صفحه اصلی> اخبار و اطلاعيه ها

الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت تا پایان اسفند تدوین می‌شود/ الگوی توسعه بر اساس گفتمان انقلاب اسلامی

الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت تا پایان اسفند تدوین می‌شود/ الگوی توسعه بر اساس گفتمان انقلاب اسلامی


معصومی راد رئیس امور الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، در مصاحبه‌ای موارد مهم الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت را تشریح کرد و از تدوین این الگو تا پایان اسفند خبرداد.

تدوین الگوی اسلامی _ ایرانی از منظر جامعه شناختی چه ضرورتی برای کشور دارد؟

-ضرورت تدوین الگوی اسلامی _ ایرانی پیشرفت به گفتمان انقلاب اسلامی و خواست و مقاومت مردم در برابر الگوهای توسعه ای است که قبل از انقلاب اسلامی در کشور دنبال می‌شده است. بعد از انقلاب مشروطه، نگاه ایرانیان و روشنفکران ایرانی به دنبال اولین تماس‌ها با غرب به الگوهای تجدد غربی جلب شد و این نگاه در دوران پهلوی اول هم ادامه داشت. در دوران پهلوی اول به تاسی از برخی از رهبران کشورهای جهان سوم، رضاخان و روشنفکران ایرانی آن دوره بر این اعتقاد بودند که با کمک الگوهای غربی می‌توانند ایران را مدرن کنند. آنها در واقع اعتقاد داشتند که اگر بتوانند کشور را از نظر ساختار‌های اقتصادی، سیاسی، اداری و تکنولوژی شبیه غرب کنند یا به عبارتی ساختار‌های غربی را در عرصه‌های اقتصادی، اداری و فناوری در ایران پیاده کنند، اینها خود موتور محرکی می‌شوند که بقیه جنبه‌های کشور هم شکل غربی به خود بگیرد. این کار را آتاتورک هم در ترکیه انجام داد و رضاخان هم در سفری که به ترکیه داشت، از دریچه ترکیه، اروپا و غرب و پیشرفت‌هایشان را مورد ستایش قرار داد و در ایران هم اقداماتی در عرصه حمل و نقل، نظامی، اداری، کشاورزی و حقوقی انجام داد.

این اقدامات و اصلاحات در دوره پهلوی دوم هم ادامه یافت.اما مردم با مبانی فرهنگی و ارزش‌های دینی که داشتند این الگوی وارداتی، تحمیلی و متمرکز، از بالا به پایین و تقریبا بیگانه با مبانی فرهنگی خود را برنتابید و در مقابل آن مقاومت کردند. البته این مقاومت تنها در ایران شکل نگرفت و در اغلب ممالک دنیا در مقابل الگوی وارداتی توسعه این مقاومت‌ها صورت می‌گیرد اما مردم ایران در این زمینه پیشگام هستند. این پیشگامی در انقلاب سال 57 متبلور شد. در واقع انقلاب ثمره ایستادگی در مقابل توسعه به سبک غربی آن بود. بنابراین گفتمان انقلاب اسلامی این موضوع را اعلام کرد که ما با مبانی فرهنگی خود الگو و آرمان سعادت خود را داریم و پیشرفت، سعادت، تعالی و بالندگی آز زاویه فرهنگ دینی ما دارای معنای خاص و سمت و سوی خاصی است. ما دارای تمدن و فرهنگی غنی هستیم و می‌دانیم به چه سمتی حرکت کنیم که استعداد هایمان شکوفا شود، متعالی و سعادتمند شویم و نیازی نیست که کشور دیگری با مبانی فرهنگی خودش برای ما نسخه پیشرفت تجویز کند. زیرا استفاده از نسخه دیگران باری ما سعادت به همراه نخواهد آورد. ممکن است برای آنها این گونه باشد. اگرچه بعد از گذشت چند دهه در غرب فلاسفه غربی معتقدند که الگوی توسعه برای همان جوامع هم سعادت نیاورده است. دو جنگ جهانی اول و دوم و ویرانی و کشتار وسیعی که در پی داشت، خطر گازهای گلخانه‌‌ای و تخریب گسترده محیط زیست، اضطراب و نگرانی که در مردم پدید آمده است، بحران‌های مالی ادواری، جنبش وال استریت و ... نشان دهنده این است که آن مدل توسعه‌ای که در اروپا دنبال شده الزاما، پیشرفت و تعالی را برای انسان‌ها در پی نداشته است. اگر سه شعار بزرگ انقلاب فرانسه را مرور کنیم و بر اساس همان شعارها وضعیت این کشورها را مورد ارزیابی قرار دهیم می‌بینیم که توسعه غربی هم ناموفق بوده است.

یکی از این شعارها عدالت بوده است. در حالی که جامعه اروپایی و به ویژه آمریکایی به شدت دچار نابرابری است. نابرابری بیدار می‌کند، یعنی توسعه اروپایی و آمریکایی نتوانسته عدالت را برقرار کند.

بخش بزرگی از مردم آمریکا بیمه نیستند، و تعداد قابل توجهی از مردم آمریکا به صورت تاسف‌بازی در فقر به سر می‌برند و از نظر تغذیه، شغل، مسکن وضعیت نامطلوبی دارند و در محله‌های نامناسب و آلوده زندگی می‌کنند در حالی که در مقابل اغنیایی، در همان جامعه آمریکایی از ثروت‌های کلان برخوردارند این نشان می‌دهد که عدالت محقق نشده است و استاندارد‌های زندگی برای بخش بزرگی از جامعه مهیا نشده است. از نظر دموکراسی هم که یکی از شعارهای غرب است، در ساختار جامعه غربی یک طبقه ساختاری خاص وجود دارند که همواره قدرت در بین آنها دست به دست می‌شود یعنی احزاب بزرگی هستند که کارتل‌ها و تراست‌های اقتصادی و رسانه‌ای و نهاد قدرت را در دست دارند و این نهادهای سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای با اتحاد و همدستی بلوک‌های قدرت را تشکیل می‌دهند که مانع چرخش قدرت و عضو‌گیری از بدنه جامعه می‌شود و همواره سناتورها و سیاستمداران خاص به بدنه قدرت راه پیدا می‌کنند.

از زاویه حقوق بشر نیز همین مشکلات وجود دارد؛ آنها به صورت یک سویه با ادعای حقوق بشر به سایر کشورها حمله می‌کنند و اسلحه و مهمات می‌فروشند. در زمینه محیط زیست هم آلودگی محیط زیست و به ویژه پارگی لایه ازن حاصل فعالیت‌های کشورهای صنعتی است و کشورهای جهان سوم سهمی در این آلودگی ندارند. مسئله استعمار هم در این زمینه قابل اشاره است. تا قبل از جنگ جهانی اول 85 درصد دنیا مستعمره کشورهای قدرتمند بوده است. از یک سو غرب در معرض این نقد اساسی قرار دارد که از طریق دنبال کردن فضائل انسانی از رهگذر شعارها و آرمان‌های عدالت، برابری و برادری به این نقطه نرسیده است. ضمنا به این شعارها هم پای‌بند نبوده است. این را عملکرد کشورهای غربی نشان می‌دهد ضمن آنکه جامعه غربی جامعه سعادتمندی نیست. آسیب‌های اجتماعی، فورپاشیدن نهاد خانواده، فردگرایی لجام‌گسیخته و انس با حیوانات نشان دهنده تنهایی و انزوای اجتماعی انسان غربی است. بنیاد خانواده سست شده است.

اما ایرانیان چنین شیوه زندگی را سعادتمندانه نمی‌دانند. مبانی فرهنگی ما بر خانواده، ارزش‌های مبتنی بر مهر و محبت، خیرخواهی و نیکی تاکید می‌کند. جامعه ما الگوهای غربی را بر نمی‌تابد. در واقع نظام جمهوری اسلامی حاصل مقاومت مردم ایران در مقابل الگوهای توسعه غربی بود.

اما آنچه از آسیب‌های اجتماعی، افزایش جرم و فقر و ... مشاهده می‌کنیم نشان می‌دهد که ما هم مانند غرب با مشکلات روبرو هستیم اما در سطوح و شدت پایین‌تر نظر شما در این باره چیست؟

گفتمان انقلاب اسلامی برای موفقیت با دو دسته از موانع مواجه است. یک دسته موانع داخلی است. وقتی گفتمان یا آرمانی بین نخبگان جامعه مطرح می‌شود و مردم به دنبال آن گفتمان می‌آیند و جنبش سیاسی به راه می‌اندازند و آن جنبش به پیروزی می‌رسد. برای موفقیت آن گفتمان الزامات و مقدمات بیرونی و درونی باید فراهم باشد. مشکلی که در درون باعث شده نتوانیم به طور مشخص در مسیر گفتمان گام برداریم این بوده که برنامه‌ریزی برای توسعه و پیشرفت کشور طی سال‌های پس از انقلاب از الگوی واحدی تبعیت نکرده است. آسیب‌شناسی برنامه‌های توسعه نشان می‌دهد که این برنامه‌ها صرف‌نظر از مقتضیات زمان مانند جنگ، بازسازی و سازندگی، عمران و آبادانی و ... از الگوی واحدی تبعیت نکرده‌اند و روح حاکم بر این برنامه‌ها از یک جوهر نبوده است. به عبارت دیگر، جهتگیری برنامه‌های توسعه همراستا نبوده است. مثلا فرض کنید یکی از برنامه‌های توسعه روی مدرنیزاسیون و توسعه ساختار های اقتصادی متمرکز است اما برنامه دیگر یکی روی ساختارهای سیاسی، سنتی و فرهنگی تاکید کند. خوب در چنین شرایطی اگر در کشور گفتمان انقلاب اسلامی بر تقویت نهاد خانواده تاکید داشته باشد اما نهادهایی در درون جامعه وجود داشته باشند که در جهت تضعیف خانواده عمل کنند این صدمه است و هم راستا نبودن اجزاء درون جامعه را نشان می دهد. مثلا اگر ما از نظر اقتصادی دچار چنان تنگنایی شویم که در کلان‌شهرها زن و مرد ناگزیر باشند که ساعت‌ها وقت خود را صرف کار و رفت و برگشت به آن کنند. چنین والدینی چگونه می‌توانند یک کانون گرم تشکیل دهند و تربیت فرزندان را دنبال کنند و آن الگویی را که ما از خانواده ایرانی انتظار داریم یعنی حافظ و حامی ارزش‌ها و هنجارهای جامعه است و این را بر تربیت فرزندانشان منعکس کنند. نهاد خانواده‌ای که در حاشیه شهر در محله‌ای فقیر و ناهنجار و مملو از آسیب‌های اجتماعی زندگی می‌کند، به صورت بالقوه آسیب‌پذیر می‌شود. این نشان می‌دهد که ما از نظر اقتصادی درست عمل نکرده‌ایم و تامین اجتماعی را برای خانواده فراهم نکرده‌ایم که تقویت شود، در حالی که گفتمان ما تقویت خانواده بوده است.

همچنین ممکن است نهادها یا گروه‌هایی باشند که با آن مبانی فرهنگی ما موافق نباشند و در جهت عکس عمل کنند و ما نیز از این موضوع غافل باشیم. مسایل بسیاری هست که ممکن است این آسیب‌ها را در درون ایجاد کند. در بیرون هم گفتمان‌های رقیب در لیبرالیسم و سوسیالیسم و سایر گفتمان‌ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دست از کار نکشیدند و دست به تخریب زدند. جنگ تحمیلی یکی از ابزارهای مقابله آنها با گفتمان و نظام جمهوری بود. البته مردم ایستادگی کردند این جنگ، جنگ سختی بود اما آنها دست به جنگ نرم هم زدند جنگ ماهواره‌ای و رسانه‌ای و ارایه انواع و اقسام الگوهای سبک زندگی غربی از موسیقی، مد، معماری، زندگی فردگرایانه و ... مثل آواری است که بر سر جامعه ما فرو ریخته است. این هم عرصه دیگری است. پس نیروهای بیرونی هم در حال مقابله با این گفتمان هستند. خوب این جنگ نرم را کنار تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی مانند تحریم بانک‌ها و محدود کردن فروش نفت بگذارید، همه این رفتارها برای به ستوه آوردن این ملت و گفتمان آن است.

بنابراین ما یک نیروی مبارزه در درون لازم داریم که این نیروی مبارزه و مقاومت، هویت، الگو و سعادت خودش را بشناسد و بداند که دنبال چیست تا هم در داخل بتواند موانع را از پیش پای خود بردارد و هم فریب پیام‌های رنگارنگ و ظاهرا زیبا اما فریبکارانه غربی را نخورد. غرب در ابتدا می‌خواهد ما را از نظر اخلاقی به ستوده درآورد. تلاش غرب این است که بگوید شما که شعار جامعه اخلاقی و دینی می‌دهید از نظر اخلاقی دچار تزلزل و فروپاشی هستید. غرب تلاش دارد الگوها و شیوه‌های اسلام را در زمینه‌ها و عرصه‌های مختلف ناکارآمد و ضعیف نشان دهد، در حالی که ما در معرض یک تهاجم هستیم یعنی با آن فشارهای اقتصادی تلاش دارد جامعه ما را تضعیف کند. وقتی جامعه‌ای از نظر اقتصادی، اشتغال، سرمایه‌گذاری، تولید و رفاه دچار مشکل شود خیلی دور از انتظار نیست که جامعه بیکاران به سمت آسیب‌های اجتماعی بروند. بنابراین ما یک راه بسیار دشوار و پیچیده در پیش داریم که پیمودن آن نیاز به بسیج و مشارکت و همدلی همگانی دارد. باید در درون اتحاد و یکپارچگی و وفاق خود را حفظ کنیم و نسبت به هدف و مقصد خود آگاهی داشته باشیم. وحدت کلمه‌ای که حضرت امام (ره) مطرح می‌کردند، همین است.

اگر الگوی اسلامی _ ایرانی پیشرفت را نخبگان جامعه ایرانی با وفاق بنویسند و بعد آن را به اشتراک جامعه بگذارند یعنی تجربه سایر کشورها و دستاوردهای سایر الگوهای توسعه را با آنها در میان بگذارند.

اگر جامعه ما بداند که این تجربه گذشته تجربه ناموفقی بوده و دنبال کردن راه غرب هم الزاما خود غرب را هم به توسعه نرسانده است، با ما همدل خواهند شد. بنابراین باید خودمان بدانیم که به دنبال چه هستیم و برای تحقق آن آرمان و هدف با هم مشارکت کنیم. آنگاه ایستادگی در مقابل این موانع کار سختی نخواهد بود. در واقع مشکل ما این است که هنوز به این درک جمعی نرسیده‌ایم. در زمان جنگ، فروش نفت سخت و درآمد کشور محدود بوده است. بخش مهمی از همان درآمد اندک هم صرف جنگ می‌شده است. اما مردم همه همکاری می‌کردند و در جنگ هم مشارکت داشتند. طلا، لباس و اموال خود را به جبهه‌ها می‌بخشیدند. زمانی جامعه دچار مشکل می‌شود که مردم وحدت کلمه نداشته باشند، یعنی اعتقاد به الگویی که ما به دنبال آن هستیم سست یا فراموش شود. بنابراین ضرورت تدوین الگو این است که بما یک بار دیگر در برنامه‌ریزی‌های خود بازنگری کنیم و تجربیات چند دهه خود را تجمیع کرده و به یک سند و متن تبدیل کنیم که این سند عصاره و چکیده خواست ملت ایران برای سعادت و تعالی و پیشرفت مادی و معنوی باشد. به فرموده رهبری پیشرفت ما چهار عرصه دارد. پیشرفت در عرصه زندگی، علم، فکر و معنویت. یعنی ما به پیشرفتی نیاز داریم که نخست زندگی ما را سامان دهد. در زندگی باید رفاه، شغل، تولید و نظم و عدالت و تامین اجتماعی داشته باشیم. برای جامعه اسلامی پسندیده نیست که مردم فقیر باشند. بیکار باشند یا در آن زورگیری و جرم و جنایت رخ دهد. ما باید به این مسایل سامان بدهیم. تولید، ایجاد شغل و سرمایه‌گذاری افزایش پیدا کند. در زمینه شاخص‌های مختلف اقتصادی موفق باشیم. در عرصه علم هم باید پیشرفت کنیم که خوشبختانه در این عرصه شاخص‌های مطلوبی داریم و تولید علم در کشورمان بالاست.

ایران در تولید مقالات ISI رتبه 15 دنیا را دارد

در حوزه فناوری پیشرفت قابل قبولی داشته‌ایم. همین‌طور در عرصه فکر. تولید فکر با تولید علم متفاوت است. ما صاحب تمدن و فرهنگ غنی هستیم که صاحب فکر و اندیشه است. ما دارای بینش، تفکر و تولید کننده معرفتی هستیم که مبانی آن با مبانی معرفتی رایج در غرب نظیر مدرنیسم و پست مدرنیسم متفاوت است. معرفت ما ملهم از وحی، سنت و قرآن است.

وقتی اسلام وارد ایران شد متفکران ایرانی با الهام از آموزه‌های اسلامی در زمینه‌های طب، ریاضیات، نجوم و معماری و غیره پیشرفت‌های بسیار چشمگیری داشته‌اند. پس مبانی فکری اسلامی می‌تواند چتری باشد که همه شاخه‌های علمی با نگاه توحیدی در زیر سایه آن توسعه یابند. در واقع تولید فکر می تواند برای ما عرصه مهمی باشد که در آن پیشرفت کنیم. همین طور معنویت. خوب اگر ما در زندگی رفاه داشته باشیم خانه و اتومبیل‌های مجلل داشته باشیم، پول کافی داشته باشیم، تامین اجتماعی خوب داشته باشیم اما عبودیت، تقوا و بندگی خدا سست باشد دیگر پیشرفته نیستیم. حتی هیچ کدام از متفکران غربی هم انسان بی‌نیاز از خداوند را مطرح نکرده‌اند. معنویت، گم شده جوامع غربی است که در جست و جوی آن هستند. لذا در عرصه معنویت هم گفتمان و فرهنگ ما باید پیشرفت کند. ما در جست‌وجوی جامعه پیشرفته مرفه با تقوا و پرهیزگار، معتقد و به معبودیت پروردگار و متوکل به نیروی الهی هستیم. پس اینها عرصه‌های مهم پیشرفت در الگوی اسلامی ایرانی هستند.

کار تدوین الگوی توسعه در چه مرحله‌ای است؟

-کار تدوین الگو طبق ماده یک فصل اول برنامه پنجم توسعه به عهده دبیرخانه‌ای در دولت که در معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور مستقر است سپرده شده است و این دبیرخانه موظف است با همکاری قوا پیش‌نویسی را به صورت لایحه تهیه کند که بعد از تصویب در دولت به مجلس ارایه خواهد شد. وظیفه دبیرخانه این بوده است که تا پایان سال سوم برنامه پنجم که اکنون روزهای پایانی آن را طی می کنیم، پیش‌نویس را آماده کند. از آغاز ایجاد این دبیرخانه در معاونت به صورت مرتب جلسات کارشناسی با حضور صاحبنظران برگزار شده است و کارشناسان این امور با انجام مطالعات و تدوین مطالعات پشتیبان، تحقیق در اندیشه‌های رهبری و حضرت امام و در مبانی فکری فلسفی و انسان‌شناسی کار کردند. البته نقشه راه  که فرآیند تدوین الگو را تبیین می‌کند تهیه شده است.

همه این کارها صورت گرفته است، اما هنوز پیش‌نویس لایحه تهیه نشده است و این کاری است که در فرصت باقیمانده تا پایان سال باید انجام دهیم.

آیا این کار طی این مدت کوتاه قابل انجام است؟

برای انجام این کار به صورت فشرده جلسات ترتیب داده شد تا امروز بخش بزرگی از کار را پیش برده‌ایم. در این خصوص از سه مسیر استفاده شده است. یکی بررسی مطالعات انجام شده در مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت بوده است. اندیشکده‌هایی در آن مرکز مطالعاتی در مورد الگو تشکیل شده، اما پیش‌نویسی تهیه نشده است. اساسنامه مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت متذکر شده است که آن مرکز باد الگو را تهیه کند، اما چون وظیفه قانونی آن بر عهده این دبیرخانه است هر سندی که در این خصوص تهیه می‌شود باید به معاونت برنامه‌ریزی ارجاع شود و ما به عنوان دبیرخانه وظیفه داریم این دیدگاه‌ها و نظرات را با هم تلفیق کنیم و عصاره و چکیده آن سند را، با حضور نمایندگنا قوا نهایی کرده و به هیئت دولت ببریم و در نهایت برای تصویب به مجلس ارایه کنیم.

علاوه بر مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، قبلا مطالعاتی در موسسه عالی پژوهش در این خصوص انجام شده است و مطالعات در قالب یک قرارداد پژوهشی به دانشگاه تهران سپرده شده است که البته این مطالعات هنوز به انتها نرسیده است. اما من دستاوردهای این مطالعات را تا مقطع فعلی بررسی کرده ام. مطالعات فوق به عنوان اسناد پشتیبانی قابل استفاده است. یعنی آسیب‌شناسی برنامه‌ریزی توسعه، تجربیات توسعه‌ای کشورهای دیگر از جمله مالزی و ترکیه، نظریات توسعه‌ای مختلف، گزارش نشست‌های تخصصی که در مراکز مختلف با حضور نخبگان برگزار شده است و نیز نشست‌های تخصصی مرکز الگوی اسلامی ایرانی مطالعه شده است.

*کتاب 850 صفحه از توسعه اقتصادی ایران

علاوه بر این اندیشه‌های رهبری را به صورت دقیق تحلیل محتوا کرده‌ایم. اشاره کنم که در سال 1388 در مرکز تحقیقات استراتژیک به همراه آقای دکتر نوبخت تحقیق مفصلی انجام داده‌ایم و در آن تحقیق هم به صورت مفصل برنامه‌های توسعه ایران تحلیل شد، نظریه‌ها و مکاتب توسعه و استراتژی‌ها و انواع مدل‌های رشد و توسعه مورد بررسی قرار گرفت که نتایج آن در قالب یک گزارش 850 صفحه‌ای تدوین شد. در انتهای این کتاب یک پیش‌نویس تهیه شده است. اما آن پیش‌نویس سیاست‌های کلی تدوین الگو را تبیین کرده نه پیش‌نویس الگو را. چون در آن زمان الگو به شکل فعلی آن مطرح نشده بود و فقط صحبت از این بود که باید یک الگوی بومی توسعه داشته باشیم. منابعی که به آنها اشاره کردم پشتیبان‌های اصلی کار ما هستند.

ما از طریق این مسیرها به تدریج پیش‌نویس را تهیه می‌کنیم و هم‌اکنون در شورای معاونین این امور، متن پیش‌نویس در حال حک و اصلاح است. سپس در شبکه گسترده‌تری در درون معاونت با دعوت از نخبگان، این سند مجددا مورد بررسی قرار می گیرد که تا سال جدید این پیش‌نویس تهیه شود. البته در همین راستا یک آیین‌نامه تهیه شده بود که این آیین‌نامه در سال 1391 تبدیل به دستورالعمل شد و در 28/1/1392 در هیئت دولت مورد بررسی قرار گرفت و درخواست شد که مورد اصلاح قرار گیرد. با تشکیل دولت جناب آقای دکتر روحانی با ارسال نامه‌ای به معاون برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس‌جمهور گفته شد که نظرات اصلاحی خود را راجع به آیین‌نامه اعلام کند.

در جلسه 1/10/1392، در هیئت دولت، دستورالعمل تهیه شده در سال 1391 به دلیل در نظر نگرفتن جایگاهی برای مرکز الگوی اسلامی_ ایرانی پیشرفت مورد موافقت قرار نگرفت و ما پیشنهاد به اصلاح دستورالعمل دادیم که این پیشنهاد در شورای راهبری تدوین الگو مطرح شد. بر این اساس پیشنهاد شد مرکز الگوی اسلامی _ ایرانی هم به عنوان عضو حقوقی باید در جلسات شرکت داشته باشد.

از نظر محتوی، ما در حال تهیه پیش نویس هستیم و از نظر ساختاری باید این دستورالعمل اجرایی شود و بعد از ابلاغ آن باید 3 رکن شکل گیرد. 1_ شورای راهبری 2_ کارگروه تلفیق 3_ کارگروه‌های تخصصی که این سه رکن پیش‌نویس تهیه شده را مورد بررسی قرار می‌دهند و نهایی می‌شود و سپس به هیئت دولت تقدیم می‌شود.

بر اساس قانون، برنامه ششم توسعه باید بر اساس الگوی توسعه تدوین می‌شد؟ آیا الگوی توسعه تا زمان تدوین برنامه بعدی آماده خواهد شد؟

با توجه به منش و روحیه آقای دکتر نوبخت معاون محترم برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس‌جمهور و تاکید ایشان بر ضرورت رعایت زمان‌بندی برای انجام تکالیف معاونت، یقین بدانید که کار تدوین الگو که مقرر شده بود تا پایان سال سوم برنامه یعنی امسال به پایان برسد، انجام خواهد شد. این یک تکلیف قانونی است.

بعضی از دوستان معتقدند که این کار بلند مدت است، این درست است اما باید جهت را مشخص کنیم. دولت، قوه قضائیه و نهادها باید بدانند که به چه جهتی باید حرکت کنند. وقتی این جهت و مسیر، اهداف و مختصات جامعه پیشرفت ره با آنها نشان دادیم، آنگاه باید عملکرد خود را مورد بررسی قرار دهند و درباره آن داوری کنند.

مثلا آیا درباره شیوه شهرسازی جهت حرکت ما درست است؟ آیا در نحوه اداره رسانه‌ها درست عمل می‌کنیم؟ ما باید بتوانیم تصریح کنیم. در قانون اساسی ممکن است این امر به صورت ضمنی و تلویحی آمده باشد. ما باید با استفاده از قانون اساسی و اسناد فرادست و اندیشه‌های رهبری و امام، این سند را از ضمنی و تلویحی بودن به سند تصریحی، و الزام‌آور تبدیل کنیم. وقتی چنین کاری کردیم، هنگام تدوین برنامه ششم، همه احکام برنامه ششم را از نظر میزان انطباق و هم‌راستایی با احکام و اصول این الگو مورد ارزیابی قرار می‌دهیم.

از آن زمان به بعد، همکاران ما با شرکت در جلسات و یا با بررسی احکام تهیه شده قبل از اینکه به مراجع داده شود مراقبت خواهند کرد که برنامه، اسناد و مواد، احکام برنامه، با سند اصلی الگو مطابقت داشته باشد.

ضمانت اجرایی الگو و توجه به مبانی پیشنهادی آن در تدوین برنامه‌های توسعه بخصوص در بخش‌های اقتصادی و اجتماعی چیست؟

-سند چشم‌انداز، سیاست‌های کلی، سیاست‌های کلی برنامه پنجم و برنامه ششم همه از سوی رهبری ابلاغ می‌شوند.

وقتی سند یا متنی در عالی‌ترین سطح توسط رهبری ابلاغ می‌شود، همه موظف به تبعیت از آن هستند. این سندی که در الگو تدوین می‌شود هم همین فرآیند را طی می‌کند و به یک سند الزام‌آور تبدیل می‌شود. شما مستحضر هستید، ممکن است بین آن چیزی که برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری کردیم و آنچه در عمل محقق شده، کمی شکاف و فاصله وجود داشته باشد. یکی از معیارهای برنامه‌ریزی و سیاستگذاری درست این است که تا حد ممکن، شکاف بین عمل و سیاست کم باشد. اما اگر آینده‌نگری، شناسایی محیط داخلی و بین‌المللی، شناسایی نقاط ضعف و قوت و تدوین راهبردها به درستی و به صورت دقیق انجام شود، این الگو حداکثر قابلیت تحقق و اجرا را خواهد داشت و شکاف بین سیاست و عمل به کمترین میزان خواهد رسید. اما به هر حال این فاصله ممکن است به وجود بیاید. اگر این فاصله به وجود آید به این معنی نیست که دیگر ما سیاست یا الگو و برنامه نداشته باشیم، ما قبلا باید برنامه‌ریزی، هدفگذاری و سیاستگذاری کنیم. در واقع آن الگو قطب‌نما و نشان‌دهنده جهت حرکت است تا به صورت دایم بتوانیم خود را با آن ارزیابی کنیم تا مشخص شود، چقدر مطالب با آن اهداف و نقاط مطلوب عمل و بر اساس آن حرکت می‌کنیم. می‌خواهیم عملکردمان را ارزیابی کنیم. چرا داوری کنیم؟ برای اینکه نسبت عملکرد خود را با الگو ارزیابی کنیم.

الگو هم مانند سند چشم‌انداز یک سند فرادستی است که دست کم الزام‌آور بودنش در این است که در اسناد برنامه نافذ می‌شود. حداقل ضمانت اجرایی آن این است که در برنامه پنج ساله ششم و در برنامه های پس از آن و حتی در چشم‌انداز‌های بعدی، این الگو نافذ است و دولت برنامه‌های خودش را ذیل آن هم‌راستا می‌کند. البته رهبری هم فرمودند خود این الگو هم می‌تواند در مسیر، در طول زمان مورد بازنگری و اصلاح قرار بگیرد. به همین دلیل، مرکز الگوی اسلامی_ ایرانی پیشرفت که اندیشگاه‌هایی را تشکیل داده و نهادهای حوزوی و دانشگاهی برای انجام مطالعه و تفکر در این زمینه فراخوانده شدند تا اگر اشتباهی کردیم و قبلا از نکته‌ای غفلت کرده بودیم، هشدار داده شود تا مورد اصلاح قرار گیرد.

برای متوازن‌سازی و تعالی‌بخشی به روند تغییر سبک زندگی ایرانی به طور خاص چه موضوعاتی در این الگو مورد توجه قرار گرفته است؟

-در مورد سبک زندگی، در واقع در معترض پیام‌هایی قرار گرفتیم و امواجی از فرهنگ‌های دیگر در جامعه ما اشاعه یافتند و به بیان دیگر هجوم آوردند که این امواج می خواهند ارزش‌ها، هنجار‌ها، نگرش‌ها، افکار و عقاید مردم را تغییر داده و ذهن مردم و جامعه را دستکاری کنند و مبانی ذهنی آنها را تغییر دهند. فردگرایی و پیروی از خواسته‌ها، تمایلات و لذت‌جویی‌های مادی را گسترش دهند. این لذت‌جویی‌های مادی چه زمانی گسترش پیدا می‌کنند؟ زمانی که مثلا هدف از خلقت، معاد، نبوت و مبانی دینی و اعتقادی در جامعه مورد تشکیک قرار بگیرد. به بیان دیگر، مردم و به ویژه جوانان نگاه به دین را کنار بگذارند و نگاه عرفی و دنیوی به دین داشته باشند. هنگامی که چنین نگاهی به دین ایجاد شود، سخت نیست که جامعه را به سمت فردگرایی لجام‌گسیخته، دنباله‌روی از هواهای نفسانی، دنبال کردن لذت‌جویی‌های مادی و جسمانی پیش ببرند. کم کردن تعلقات و پایبندی، شک کردن جامعه به قوانین ارزشی و هنجاری خود و موضوعاتی از این دست جامعه را در معرض تعارض، ناسازگاری و تضاد ارزشی قرار می‌دهد. این کاری است که غرب می خواهد با جوانان ما انجام بدهد. اما اگر واقعیت را بخواهید من می‌توانم به شما اطمینان بدهم که از نظر جامعه‌شناسی ما سه نهاد داریم که حافظ و پاسدار این مبانی فکری و فرهنگی اصیل جامعه ما هستند. خانواده، نهاد دین و نهاد دولت، در واقع این سه، سه رکن و نهاد اساسی و مهم هستند که از مبانی فکری و فرهنگی ما پاسداری می‌کنند. پس خوشبختانه در درون جامعه ما چنین مبانی داریم که می توانیم به آنها اتکا و توسل کنیم و امیدوارم هستم بتوانیم با اتکا به نیروهای این سه نهاد، عوارضی را که بر ما عارض شده ترمیم کنیم. شرط ترمیم شدن این عوارض، در این عوامل است. 1- از نظر اقتصادی بتوانیم بر مشکلات فائق آییم. 2- از نظر سیاسی بین مردم و حاکمیت پیوند مستحکمی را مثل اول انقلاب برقرار کنیم. اگر به دلیل مشکلات اقتصادی و تهاجم فرهنگی، جنگ نرم، مقداری شکاف و بدبینی ایجاد شده، این بدبینی و شکاف‌ها را پر کنیم. مردم کماکان بر این باور عمومی باشند که انقلاب اسلامی طلیعه دار سعادت آنها است. نظام جمهوری اسلامی، دولتمردان و مسئولان صادقانه و خالصانه پای‌بند به مبانی انقلاب اسلامی و ارزش‌ها و مبانی فکری نظام هستند و می‌خواهند به جامعه خدمت بکنند و خدمت می‌کنند و در این راه نیازمند همراهی هستند. مردم نیز مثل داوران جنگ باید با جان و دل پشتیبان مسئولان باشند. اگر دولت به عنوان مثال به پشتیبانی و حمایت مردم، قصد اصلاح پرداخت یارانه‌ها را دارد، مردم باید این موضوع را درک کنند و در این زمینه با آنها همکاری کنند تا آنچه را که در واقع به صلاح جامعه است و برای منافع ملی ما و برای اهداف متعالی نظام اسلامی ما لازم است دنبال شود و مسئولان بتوانند آن را اجرایی کنند.

مردم در روزهای نخست انقلاب و در دوران جنگ هشت ساله پشتیبان نظام و آرمان‌های آن بودند این پشتیبانی باید تداوم داشته باشد. بنابراین یکی از شروط ترمیم رابطه جامعه و دولت و بازگشت به مسیر تعالی نظام جمهوری اسلامی فایق آمدن بر مشکلات اقتصادی، ایجاد رشد و رونق اقتصادی، ایجاد اشتغال، افزایش سرمایه‌گذاری و افزایش سطح رفاه و درآمد جامعه است. داشتن شغل بر حق‌ترین تقاضای انسان از جامعه خودش است. جامعه باید به این تقاضای بر حق پاسخ درخور بدهد. ما در حال حاضر در دوره‌ای هستیم که از آن به عنوان پنجره جمعیتی یاد می‌شود. تا سال 1425 این پنجره جمعیتی به روی ایران گشوده است. یعنی بیش از 70 درصد جامعه در سنین جمعیت فعال هستند و بار تکفل کم شده است. این نشان می‌دهد که ما جمعیت فعال و قابل توجهی داریم که می‌توانند کار و در نتیجه آن ثروت ایجاد کنند. پس برای نیاز به کار این جمعیت باید پاسخ درخوری وجود داشته باشند. در بعد فرهنگی هم مردم باید به سوی این باور هدایت شوند که مبانی فرهنگی اسلامی خود را به عنوان یک فرهنگ قوی بپذیرند. اعتقادات دینی ما مترقی‌ترین پاسخ به نیازهای معنوی و اسلام بهترین پاسخ و زیباترین پیام های معنوی را به انسان‌ها داده است. پس از سایر گفتمان‌ها زیباتر مترقی‌تر، مستدل تر و منطقی‌تر است. به همین دلیل جامعه ما به این روابط فرهنگی مباهات می‌کند. مبانی فرهنگی اسلامی ما ظرفیت لازم را برای سعادت و پیشرفت همه جانبه انسان در عرصه علم و فناوری و زندگی دارد. وقتی ایرانیان با فرهنگ و قوانین فرهنگی خود آشنا نیستند یا آشنایی اندکگی با آن دارند نسبت به آن بدبین هستند. اما وقتی که همین افراد به غرب سفر می‌کنند، پس از مدتی به تدریج به دلیل برخوردهایی که با فرهنگ غربی پیدا می‌کنند، به این نتیجه می‌رسند که از سرمایه‌های فرهنگی خودشان بهره‌ای ببرند و آن را به دیگران عرضه کنند و مفتخرانه فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی خود را معرفی کنند.

آیا با توجه به حجم تولیدات رسانه‌های سایر کشورها و فرهن‌ها و اطلاعاتی که با اهداف از پیش تعیین شده برای مخاطبان ایرانی تهیه و منتشر می‌شود آیا تدوین الگو می‌تواند از نهادینه شدن فرهنگ عرضه شده در ذهن مخاطبان به خصوص در قشر کودک و نوجوان جلوگیری کند؟

-ببینید هرجا که یک تولید فرهنگی و هنری فاخر انجام دادیم و آن را به جامعه نشان دادیم مخاطبان ما در جامعه به سمت این تولید فاخر روی آوردند شاید ما تا حدی در حوزه فرهنگ و هنر بدسلیقگی یا کج‌سلیقگی می‌کنیم یا ضعیف عمل می کنیم که مخاطبان به تولیدات سایر کشورها روی آورده‌اند. اگر در حوزه فرهنگ و هنر به نخبگان فرهنگی و هنری خود اعتماد و اتکا کرده و به آنها ارزش و بها بدهیم، بیش از پیش موفق خواهیم بود. آ»ها پاسداران فرهنگ ایرانی و آیین ما هستند. در واقع باید به فعالان عرصه فرهنگ و هنر ارج نهاد. آنها را مورد احترام قرار داد. این میراث فرهنگی ما در طول قرن‌ها حفظ شده تا به اینجا رسیده است و مردم و همین نخبگان آن، شعرا و اهل فرهنگ و هنرمندان آن را حفظ کرده‌اند. آنهایی که در خانواده‌شان گنجینه  ادبی و هنری داشته و آن را حفظ کرده‌اند و فرزندانشان را در آن مکتب تربیت کرده‌اند. چنین خانواده هایی اگرچه رنج هم کشیده‌اند اما با وجود این حافظان و پاسداران مبانی فرهنگی و ارزشی هستند. در خانواده‌های اهل فرهنگ و هنر ناهنجاری و آسیب‌های اجتماعی نظیر اعتیاد و بی‌ بند و باری و خلاف را کمتر می توان مشاهد کرد. این طبقه دنبال این هستند که فرزندان خود را سالم، اهل ادب، با اخلاق، مبادی آداب و نجیب تربیت کنند. پس باید به این طبقه بهای لازم داده شود. خانواده‌های این طبقه در تربیت فرزندان خود بسیار موفق هستند. فرزندان چنین خانواده‌هایی در مراحل تحصیل موفق هستند. والدین این طبقه از جامعه با وجود مشکلات اقتصادی و محدودیت منابع درآمدی تمام تلاش خود را برای آموزش فرزند خود در زمینه‌های علمی، ورزشی و هنری به کار می‌گیرند و داشتن فرزند سالم و آگاه دغدغه اصلی آنها است. ثبت‌نام در کلاس‌های ورزشی و هنری، توجه به کیفیت آموزش در مدرسه و پذیرش هزینه تحصیل آنها در مدارس غیرانتفاعی برای نتیجه بهتر همه به این دلیل است که این خانواده‌ها همه مشکلات را به جان می‌خرند تا مراقب فرزندان خود باشند. در عین حال که به فرزند خود اجازه استفاده از تکنولوژی‌های مختلف و شبکه‌های اجتماعی را می‌دهند، مراقب تربیت او نیز هستند که ناهنجار نشود.

بنابراین دولت چنین خانواده‌هایی را باید حمایت کند و اجازه ندهد کمر چنین والدینی زیر بار مشکلات و هجمه‌های بیرونی که می‌خواهند کودکان و جوانان این کشور را ناهنجار کنند خرد شود. خانواده‌ها از نظر اقتصادی باید تامین شوند تا بتوانند از عهده مخارج برآیند. یعنی عزت و شخصیت والدین حفظ شود.

حمایت از این طبقه متوسط اهل ادب، اهل هنجار و ارزش در واقع به هنجارمندی و نظم و پیشرفت کل جامعه خواهد انجامید. البته برخی خانواده‌ها ممکن است ناهنجار یا بی‌بند و بار باشند و به رغم همه تلاش‌ها مشکلاتی داشته باشند، اما آنها در اقلیت قرار خواهند گرفت و از این الگوی کلی خانواده تبعیت کرده و فرزندان خود را با خانواده‌های موجه و موفق مقایسه می‌کنند. در این حالت دانش‌آموزان مودب دیگر در مدرسه در اقلیت نخواهد بود، بلکه افراد ناهنجار در اقلیت قرار خواهند گرفت و مجبور می شوند به بقیه بپیوندند و به این ترتیب تعداد افراد هنجارمند و منظم و مودب افزایش خواهد یافت.

بنابراین هنگامی که توسعه اقتصادی _ سیاسی و اجتماعی ایجاد شده و نظر مردم را برای تحقق الگو جلب کنیم در این صورت به موفقیت رسیده‌ایم. اگر همه این موانع فرهنگی رفع شود و طبقه اهل فرهنگ تقویت شود به تدریج جامعه بالنده شده و به سوی تعالی و شناسایی استعداد‌هایش پیش خواهد رفت. یعنی اگر صدای زیبایی داشته باشیم اما آن صدای زیبا ضعیف باشد چون زیبا و گوش‌نواز است وش‌ها سوی آن می‌آید و آن را می‌شنود و با آغوش باز آن را می‌پذیرد. بنابراین اگر پیام ما در بین صداها و پیام‌هایی که در دنیا منتشر می‌شود اگر از نظر رسانه‌ای حتی چندان قوت‌مند نباشد، شنیده خواهد شد. بوق و کرنای غرب بسیار پرطنین است اما اگر صدای ضعیف ما دلنشین باشد به تدریج مردم به سمت این صدای گوش‌نواز می‌آیند. البته قوت این صدا به محتوای پیام آن است. بنابراین حتما باید از نظر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در جامعه برنامه‌ریزی داشته باشیم و حرکت کنیم. در این صورت این سبک زندگی غربی که شما اشاره کردید به تدریج از میان خواهد رفت و کم‌اثر خواهد شد. اینها عوارض پوسته‌ای هستند، نه هسته‌ای.

هسته فرهنگ اسلامی_ ایرانی ما خود قوی و نیرومند است. سه رکن خانواده و دین و دولت از هسته و لایه‌های دور هسته حمایت جدی می‌کنند. آنچه از عوارض رسانه‌های ماهواره‌ای می‌بینید در پوسته رخ داده است. این پوسته نیز ترمیم می‌شود. اگر جامعه در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تقویت شود، آن پوسته هم بهبود می‌یابد.
 
  1392/12/03
آرشیو اخبار پژوهشی

کلیه حقوق این سایت متعلق به مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما است.