می شد. در نتيجه هدف خدای تعالی كه گسترش دعوت حق و ترويج دين مبين و برپايی كلمه الله می باشد، به خاطر از هم پاشيدن جامعه نقض می شد. پس برای هر كس حفظ هدف الهی، چنين محبت و ياری كردنی ضروری است و هر كس از چنين محبّت و نصرتی برخوردار باشد، بی شك خليفه خدا و پيامبر صلی الله عليه وآله در روی زمين است. و در اين صورت كه مقصود، جلب عواطف و تقويت محبت مردم باشد، واژه مولی بر غير معنای ياد شده قابل حمل نيست.

معانی قابل استفاده از واژه مولا در حديث غدير

اما معانی قابل استفاده از واژه مولا در حديث غدير، موارد ذيل را در بر می‌گيرد:

معنای بيست و يكم و بيست و دوم: در فهم كلمه ولی، فقط معنايی كه از واژه اَولی (سزاوارتر به امور) برداشت می شود را می توان اراده كرد، زيرا به كار بردن ساير معانی، صحيح نيست.

معنای بيست و سوم: سیّد به معنای ياد شده، جدای از معانی اَولی (سزاوارتر به امور) نيست، زيرا سيد، يعنی مقدم بودن بر ديگران؛ به ويژه در جمله ای كه پيامبر خدا صلی الله عليه وآله با آن، ابتدا خود را توصيف نموده و سپس با همان شكل عموزاده اش را وصف می نمايد. از اين رو محال است كه اين سيادت و آقايی به دست آمده، از راه ظلم و ستم به دست آمده باشد، بلكه سيادت و سروریِ دينی و عمومی است، سيادتی كه پيروی آن بر همه مردم واجب است.

معنای بيست و ششم: اراده اين معنا در واژه مولی ممكن نيست، مگر اينكه از آن، به تصرُّف كننده در امور، اراده شده باشد. به معنای آن كسی كه خداوند، پيروی از او را لازم دانسته، تا بشر را به راههای رستگاری رهنمون نمايد. و از اين رو، او بر هر نوع تصرفی در جامعه انسانی سزاوارتر از ديگران است و كسی كه اختيار تصرف در جامعه انسانی و همه ابعاد بشری را داشته باشد، جز پيامبر مبعوث، يا امام به عنوان جانشين پيامبر، كه به فرمان الهی از سوی پيامبرش به امامت او تصريح شده، نمی تواند باشد، چنانكه قرآن می فرمايد: «و ما ينطق عن الهوی* ان هو الا وحی يوحی؛ و [پيامبر] هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گويد، آنچه می گويد چيزی جز وحی كه بر او نازل شده، نيست»(نجم/3و4).

معنای بيست و هفتم: اين معنا نيز از معنای اَولی جدا نيست. خصوصا به همان معنايی كه پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله خود را بدان وصف كرده است.

بنابراين پس از غواصی در دريای لغت و كتب ادبیّات عرب، معنای حقيقی واژه مولی غير از اولی به شیء (سزاوارتر به امور) نيست و اين معنا، همه معانی ديگر را دربردارد و معنای اَولی به نوعی در هر يك از آنها موجود است. در واقع مولی تنها يك معنی دارد و آن اولی به شیء(سزاوارتر به امری) است. و اين اولويت، بسته به موارد كاربردش تغيير می‌كند.

قرينه‌های تعيين‌كننده معنای مولی در حديث غدير

تا بدينجا برای اهل تحقيق چاره ای جز پذيرش معنای اَولی (سزاوارتر) برای واژه مولی نيست. اما قرينه هايی غير از معنای مولی می توان يافت كه با آن قرائن و نيز كاوش دقيق در تمام لحظات و آنات قبل و بعد از واقعه غدير، می توان اثبات نمود كه كلمه مولی، تنها در معنای اَولی به كار رفته است. مرحوم علامه امينی در الغدير 20 مورد از اين قرائن را به دقت واكاوی نموده است، ولی ما تنها به ذكر 6 مورد از آنها اكتفا می كنيم.

قرينه اول: در آغاز واقعه غدير كه پيامبر خدا صلی الله عليه و آله می فرمايد:"ألست اولی بكم من انفسكم" (آيا من نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نيستم و بر شما ولايت مطلقه ندارم؟) از لفظ اولی به معنای سزاوارتر و ولی و سرپرست استفاده نموده اند، و بعد از آن جمله "من كنت مولاه فعلی مولاه" (هركس كه من مولای اويم، علی مولای اوست) را بعد از جمله فوق به كار می برند. كه اين مطلب دال بر آنست كه معنای مولی را مانند جمله قبل در اَولی و ولی به كار برده اند. اين مطلب را بسياری از علمای شيعه و اهل سنت نقل كرده اند. علامه امينی در الغدير به 64 مورد از بزرگان اهل سنت كه اين مطلب را نقل نموده اند، اشاره كرده است؛ كه از جمله مهمترين حفاظ و امامان اهل سنت از اين قرارند: ابو عبدالله احمد بن حنبل شيبانی (امام حنبليان)، حافظ، محمد بن عيسی ابو عيسی ترمذی (نگارنده صحيح ترمذی، از كتب اصلی و صحيح اهل سنت)، حافظ، ابو عبدالرحمن احمد بن شعيب نسائی (نگارنده سنن نسايی، از كتب اصلی و صحيح اهل سنت)، حافظ، ابو عبدالله محمد بن يزيد قزوينی (نگارنده سنن ابن ماجه، از كتب اصلی و صحيح اهل سنت)، حافظ، محمّد بن جرير طبری (نگارنده تفسير و تاريخ طبری).

لذا آغاز كلام پيامبر (ص) از بخش های صحيح و ثابت اين حديث است، كه چاره ای جز اعتراف به آن نيست. از طرفی اگر پيامبر خدا صلی الله عليه وآله از اين كلام، غير از معنايی كه در مقدمه بدان تصريح نموده اند، قصد می كردند، هر آينه كلامشان - كه ما معتقديم از هر لغزشی به دور است – مضطرب و به هم ريخته می گشت و از بلاغت و زيبايی می افتاد، در حالی كه آن حضرت أفصح البلغاء (فصيح تر از همه انسان های اهل فصاحت كلام) است. پس برای ما كه باور داريم، همه اجزای كلام پيامبر صلی الله عليه وآله به جهت اينكه از منبع وحی بر زبانشان جاری می گردد، با هم مرتبط است، راهی نيست جز اينكه بگوييم معنای اَولی با مولی متحد و يكسان است و چون اَولی در آغاز كلام پيامبر صلی الله عليه وآله به معنای سزاوارتر به امر است، پس مولی در كلام بعدی نيز به همين معناست.

قرينه دوم: پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله در پايان حديث غدير می فرمايد:"اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله " (خداوندا كسی را كه علی عليه السلام را دوست می دارد، دوست بدار و كسی را كه با او دشمنی می كند، دشمن بدار، ياری كننده او را ياری و خوار كننده او را خوار گردان). به 2 دليل می توان اثبات نمود كه مولی جز با معنای اولويت و سزاوار بودن بر امامت، سازگاری ندارد؛

دليل اول: هنگامی كه پيامبر خدا صلی الله عليه وآله مقام شامخ امامت را كه خداوند به وصیّش واگذار كرده بود، آشكار ساخت، طبيعتا می دانست كه تحقق اين امر، نيازمند به ارتش و حامی و اطاعت واليان و استانداران و فرمانداران و كارگزاران است. و نيز می دانست - آن گونه كه در قرآن آمده(3) - در ميان مردم افرادی هستند كه به او حسادت می ورزند. و همچنين می دانست، كسانی هستند كه كينه او را در دل خود پنهان می كنند و افرادی ميان منافقان وجود دارند كه به خاطر خونخواهی های جاهلی، دشمنی او را در دل پنهان داشته اند و نيز باخبر بود كه پس از او از سوی آزمندان حكومت و مال، فتنه و فسادی برگرفته از حرص و ولع پديد خواهد آمد، و آنان از علی عليه السلام خواسته هايی خواهند داشت، كه شايستگی آن را ندارند و علی عليه السلام نيز طبق به حق، خواسته های آنان را به دليل عدم كارآزمودگی و عدم شايستگيشان برآورده نخواهد ساخت و در نتيجه آنان سپرهايشان را در مقابل او خواهند گرفت و در برابرش صف آرايی می كنند. چنان كه اين مطلب را اينگونه بيان می فرمايند: «ان تومروا عليا- ولا اراكم فاعلين- تجدوه هاديا مهديا؛ اگر از علی عليه السلام فرمانبرداری كنيد - و البته می دانم كه انجام نمی دهيد - هر آينه او را راهنما و هدايت شده خواهيد يافت.»(4)

بنابراين به دليل آنكه پيامبر صلی الله عليه و آله از وقايع آينده با خبر بودند، از اين رو برای دوستداران و ياری كنندگان علی عليه السلام شروع به دعا می نمايند و دشمن و خوار كننده او را نفرين می كنند. تا آنكه امر خلافت برای او تثبيت گردد و مردم بدانند كه محبت او سبب جلب محبت خدای سبحان، و دشمنی با او و خوار ساختن او سبب خشم و غضب خدا خواهد شد. چنين دعائی تنها هنگامی صادر می شود، كه شخص مورد دعا، از اركان دين و نشانه اسلام و امام امت باشد و روگردانی از او، سبب شكستن بازوی حق و گسستن دستگيره اسلام باشد.

دليل دوم: اين دعا به جهت عموميتی كه دارد، دلالت بر عصمت امام می كند، به دليل آنكه چكيده معنايش اين است كه، در هر حال و در هر زمان و بر هر كسی، دوستی و ياری علی عليه السلام واجب و دشمنی با او و خوار شمردن او حرام است. اين عبارت حاكی از آنست كه علی عليه السلام، در همه احوال، دارای صفاتی است كه مانع انجام گناه از جانب او می شود، چرا كه او هيچ گاه سخن غير حق نمی گويد و عمل باطل انجام نمی دهد و با غير حق همراه نمی باشد. بنابراين دارنده اين صفات، قطعا امام است و نسبت به مردم، اولويت داشته و سزاوارتر از خودشان به خودشان است.

قرينه سوم: سخن پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله كه فرمودند: «يا ايها الناس بِمَ تشهدون؟ قالوا: نشهد ان لا اله الا الله. ثم مَه؟ قالوا: و انّ محمدا عبده و رسوله. قال: فمن ولیّكم؟ قالوا: الله و رسوله مولانا؛ ای مردم! به چه چيزی شهادت می دهيد؟ گفتند: شهادت به لا اله الا الله. فرمود: پس از آن به چه؟ گفتند: به اين كه محمد بنده و فرستاده اوست. فرمود : ولی شما كيست؟ گفتند: خدا و رسولش مولای ما هستند»(5). در اين لحظه پيامبر صلی الله عليه و آله بازوی علی عليه السلام را گرفت و آن را بلند كرده و فرمود: "من يكن الله و رسوله مولاه، فان هذا مولاه ..." (هركس كه خدا و پيامبرش مولای اوست، همانا اين علی مولای اوست). همين كه ولايت اميرالمومنين در كنار شهادتين و در قالب آن می آيد، دليل روشنی است بر اينكه معنای امامت، اولويت داشتن بر مردم است، همانگونه كه پيامبر نسبت به مومنان از خودشان سزاوارتر است، علی عليه السلام نيز بر مومنان از خودشان سزاوارتر است.

قرينه چهارم: كلام پيامبر صلی الله عليه وآله پس از پايان حديث غدير كه فرمودند: «الله اكبر علی اكمال الدين و اتمام النعمه و رضی الرب برسالتی و الولايه لعلی بن ابی طالب؛ الله اكبر بر كامل شدن دين و تكميل نعمت و خوشنودی خدا از پيام رسانی و رسالت من و ولايت علی بن ابی طالب» لذا طبق فرمايش نورانی پيامبر صلی الله عليه وآله تنها معنايی كه از ولايت برداشت می شود، جز امامتی كه تمام كننده برنامه های هدايت و كامل كننده تبليغ دين و تثبيت كننده پايه های رسالت است، نمی باشد. پس در اين صورت كسی كه عهده دار اين مسئوليت مقدس می شود، نسبت به مردم سزاوارتر از خودشان است.

قرينه پنجم: كلام پيامبر صلی الله عليه وآله بعد از بيان ولايت علی عليه السلام كه فرمودند: «هنئونی، هنئونی ان الله تعالی خصنی بالنبوة و خص اهل بيتی بالامامة به من تبريك بگوئيد، به من تبريك بگوئيد، زيرا خدای متعال مرا به پيامبری و اهل بيتم را به امامت برگزيد»(6). اين عبارت به وضوح بيانگر اين است كه امامت، مختص اهل بيت عليهم السلام است و در رأس آنها امير مومنان عليه السلام قرار دارد، و همچنين تهنيت و تبريك گفتن و برگزاری مراسمی جهت بيعت گرفتن از مردم كه تا سه روز هم ادامه می يابد، با غير خلافت و ولايت سازگاری ندارد؛ به همين دليل است كه شيخين (ابوبكر و عمر) وقتی أميرالمؤمنين عليه السلام را ملاقات كردند، به او تبريك گفتند، و اين مطلب، بيانگر معنای واژه مولی در كلام پيامبر صلی الله عليه وآله است. بنابراين آن كسی كه آراسته به صفت مولی است، كسی است كه نسبت به مردم سزاوارتر از خودشان می باشد.

قرينه ششم: كلام پيامبر صلی الله عليه وآله پس از بيان ولايت علی عليه السلام كه فرمودند: «فليبلغ الشاهد الغائب؛ بايد حاضران به غايبان برسانند»(7). آيا باوركردنی است كه پيامبر خدا صلی الله عليه وآله امری را از قبيل دوستی و محبت و ياری كه ميان مسلمانان رواج دارد و برای آنان بر طبق بيان قرآن و روايات، روشن و واضح است را اين چنين مورد تاكيد قرار دهد و اين مقدار اهتمام ورزد؟ لذا حتما پيامبر خدا صلی الله عليه وآله مسئله مهمی را در نظر داشته است كه تا آن لحظه، زمينه را برای ابلاغ ان فراهم نمی ديده اند و حتما بايد افرادی كه در آن اجتماع حضور نداشتند، از آن مطلع گردند. و اين مسئله مهم، جز امامت نخواهد بود. و البته حاضران در آن اجتماع نيز از كلام پيامبر صلی الله عليه وآله غير از اين برداشت نكردند. و اين امر مهم، جز با معنی اَولی از معانی واژه مولی مطابقت و مناسبت ندارد.

احاديث بيان كننده معنای مولی و ولايت

غير از بررسی معانی مختلف واژه مولی در علم لغت و نيز كاوش و تحليل قرائن موجود در واقعه غدير و اثبات اينكه كلمه مولی در معنای امام به كار رفته است، احاديث فراوانی از پيامبر صلی الله عليه و آله و علی عليه السلام وجود دارد كه به اين مطلب تصريح می كنند و معنای ولايت و امامت را در حديث غدير به روشنی و وضوح از كلمه مولی، تفسير می نمايند. علامه امينی در الغدير به 10 روايت در اين رابطه اشاره می نمايد و ما فقط به ذكر 2 مورد از آنها بسنده می كنيم؛

1- علی بن حميد قرشی در كتاب «مسند شمس الأخبار» در صفحه 38 از پيامبر صلی الله عليه و آله نقل می كند؛ كه وقتی از پيامبر معنای عبارت « من كنت مولاه، فعلیّ مولاه» را پرسيدند، حضرت فرمود: « الله مولای، أولی بی من نفسی لا أمر لی معه، و انا مولی المؤمنين، أولی بهم من أنفسهم لا أمرلهم معی، و من كنت مولاه أولی به من نفسه لا أمر له معی، فعلیّ مولاه أولی به من نفسه لا أمر له معه» (خدا مولای من است و از من به خودم سزاوارتر است، و با وجود او، امری به دوش من نمی باشد. و من مولای مؤمنان هستم و از آنها نسبت به خودشان سزاوارترم، و آنان با وجود من، امری به دوششان نمی باشد. و هركس كه من مولای او هستم و از او نسبت به خودش سزاوارترم، علی نيز مولای اوست و از او نسبت به خودش سزاوارتر است و با وجود علی عليه السلام ، امری به گرده اش نمی باشد)

2- شيخ الاسلام ابو اسحاق ابراهيم بن سعدالدين بن حمويه(حموينی) در كتاب "فرائد السمطين" جلد 1، صفحه 312، حديث 250 نقل می نمايد؛ حضرت امير مؤمنان عليه السلام در زمان عثمان در مناشده خود فرمود: آنگاه پيامبر خدا صلی الله عليه و آله در روز غدير، خطبه‌ای ايراد كردند و فرمودند:" ای مردم! آيا می‌دانيد كه خدای عزّوجلّ مولای من است و من مولای مؤمنان و نسبت به آن‌ها سزاوارتر از خودشان هستم؟" گفتند: آری، ای پيامبر خدا! فرمود: "ای علی! بايست" و من ايستادم. آنگاه فرمود: «هركسی من مولای او هستم، علی نيز مولای اوست. خدايا دوست بدار دوستدار او را و دشمن او را دشمن بدار». در اين لحظه سلمان برخاست و عرض كرد: يا رسول اللّه! ولايت علی، چگونه ولايتی است؟ فرمود:« ولاء كوِلای، من كنت أولی به من نفسه فعلیّ أولی به من نفسه» ( ولايتی مانند ولايت من؛ هركس كه من بر او أولوّيت دارم، علی نيز بر او أولوّيت دارد).(8)

حجت‌الاسلام و المسلمين محمدحسين مشكوری

مدير كانون خورشيد

پانوشت

1 - تواتر در اصطلاح بيانگر بسيار گزارش شدن خبری است كه از طريق آن اطمينان به آن خبر حاصل شود. خبرِ برخوردار از اين ويژگی ، متواتِر ناميده می شود، گويی اين خبر پی درپی آمده است.

2 - جمله ای كه شيخين (ابوبكر و عمر) به عنوان اولين بيعت كنندگان بعد از بيعت با علی عليه السلام گفتند.

3 - آيه 54 سوره نسا، ( يا اينكه نسبت به مردم (پيامبر و خاندانش عليهم السلام)، بر آنچه خدا از فضلش به آنها بخشيده، حسد می ورزند)

4 - مسند احمد بن حنبل، جلد 1، صفحه 109

5 - المعجم الكبير طبرانی، جلد 2، صفحه 375، حديث 2505

6 - شرف المصطفی، حافظ ابو سعيد خركوشی

7 - كتاب سليم بن قيس هلالی،جلد 2، صفحه788،حديث 26

8 - برگزيده ای از الغدير علامه امينی جلد 1 صفحات 609 تا 691
 
 
 
  1392/08/01
آرشیو اخبار پژوهشی

کلیه حقوق این سایت متعلق به مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما است.