سایت مرکز تحقیقات صدا و سیما سایت صدا و سیما
رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت آغاز سال 1390 این سال را سال " جهاد اقتصادی"نامیدند و ...          رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری كه مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم كه در عرصه‌ی اقتصادی با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند.           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):اگر ما در بخشهاى گوناگون، روحيه‌ى جهادى داشته باشيم؛ يعنى كار را براى خدا، با جديت و به صورت خستگى‌ناپذير انجام دهيم - نه فقط به عنوان اسقاط تكليف - بلاشك اين حركت پيش خواهد رفت.           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):مشاركت مستقيم مردم در امر اقتصاد، لازم است. اين نيازمند توانمند شدن است، نيازمند اطلاعات لازم است؛ كه اينها را بايد مسئولين در اختيار مردم بگذارند ...البته رسانه‌ها نقش دارند، راديو و تلويزيون نقش دارند، ميتوانند مردم را آگاه كنند...           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):حرکت ما باید به گونه ای باشد که بتوانیم این دهه را به معنای حقیقی کلمه، مظهر پیشرفت و مظهر استقرار عدالت قرار دهیم .            
تاريخ بروز رساني :    12/05/ 1395
  صفحه اصلی 
  سخنان رهبري 
اخبار  
مقالات  
یادداشت‌ها  
پژوهشهای علمی 
کتاب‌هاو پایان‌نامه‌ها  
اصطلاحات  
  حکايات و ضرب المثل‌ها  
ديدگاه اندیشمندان  
احاديث  
   پايگاههاي پژوهشي  
گالری عکس  
ارتباط با ما  
 
رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) :
 
• الکادُّ عَلى عِیالِهِ مِن حَلالٍ کَالمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه ِ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : آن که خانواده خویش را از حلال روزى مى دهد ، مانند مجاهدِ در راه خدا است . من لا یحضره الفقیه : ۳ / ۱۶۸ / ۳۶۳۱٫
   
 
فارسي عربي English
Russion Chinese German
France
 
جستجو :
 
فرهنگ، توسعه و دین (الزام ها و ضرورت ها)



پيشرفت اقتصادي و رسيدن به قلّه هاي ترقّي و توسعه در ابعاد گوناگون سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي، از جمله دغدغه هاي ملّت ها و جوامع مختلف به ويژه طيّ چند قرن اخير و بالاخص در طول قرن بيستم ميلادي بوده است.
اين مسأله براي انديشه وران و کساني که دل در گرو پيشرفت کشورها و رفاه ملّتشان دارند، داراي اهمّيت خاصّي است. توسعه روزافزون کشورهاي صنعتي و عقب ماندگي کشورها در سراسر جهان اعمّ از آسيا و افريقا و امريکاي لاتين باعث شد تا دلسوزان و طرّاحان نظريات توسعه به ارائه آرايي در خصوص علل عقب ماندگي و راه هاي رسيدن به رشد را بيان دارند.
به طور کلّي، نظريات ارائه شده را مي توان به دو دسته کلّي تقسيم کرد: دسته اوّل به طور عمده فقدان سرمايه فيزيکي را عامل عقب ماندگي دانسته، رشد اقتصادي را به صورت پيش نياز توسعه و به اصطلاح با نگاه به بيرون، و استراتژي توسعه برون زا را به صورت راه حلّ فرار از وضع موجود تجويز مي کند.*
دسته دوم از نظريات بر سرمايه هاي انساني مبتني است و بانگاه به درون و امکانات داخلي، هرگونه توسعه اي را منوط به تحوّلات روحي و فرهنگي مي داند. اين ديدگاه که طيّ دو دهه آخر قرن بيستم شکل گرفته، با تأکيد بر «انسان محور» بودن توسعه، مي کوشد
* عضو هيأت علمي دانشگاه امام حسين عليه السلام .
** به طور نمونه، نظريات رشد روستو که در زمره اين دسته بندي قرار مي گيرد.
(صفحه 112)
با مطرح ساختن ويژگي هاي انسان و نقش آن در توسعه، نقش محوري به خصليت ها و نگرش هاي انساني بدهد و معتقد است که شرط لازم براي دستيابي به توسعه، انسان متحوّل شده به لحاظ فکري و فرهنگي است (عظيمي، 1371: ص 177).
مقاله حاضر نيز با تأثيرپذيري از نوع اخير نظريات توسعه به تحقيق دو فرضيه به شرح ذيل مي پردازد:
1. از آن جاکه انسان، منشأ هر گونه تغييري است، بدون تغيير در باورها و بينش ها، اميال و آرزوها و تصوّرات انساني، امکان توسعه اقتصادي فراهم نمي شود.
2. با توجّه به اين که هدف گذاري در نظام هاي اقتصادي موجود، صرفا در جهت دستيابي به اهداف مادّي و لذايذ دنيايي است، هر گونه الگوي توسعه اي در ايران با توجّه به بافت مذهبي آن، بايد با توجّه به الزام هاي ديني طرّاحي و تدوين شود.
مقدمه
مهم ترين دستاورد انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني قدس سره در ايران، کسب استقلال سياسي و رهايي از سلطه بيگانگان بوده است؛ امّا استقلال سياسي به تنهايي براي رسيدن به اهداف متعالي نظام اسلامي کافي نيست و بايد با اتّخاذ روش هايي کوشيد تا استقلال اقتصادي نيز حاصل شود. استمرار و پايداري استقلال سياسي به دستيابي نظام به استقلال اقتصادي منوط است و بدون اين ديگري نمي تواند دوام آوَرَد و در درازمدّت، هويت خود را از دست خواهد داد.
کسب استقلال اقتصادي، همچون سياسي نيازمند مقدّماتي است. انقلاب ها و نهضت هاي بزرگ از جمله انقلاب اسلامي ايران نمونه بسيار بارزي از آن است. کسب استقلال سياسي در ايران، حاصل دو دهه تلاش بزرگمردي بود که با درک صحيح از پيش نيازهاي اين هدف متعالي و با قبول واقعيات و الزام هاي مورد نظر و با ايجاد تحوّلات بنياني در نوع نگرش و تفکّرات ديني و سياسي جامعه، به نتايج تلاش هاي خود دست يافت.
چنان که کسب استقلال سياسي به انسان هايي متحوّل شده نياز دارد، کسب استقلال اقتصادي نيز نيازمند افرادي است که با درک صحيح از واقعيات موجود در جهان کنوني، خود را آماده بر عهده گرفتن نقشي کنند که در نهايت به رشد توسعه اقتصادي و رفاه مادّي و معنوي (آسايش فکري و جسمي) بيانجامد و اين مهم در سايه تأکيد بر فرهنگ متعالي و سازگار با توسعه است.
(صفحه 113)
تعاريف توسعه و فرهنگ
توسعه در لغت به معناي گسترش دادن است و از نظر انديشه وران علوم اقتصادي و اجتماعي از جمله مايکل تودارو، جرياني چند بُعدي و به معناي ارتقاي مستمّر کلّ جامعه و نظم اجتماعي به سوي زندگي بهتر يا انساني تر است (تودارو، 1369: ج 1، ص 23).
از ديدگاه گونار ميردال، توسعه عبارت است از «حرکت يک سيستم يکدست اجتماعي به سمت جلو. به عبارت ديگر، نه تنها روش توليد، توزيع محصولات و حجم توليد، مدّنظر است، بلکه تغييرات در سطح زندگي، نهادهاي جامعه، نظرها و سياست ها نيز مورد توجّه مي باشد» (جيروند، 1368: ص 83).
از ديدگاه حسين عظيمي، توسعه، «فرايندي است که توليد از وضعيت سنّتي به روش نوين با ابزارهاي پيشرفته جديد، متحوّل گرديده و انسان ها تخصّص و مهارت لازم و فرهنگ مناسب با توسعه را کسب کرده باشند و روند انباشت و به کارگيري سرمايه در جامعه، همراه با مديريتي کارا و با ثبات تحقق يافته باشد» (عظيمي، 1371: ص 176).
مک لوپ نيز در تعريف توسعه مي گويد:
توسعه، عبارت است از کاربرد منابع توليدي به گونه اي که سبب رشد بالقوّه مداوم درآمد سرانه در جامعه شود. (باهر، 1358: ص 13).
به اعتقاد سازمان ملل نيز توسعه عبارت است از فرايندي که کوشش هاي مردم و دولت را براي بهبود اوضاع اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي هر منطقه متّحد، و مردم اين مناطق را در زندگي ملّت ترکيب مي کند و آن ها را به طور کامل براي مشارکت در پيشرفت ملّي توانا مي سازد. (ر.ک: موسايي، 1380)
از واژه توسعه تعاريف ديگري نيز از طريق محقّقان اين رشته ارائه شده است که با توجّه به تفاوت ديدگاه هاي ارائه کنندگان آن و تفاوت در نوع نگرش از وضعيت خاصّ هر جامعه و ارزش هاي حاکم بر آن، ناشي مي شود.
اين تحقيق نيز به دنبال کشف اين مطلب نيست و با گزينش نظريات چند تن از کارشناسان اين رشته، در تبيين موضوع مورد تحقيق مي کوشد. در اين نوشتار، توسعه در ابعاد گوناگون اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي مطرح شده لکن با توجّه به موضوع تحقيق توسعه اقتصادي و فرهنگي بيشتر مورد توجّه است.
توسعه اقتصادي به صورت شاخه اي از علم اقتصاد، از اواسط قرن بيستم، يعني پس از آن که
(صفحه 114)
موضوع پيشرفت در کشورهاي در حال توسعه با شدّت بيش تري مورد توجّه قرار گرفت، ميان پژوهشگران علوم اجتماعي و اقتصادي مطرح شد؛ امّا به رغم اين که بيش از سه دهه از عمر آن نمي گذرد، به واسطه علاقه و اشتياق اکثر فرهيختگان در جهت دستيابي به توسعه و ترقّي کشورشان، بيش از ساير رشته هاي مرتبط با علم اقتصاد، به چالش کشيده شده و آثار متعدّدي نيز درباره آن نوشته شده است. توسعه اقتصادي در ابتدا به معناي توانايي اقتصاد ملّي براي ايجاد و تداوم رشد ساليانه توليد ناخالص ملّي با نرخ هاي پنج تا هفت درصد و بيش تر تعريف مي شد (تودارو، همان: ص 132 و 133).
تا اوايل دهه 60 ميلادي، توسعه، فرايندي اقتصادي و تکنولوژيک به شمار مي آمد که در افزايش سرانه محصول ناخالص ملّي و به صورت ايجاد فرصت هاي شغلي و ديگر امکانات اقتصادي ضرور براي توزيع گسترده تر منافع اقتصادي و اجتماعي حاصله، تبلور مي يافت؛ امّا در اواخر دهه، به تدريج آشکار شد که هر چند رشد، شرط ضرور توسعه است، نبايد آن را توسعه تلقّي کرد؛ زيرا به صورت شاخص توسعه نمي تواند توليد براي معاش که غيرقابل فروش در بازار است، و جنبه هاي غيراقتصادي شکوفايي فردي و اجتماعي، رفاه و ملاحظات مربوط به توزيع درآمد را در بر گيرد. افزايش محصول ناخالص ملّي، اگرچه مي تواند بر نارسايي هاي دروني پيشرفت اقتصادي سرپوش بگذارد، نابرابري را نيز تشديد مي کند؛ زيرا چنين پيشرفتي فقط گروه کوچکي را در برمي گيرد؛ بنابراين، تحليل گران اقتصادي به اين نتيجه رسيدند که توسعه را نبايد به رشد اقتصادي که خود بر اساس الگوي «انباشتگي سرمايهî سرمايه گذاري îرشد» تفسير شود، محدود ساخت.
آگاهي از اين واقعيت همراه با مسأله حفظ تنوّع فرهنگي در برابر آثار همگون ساز مدرنيزاسيون و توسعه مبتني بر ملاحظات صرفا اقتصادي، توجّه به جنبه هاي فرهنگي در توسعه را مطرح ساخت و طيّ دهه هاي 80 و 90 ميلادي، مفاهيمي جديد از فرهنگ* و توسعه مطرح شد که فرايندي چند بعدي داشت (دپويي، 1374: ص 9 و 10).
براي پي بردن به مفهوم جديد توسعه اقتصادي، به تعريف يکي از اجزاي تشکيل دهنده آن يعني فرهنگ مي پردازيم.
واژه فرهنگ طيف گسترده معنايي دارد؛ به طوري که به معناي مسکن گزيدن، کشت کردن، حراست کردن، و پرستش کردن آمده است (پهلوان، فرهنگ شناسي، به نقل از دانش انتظامي، 1380).
* منظور از فرهنگ به معناي عام آن اعمّ از انسان و همين طور ارزش هاي انساني است.
(صفحه 115)
در زبان فارسي، فرهنگ که ريشه پهلوي دارد و معرّب آن را فرهنج گفته اند، به معناي علم، دانش، ادب، معرفت، تعليم و تربيت و آثار علمي و ادبي قوم يا ملّت و نيز به معناي کتابي که شامل لغت هاي يک زبان و شرح آن ها باشد، آورده شده است. معناي اصلي به زبان پهلوي همان تعليم و تربيت است (آشوري، تعريف ها و مفهوم فرهنگ، به نقل از عزّتي، 1376).
به طور کلّي فرهنگ را مي توان الگوهاي مشترک فکري و رفتاري تلقّي کرد که شامل عناصر اساسي ذيل است:
1. باورها که به نگرش انسان به جهان و هستي شکل مي دهد و مشروعيت بخش ارزش ها است؛
2. ارزش ها که محيط را براي انسان معنا مي بخشد و به کُنش او جهت مي دهد، و اهداف و وسايل نيل به اهداف را براي وي ترسيم مي کند و مشروعيت بخش هنجارها واقع مي شود؛
3. هنجارها که بيش تر برآمده از دل ارزش ها، و قواعدي است که چگونگي عمل و قاعده بازي رادر زندگي اجتماعي براي انسان تعيين مي کند و بر حقوق و وظايف مورد انتظار مشتمل است؛
4. نمادها که امکان ذخيره و تبادل دانش و تجربه را براي انسان فراهم مي سازد؛
5. فن آوري که ابزار، مهارت و دانش استفاده از ابزار را در اختيار انسان قرار مي دهد.
حضرت امام خميني قدس سره در اهمّيت فرهنگ مي فرمايد:
بي شک، بالاترين و والاترين عنصري که در موجوديت هر جامعه دخالت اساسي دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساسا فرهنگ هر جامعه هويت و موجوديت آن جامعه را تشکيل مي دهد (امام خميني، ج 15، ص 160). فرهنگ، اساس ملّت ها است. اساس مليّت يک ملّت است. (همان: ج 6، ص 40).
افراد ديگري نظير ژوزف اسپنگلر که اهمّيت فراواني به فرهنگ ملّت و نقش عقايد و ارزش هاي جامعه به صورت انگيزه هاي رفتاري انسان و عامل تعيين کننده در توسعه اقتصادي و سياسي مي دهد، و مي گويد:
جايي که ارزش هاي توسعه اي غالب شوند، توسعه به حرکت در مي آيد و در صورت فقدان اين ارزش ها، ممکن نيست شاهد توسعه اقتصادي باشيم (متوسّلي، 1374: ص 245).
اقتصاددان ديگر يعني «هگن» نيز بر اهمّيت فرهنگ و تحوّلات فرهنگي اشاره مي کند:
شخصيت فرهنگي، اصلي ترين عامل ايجادکننده توسعه اقتصادي است و هر گونه تحوّلات اقتصادي، معلول تحوّل فرهنگي و منبعث از آن مي باشد (ستاري فر، 1374: ص 171).
(صفحه 116)
ويژگي ها و عوامل مساعد فرهنگي براي توسعه اقتصادي
از آن جاکه فرهنگ، پايه رفتارهاي انساني شمرده و به همين سبب، بخش قابل توجّهي از رفتارهاي اقتصادي نيز بر اين اساس استوار شده، توسعه اقتصادي که خود مستلزم انجام رفتارهاي خاصّي در زمينه هاي گوناگون زندگي انساني است، به فرهنگ و ويژگي هاي فرهنگي ملّت، وابستگي بسياري دارد. به عبارتي، توسعه اقتصادي نيازمند باورهاي فرهنگي مناسب و سازگار با توسعه است (عظيمي، 1371: ص 183).
ديدگاه هاي گوناگوني در خصوص ويژگي هاي فرهنگي مناسب براي توسعه ارائه شده که در تمام آن ها، وجوه مشترک فراواني مي توان يافت که همه به نقش انسان و محوريت وي در راه رسيدن به توسعه اقتصادي اشاره دارند.
ماکس وبر معتقد است که سه بدعت عمده در اصول فکري مسيحيان پروتستان وجود داشته که به نظر وي، آن ها را پيشگامان نظام کاپيتاليسم کرده است. اين سه عبارتند از:
1. منع هرگونه واسطه ميان خالق و مخلوق؛
2. دخالت عقل در ايمان انسان ها؛
3. کوشش براي بهبود معاش و يا رسالت کار (موسايي، 1380: ص 38).
از نظر وبر، بدعت سوم، نقش اصلي را در توسعه اقتصادي نظام سرمايه داري ايفا کرده است. به نظر او، اخلاق پروتستان که از مردم دعوت مي کند از تنبلي و سستي در کار بپرهيزند و با کوشش، جوامع خود را صنعتي کنند، از مهم ترين عوامل پيشرفت اقتصادي نظام سرمايه داري بوده است. همين بينش است که جمع آوري مال و ثروت را مکروه ندانسته، صرفه جويي و امساک را همواره مي ستايد (همان).
از نظر تودارو نيز برخي ارزش هاي فرهنگي، سبب ساز و عامل توسعه اقتصادي هستند. وي احساس شخصيت کردن، عزّت نفس داشتن و آلت دست ديگران قرار نگرفتن را از ارزش هاي اساسي توسعه مي داند و معتقد است:
تمام جوامع نيز به دنبال نوعي اعتماد به نفس مي باشند؛ اگرچه ممکن است به طور صحيح آن را شخصيت، مقام، احترام، افتخار و استقلال بنامند (تودارو، همان: ص 136).
از نظر دکتر حسين عظيمي که از نظريه پردازان توسعه در داخل کشور به شمار مي رود، باورهاي مناسب فرهنگي عمده و اساسي لازم براي فرايند توسعه اقتصادي، به شرح ذيل است (عظيمي، همان: ص 183).
ويژگي اوّل: حاکميت نگرش علمي بر باورهاي فرهنگي جامعه، يعني انسان ها بايد به مجموعه فرهنگي خود اين تفکّر را اضافه کرده باشند که هر حادثه اي، علّت يا عللي دارد؛ هر علّت و يا هر گروه از علّت ها، قابل کشف است و کشف آن ها بايد به روش علمي صورت پذيرد.
(صفحه 117)
ويژگي دوم: باور فرهنگي به برابري انسان ها هم جزئي از همين فرهنگ خواهد بود. بر طبق مطالعات علمي، هيچ مبنا و نگرشي براي رده بندي نژادي انسان ها و نابرابر دانستن آن ها وجود ندارد. ويژگي سوم: اعتقاد به لزوم رعايت حقوق ديگران است؛ چرا که اگر به واقع و در عمق باور فرهنگي به برابري انسان ها معتقد شديم، آن وقت خود به خود بر اين باور خواهيم بود که ساير مردم هم داراي همان حقوقي هستند که براي خودمان قائليم. چهارمين ويژگي: لزوم نظم پذيري جمعي است. انسان در تعامل با ساير افراد جامعه قرار داشته و هر گونه رفتار وي مي تواند موجب تأثير متقابل باشد؛ بنابراين لازم است تا بر مبناي توافق جمعي، به فعّاليت هاي اجتماعي بپردازد و از قانون جمع پيروي نمايد. پنجمين ويژگي: آزادي سياسي است. بر اين اساس، بايد پذيرفت که دولت هاي سلطه خواه، دولت هاي قبل از انقلاب صنعتي بوده اند. چنين دولت هايي در جوامعي حکومت مي کردند که متّکي بر رده بندي انسان ها بوده است؛ ولي زماني که انسان ها برابر شدند، دولت ديگر نمي تواند دولت تحکّم و زور و ظلم باشد. به عبارت ديگر، اعتقاد به برابري انسان ها و خفقان سياسي، با يک ديگر سازکار و همخوان نبوده و بلکه متضاد يک ديگرند. ششمين ويژگي: لزوم توجّه معقول به دنيا و مسائل مادّي مربوط به آن و دوري از رياضت و زهد نامعقول [است]. مردم در کنار اعتقاد به مسائل کيفي، بايد به دنبال دنيا هم باشند. هيچ کس نبايد فقر و محروميت و به اصطلاح «چشم پوشيدن» از دنيا را عزيز و گرامي بشمارد. به طور کلّي و در مجموع مي توان مجموعه عوامل و ويژگي هاي مطرح شده توسّط عُلماي علوم اجتماعي و اقتصادي را به شرح زير مطرح نمود (همان: ص 41):
1. نگرش علمي؛
2. توجّه به دنيا؛
3. اسطوره زدايي از عالم؛
4. اعتقاد به آزادي سياسي؛
5. لزوم نظم پذيري جمعي؛
6. تدبير عقلايي امور معيشت؛
7. اعتقاد به برابري انسان ها؛
8. حرمت نهادن به علم و عالمان طبيعت؛
9. طمع و تکاثر ورزيدن در بهره جويي از طبيعت؛
10. مشارکت بخشيدن عموم مردم در عموم امور؛
11. گريختن ازعالم درون، و روي آوردن به عالم بيرون؛
(صفحه 118)
12. تقدّس زدايي از فکر و محرم دانستن همه کس در کشف رازهاي هستي؛
13. احساس توانايي مسئولين و مردم در نيل به اهداف توسعه؛
14. وحدت فرهنگي؛
15. قانون گرايي؛
16. توجّه به فرهنگ کار؛
17. تجربه گرايي؛
18. شک گرايي؛
19. فردگرايي؛
20. تحوّل گرايي؛
21. علم گرايي؛
22. توليدگرايي؛
23. عقل گرايي؛
24. باور به پويايي؛
25. مشارکت زنان؛
26. تقويت روحيه مال اندوزي؛
27. مصرف گرايي؛
علاوه بر موارد فوق مي توان عوامل ديگري نظير اجماع نظر نخبگان، هويت مستحکم، آرامش سياسي، نظام آموزشي پويا و تفکّر استقرايي را نام برد که به عنوان مخرج مشترک توسعه يافتگي، قابل طرح مي باشند (سريع القلم، 1371: ص 50).
تمام شاخص هاي نامبرده حول محور انسان و عملکرد او متمرکز مي شوند، جدا از اين که کدام يک از آن ها از منظر توسعه ديني، غيرقابل پذيرشند. نکته مهم در اين حقيقت نهفته است که بدون تغيير در باورها و بينش ها، آرزوها و تصوّرات انساني، رسيدن به نتايج مطلوب (خواه مادّي و خواه معنوي) سرابي بيش نيست. تجربه تاريخي کشورهاي صنعتي شده امروز نيز همين ادّعا را تأييد مي کند.
ابتدا انديشمنداني مانند گاليله، کپرنيک و نيوتن، انقلابي در بينش انسان نسبت به محيط اطرافش پديد آوردند و در دوران رنسانس، احترام و پشتيباني از دانشمندان به صورت يک ارزش عام و پذيرفته شده درآمد. مفيد واقع شدن علوم در بهبود زندگي، پيشرفت فن آوري هاي توليد و وضع رفاهي مردم، اشتياق و تقاضاي روزافزون براي توسعه علوم را سبب شد. سازمان هاي تحقيقاتي و دانشگاهي نهادينه شدند و ابتکار عمل دولت ها در ايجاد ارتباط، استمرار و پيوستگي بين تحقيقات و فنون توليد، مهم ترين دستاورد جهان توسعه يافته کنوني به حساب مي آيد (متوسّلي، 1373: ص 15).
(صفحه 119)
تأثير آموزه هاي ديني بر توسعه اقتصادي
برخلاف تصوّرات القاءشده طيّ دهه هاي اخير مبني بر آثار نامطلوب دين بر روند رشد و توسعه و حتّي ايجاد مانع در اين مسير، بايد گفت که «توسعه يافتگي، اصول ثابتي هستند که نخبگان و يا عموم مردم علاقه مند به توسعه نمي توانند با اين ها سليقه اي برخورد کنند. شما اگر مي خواهيد پيشرفت کنيد، اين پيشرفت نظم دروني مي خواهد؛ به همين دليل است که توسعه يافتگي به معناي تمدّن سازي ضرورتا يک جامعه را به طرف سکولاريسم نمي برد و صنعتي شدن، ضرورتا يک جامعه را بي دين نمي کند» (سريع القلم، همان: ص 51). آن چه تجربه تاريخي کشورهاي توسعه يافته امروزي نشان مي دهد، تأثير عوامل و آثار ديني در اين زمينه است. ابتدا تحوّلي بنياني در چگونگي نگرش انسان ها به جهان اطراف وي پديد آمد؛ سپس با استفاده از ابزار مؤثر و قدرتمند مذهب به تربيت انسان هاي دانشمند و آگاه به جايگاه تاريخي خود، اقدام شد.
اين موضوع از ديدگاه افرادي نظير دکتر حسين عظيمي با عنوان «دوران زايش تاريخي» (کتاب توسعه، 1371: ص 57) مطرح مي شود که سرانجام به تولّدي دوباره مي انجامد يا از ديدگاه افرادي نظير ماکس وبر، دريافت هاي ديني عملاً از عناصر تعيين کننده رفتارهاي اقتصادي اند و در نتيجه، يکي از علل دگرگوني هاي اقتصادي جوامع به شمار مي روند (ريموند، به نقل از متوسّلي، 1374: ص 54).
رشد سرمايه داري و تغييرات ملازم با آن، ناشي از فردگرايي و خودخواهي اقتصادي افراد نيست؛ بلکه بايد آن را نتيجه جهت گيري روان شناختي جديدي دانست که الاهيات کالوين آن را به وجود آورده است. در الاهيات کالوين، آن چه که انسان انجام مي دهد، خدمتگزاري يا نگهباني از اموال خدا بر روي زمين است و اراده الاهي بر آن است که مردم بايد در نهايت جدّيت و نظم و ترتيب، خدمتگزاري خود را به انجام برسانند. هيچ فردي نبايد در اموال خدا اسراف کند و [يا [آن را تلف نمايد. ولخرجي و فخرفروشي با استفاده از نعمت هاي خداوند، گناه محسوب شده و صرفه جويي، پشتکار، راستگويي و موفقيت در انجام وظايف شغلي، از نشانه هاي تقرّب به خداوند است (وبر، 1371: ص 2).
به نظر وبر، اين آموزه هاي ديني، ميان مؤمنان شوري برانگيخت که سرانجام توانست به رشد سرمايه داري کمک شاياني کند.
عناصر ديني نظير قداست کار، امساک، پشتکار، هوشياري و دورانديشي همراه با خصلت هايي نظير ثروت جويي، نفي جادو و ترغيب به عقايد خردگرايانه و نفي لذّت هاي دنيايي و هوسبازي اسراف آميز، فضايي را پديد آورد که در آن، روند رشد اقتصادي به شدّت احساس شد.
در ژاپن نيز اين اتفّاق به شکلي ديگر رخ داد. ابتدا و طيّ دو قرن (هفده و هيجده ميلادي) که به
(صفحه 120)
«دوره توکوگاوا» معروف است، درهاي اين کشور بر روي دنياي خارج بسته، (اين سرزمين در محاصره دريا قرار داشته، فاقد مرزهاي زميني است) و هر گونه ارتباطي با خارج ممنوع شد.
آيين مذاهب بومي نظير شينتو و مذاهب وارداتي نظير بودا و کنفوسيوس به نحو ماهرانه اي در هم تلفيق و آن گاه آداب و رسومي جديد طبق نيازهاي جامعه شکل گرفت. بدين ترتيب، آيين شينتو، امپراتور را در جايگاه خدا مورد توجّه قرار داد. آيين بوديسم بر سلسله مراتب سياسي تأکيد کرد و از طرف ديگر، آيين کنفوسيوسي تأثير بسياري بر عقل گرايي سياسي بر جاي گذاشت (متوسّلي، 1374: ص 83).
در طول اين دوره (توکوگاوا) شخصيت فردي از طريق ايجاد سنّت هاي خانوادگي شکل گرفت و فرزندان در داخل خانواده به حفظ ارزش ها متعهّد شدند.
بافت اقتصادي جامعه، متأثّر از تعلّقات شخصيتي افراد به خانواده، به صورت جديدي تحوّل يافت. سخت کوشي و وجدان کاري همراه با قناعت و بردباري به صورت ويژگي جديد در عمق فرهنگ مردم نفوذ کرد؛ به طوري که بعد يکي از اصول مسلّم و شاخص ژاپني ها جهت قطع وابستگي و مقاومت در برابر فرهنگ وارداتي غرب شد.
سياست انزواطلبي دوره توکوگاوا در مقايسه با کشورهاي غربي که دايره شوم و بسته خرافات سنّتي را شکسته و گام هاي نخستين در راه پيشرفت سريع داخلي و خارجي را برداشته بودند، شکست و عقب ماندگي به شمار مي آمد؛ ولي در مقايسه با کشورهاي در حال توسعه که قرباني تجاوزگري ها و استعمار مستقيم و غيرمستقيم غرب شدند، کاميابي به شمار مي رفت و در حقيقت، ملّت ژاپن در پرتو اين سياست، فرصتي يافت تا اتحّاد و انسجام يابد و ارزش هاي اخلاقي، سنّتي و فرهنگي خويش را ابقا کند (همان: ص 11).
حاصل تمام اين تحوّلات ديني و فرهنگي، فراهم شدن زمينه و بستر مناسب براي شکوفايي اقتصادي در عصر مسيحي (1868 1912) بود.
اسلام نيز در جايگاه دين جامع که تمام دستورهاي آن براي تأمين سعادت دنيا و آخرت انسان ها آمده، با مباحث توسعه اي قابل تطبيق است. قرآن به موضوع سرمنشأ تحوّلات همه جانبه از جمله تحوّل اقتصادي اشاره مي کند که «ما سرنوشت هيچ قومي را تغيير نداديم، مگر اين که خودشان حالات روحي خود را دگرگون سازند».
در تفسير اين آيه شريفه، مرحوم علاّمه طباطبايي مي فرمايد:
از اين رو نعمت ها و موهبت عالي که خداوند به انسان مي دهد، مربوط به حالات نفساني خود انسان مي باشد که اگر آن حالات، موافق با فطرتش جريان يافت، آن نعمت ها هم جريان خواهد يافت (طباطبايي، به نقل از نظرپور، 1378: ص 76)؛
(صفحه 121)
بنابراين، جامعه اي دگرگون خواهد شد و به توسعه دست خواهد يافت که با معيارهاي ارزشي آن سازگار باشد و همان ارزش ها، منشأ تحوّلات روحي جامعه خواهد شد تا جامعه به مسير مطلوب رهنمون شود.
در اين بخش به برخي از آن چه پيش تر عوامل مساعد توسعه نامبرده شد، اشاره مي شود:
1. جايگاه علم و الزام به يادگيري علوم گوناگون: صريح ترين و مهم ترين آيه اي که در اين خصوص نازل شده، به سوره مجادله، آيه يازدهم مربوط مي شود:
خداوند، مقام اهل ايمان و دانشمندان را رفعت مي بخشد.
جمله معروف پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم در خصوص علم آموزي مسلمانان هر چند با تحمّل مشقّت و مرارت هاي سفر به مناطق دوري نظير چين يا طلب علم به صورت فريضه واجب نزد کليه مسلمانان (مجلسي، 1362: ج 1، ص 197)، و سفارش ها و تأکيدهاي بسياري که در اين زمينه از پيامبر عظيم الشّأن اسلام صلي الله عليه و آله وسلم و امامان عليهم السلام نقل شده، مؤيّد اين موضوع است که علم آموزي يکي از عوامل مؤثّر در جهت رفع ناداني و ايجاد فضاي علمي است و سبب بهره مندي مسلمانان از نتايج آن مي شود. جالب اين که هنگام اوجگيري علوم گوناگون در سرزمين هاي اسلامي و گسترش آن بين مسلمانان، جوامع ديگر از جمله غرب، در جهالت به سر مي برده و وجود مراکز علمي نظير کتابخانه ها با انبوه کتاب ها و مراکز آموزشي فقط مشخّصه کشورهاي اسلامي بوده است؛ به همين سبب، اروپا هنگام بيداري با پي بردن به مخازن غني علوم مختلف در شرق و کشورهاي اسلامي و در طول جنگ هاي صليبي، از آن به طور کامل استفاده کرد؛ بنابراين، نه تنها هيچ مخالفتي از ناحيه اسلام براي کسب دانش وجود ندارد، بلکه بر عکس تأکيدهاي بسياري در اين زمينه اعمّ از آيات قرآني، احاديث نقل شده از طرف پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم و امامان معصوم عليهم السلام و بزرگان دين، وجود دارد.
در خاتمه اين بحث، جمله اي از معمار بزرگ انقلاب اسلامي حضرت امام خميني قدس سره در خصوص اهمّيت دانش و ضرورت يادگيري آن، نقل مي کنيم:
آيات قرآن کريم، آن قدر راجع به علم و راجع به دانش سفارش فرموده است که شايد در کتب ديگر نباشد (امام خميني، ج 14، ص 232). اساسا اسلام نه تنها جلو رشد علمي و فکري بشر را نمي گيرد، بلکه خود، زمينه هاي اين حرکت را آماده تر مي کند و به اين حرکت جهت انساني و الاهي مي دهد. تکامل علمي و فرهنگي بشر، بعد از ظهور اسلام، محقّقين تاريخ را خيره ساخته است (همان: ج 4، ص 188).
2. تفکّر و تعقّل در امور و پذيرفتن هر چيزي بر اساس نگرش عملي و با ادلّه و شواهد متقن و
(صفحه 122)
مطمئن، از جمله ديگر ويژگي هايي است که در اسلام بسيار بر آن تأکيد شده است؛ به طور نمونه، آيه سي وششم سوره اسراء، خطاب به مسلمانان مي فرمايد:
از چيزي که به درستي آن آگاهي نداريد، پيروي مکنيد.
ضمن اين که پيروي از گمان نيز براي رسيدن به حقيقت و درستي را کافي ندانسته، در سوره هاي مبارکه يونس و النجم آيات 28 و 36 به اين موضوع اشاره مي کند. آيات متعدّدي در قرآن کريم به موضوع تفکّر اشاره دارند؛ نظير سوره مبارکه نحل و رعد آيات 4 و 11 که در آن به کساني که در نشانه هاي خداوند تفکّر مي کنند، بشارت مي دهد. نتيجه اين که در اسلام نه تنها با تعقّل در امور گوناگون به وسيله تمام افراد جامعه، مخالفتي نشده، بلکه بسيار تأکيد و سفارش شده تا با نگرش صحيح و علمي و التزام عملي بدان در مواجهه با مشکلات از آن استفاده، و به رفع مشکلات اقدام کنند.
3. تأکيد بر کار و تلاش از جمله سفارش هايي است که در اسلام بسيار بدان توجّه شده. در روايات و احاديث بي شماري از بزرگان دين به کار و کوشش و عدم تنبلي و تن پروري سفارش و کارکردن نوعي عبادت شمرده شده و کسي که در پي کسب روزي حلال مي کوشد، مجاهد در راه خدا، معرّفي شده است؛ يعني بالاترين درجه اي که مخصوص جهادگران در راه خدا است.
به نظر مي رسد که فلسفه اين همه تأکيد براي انجام کار و دوري از تنبلي به وسيله مسلمانان در اين نکته نهفته است تا عزّت و شخصيت مسلمان به علّت بيکاري و در نتيجه نياز به ديگران، خدشه دار نشود و همواره جامعه اسلامي از ديگران بي نياز باشد. در واقع آن چه به صورت يکي از عوامل مساعد توسعه در بحث پيشين بدان اشاره شد، در فرهنگ ديني مسلمانان عبادت تلقّي مي شود؛ به همين سبب مي توان گفت: با اين ديدگاه، افزون بر پذيرفتن مسؤوليت هاي گوناگون در اجتماع به وسيله افراد آن جامعه، تلاش دوچنداني هم صورت مي گيرد تا اين عبادت (کار) به بهترين نحو به انجام رسد و نتيجه رضايت بخشي هم به دنبال داشته باشد. اين موضوع باعث مي شود تا حدّاکثر تلاش براي کسب بالاترين کارايي به وسيله افراد به عمل آيد. تا کار و تلاش قداست نداشته باشد و نزد افکار عمومي حلاوت و دستمزد و سود حاصل از عرق جبين تقدس نيابد، کارکردها به سوي زد و بندهاي پيدا و پنهان گرايش مي يابد و ثروت جويي صرفا ابزاري جهت اثبات اشرافيت و تفاخر و مباهات طبقه اي خاص مي شود و در نتيجه، ثروت ملّي نزد عدّه اي خاص دست به دست خواهد شد و امکان مشارکت عمومي را در همراهي با طرحي ملّي ناکام مي گذارد.
4. توجّه به دنيا (دنياگرايي) نيز از جمله عواملي است که در بحث توسعه، يکي از عوامل مؤثّر و
(صفحه 123)
مساعد براي توسعه تلقّي مي شود. اين خصلت اگر به درستي تبيين نشود، آن گاه سبب گمراهي و انحراف خواهد بود. هر گونه مذموم دانستن مواهب الاهي به معناي محروم کردن بندگان خدا از آن ها است و از طرف ديگر، توجّه صرف به مادّيات و ظواهر فريبنده دنيا باعث خسران است؛ پس چه بايد کرد، و مرز بين اين دو کدام است؟ انسان تا چه حدّي مجاز است به مواهب الاهي دست يابد؟ در حالي که در قرآن، دنيا، با صفاتي نظير لهو و لعب، متاع قليل، متاع غرور، تکاثر و تفاخر معرّفي شده (حديد (57): 20؛ انعام (6): 32) که باعث گمراهي است، در برخي مواقع، با صفاتي نظير فضل الاهي، خير، رحمت، حسنه (جمعه (62): 10؛ توبه (9): 11؛ بقره (2): 169؛ اعراف (7): آيه 32؛ نمل (16): 114؛ مائده (5): 87) معرّفي شده که مورد تکريم قرار گرفته است.
براي تحليل اين دوگانگي بايد گفت که هر گونه دلبستگي و علاقه به ظواهر دنيايي مورد نکوهش است؛ زيرا متاع دنيا در مقايسه با عالم آخرت ا ندک است (توبه (9): 38)؛ امّا در واقع با استفاده از مواهب دنيايي، توشه گرفتن براي آخرت امري پسنديده و مورد احترام است. در اين صورت به دنبال دنيا رفتن و جمع آوري مال، نه تنها مانعي ندارد، بلکه لازم و ضرور نيز هست؛ بنابراين، هر گونه تلاش براي کسب مال دنيا براي ادامه حيات در جهت تعبّد و بندگي خدا و خدمت به خلق خدا سبب جلب رضاي خدا است؛ امّا هر گونه حرص و طمع و خصلت هاي غيرانساني که باعث غفلت آدمي از اهداف الاهي خلقت و دل بستن به دنيا شود، مطرود و منفور است.
از مجموع بحث هاي به عمل آمده، اين نتايج به دست مي آيد.
يک. دنياخواهي اگر هدف مطلق و نهايي باشد، مردود است و از نظر اسلام، ثروت، مايه امتياز و برتري نيست.
دو. دل بستن به دارايي، منشأ بسياري از مفاسد فردي و بي عدالتي هاي اجتماعي است.
سه. اگر ثروت، وسيله اي براي اداي وظيفه وانجام کارهاي خير و باارزش در نظر گرفته شود، نه تنها کسب آن مشروع، بلکه کاري مقدّس و از عبادات است و سبب تکامل معنوي فرد مي شود.
چهار. ثروت مي تواند وسيله اي براي رفاه فرد و جامعه و برقراري عدالت اجتماعي باشد؛ بنابراين اگر استفاده از آن سبب مفسده اي براي فرد نباشد، مشروع و قابل ستايش است.
پنج. اسلام، اصل سودطلبي را خصلت ذاتي و محرّک انسان در کارها مي داند؛ ولي مصداق سود را به سود در دنيا و آخرت، و لذّت ها را به لذايذ مادّي و لذّت هاي معنوي گسترش داده، و از اين راه، تضاد بين منافع فرد و اجتماع را که مشکل بزرگ جوامع سرمايه داري و سوسياليستي شمرده مي شود، حل کرده است (دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، 1371، ص 75 77).
(صفحه 124)
مرز بين مکاتب مادّي و نظام اقتصادي اسلام در هدف بودن دنياطلبي و مواهب مادّي در قرائت اين نوع مکاتب است و اين نکته اي است که در فرضيه تحقيق نيز بدان اشاره شد. اگر هدفگذاري در جهت رسيدن به رفاه مطلق عادي باشد، آن گاه مسير جدا مي شود و نمي توان به نقاط اشتراکي دست يافت؛ زيرا سرانجام سبب سلطه سرمايه بر سرنوشت اجتماع انساني مي شود و با پيدايش طبقات مرفه، روحيات اشرافي گري حاکم و محصولي که سرانجام از اين نظام به دست مي آيد، نارس خواهد بود و به گسترش بيماري هاي گوناگون مي انجامد، و حتّي رفاه مادّي و آسايش و لذّت دنيايي که هدف اصلي بود نيز محقّق نمي شود و اين نکته مهمّي است که مورد غفلت قرار گرفته؛ در حالي که نظام اقتصادي اسلام به درستي بر اين نکته واقف است و طرّاح آن که ذات اقدس باريتعالي است با توجّه به گوناگوني نيازهاي انساني اعمّ از نيازهاي مادّي و معنوي، به گونه اي طرّاحي کرده که محصول آن اوّلاً باعث کسب توفيقات دنيايي و در ثاني سعادت آخرتي شود.*
برخي نيز با طرح نادرست مفهوم زهد و رهبانيت در اسلام، هر گونه توجّهي را به دنيا محکوم مي کنند و شرط برخورداري از نعمت هاي خداوند در سراي جاويد را گوشه گيري و ترک دنياي فاني مي پندارند؛ در حالي که پذيرفتن اين گونه نگرش باعث مي شود تا هر آن چه در خصوص استفاده از مواهب دنيايي پيش تر اشاره شد، منتفي شود.
علي عليه السلام در معناي زهد مي فرمايد:
زهد در دنيا عبارت است از کوتاه آمدن آرزو، شکر هر نعمت، پرهيز از هر چيزي که خداوند حرام فرموده است (نهج البلاغه، خطبه 79).
امام صادق عليه السلام در اين زمينه مي فرمايد:
زهد در دنيا به ضايع کردن مال و حرام شمردن حلال نيست؛ بلکه زهد در دنيا به اين است که اعتماد و اطمينان تو به آن چه در دست داري، بيش تر از اعتمادت به آن چه در دست خداي عزوجل است نباشد (مجلسي، همان: ج 8، ص 310).
ضمن اين که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم نيز مي فرمايد:
خداوند تبارک و تعالي، ترک دنيا و ديرنشيني را در دين من قرار نداده است. همانا رهبانيت امّت من جهاد در راه خدا است (مجلسي، همان: ج 70، ص 115).
* اگر دين خود را تابع دنياي خود قرار دهي، هر دو را نابود کرده اي و در آخرت از زيانکاران خواهي بود؛ ولي اگر امور دنيايت را طبق موازين ديني تنظيم کردي، هر دو را به دست آورده، در آخرت از رستگاران خواهي بود (حضرت علي عليه السلام ميزان الحکمه، ج 3، ص 329).
(صفحه 125)
از مجموع متون ديني چنين استنباط مي شود که جنبه روحي زهد، اصالت دارد و نه جنبه عملي آن؛ يعني زهد دلبسته نبودن به دنيا است، نه عدم بهره مندي مادّي از نعمت هاي الاهي (موسايي، همان: ص 59)؛ بنابراين بايد گفت: هر گونه تعلّق داشتن به ظواهر فريبنده دنيا سبب مي شود تا انسان در وهله نخست خود را و در مراحل بعد، صاحب و مالک اصلي و بخشنده مواهب دنيايي را فراموش کند ودر آن صورت نه تنها از دستيابي به سعادت و خوشبختي حقيقي محروم شود، بلکه حتّي پس از رسيدن به رفاه مادّي و لذّت هاي دنيايي، احساس خلا و کمبود کند و در پي يافتن گمشده اش باشد. اين موضوع حلقه مفقوده جهان مادّي محض است که به رغم پذيرش آن به وسيله طرّاحان اوّليه نظام سرمايه داري حاکم، پيروان و ادامه دهندگان بعدي از درک آن غافل شده و بشر را به سوي پرتگاه ابتذال کشانده اند.
اسلام، انسان را از اسيرشدن در گرداب مادّيات برحذر داشته، از گرفتار شدن به صفاتي چون حرص، بخل و طمع ممانعت کرده، با خشکاندن ريشه مادّه پرستي، انسان را از ميان انواع آزمايش هاي الاهي، سالم نگاه مي دارد.
5. ديگر عوامل و متغيّرهاي تأثيرگذار و مساعد براي توسعه نظير آزادي انديشه و اعتقاد به برابري حقوق انسان ها، نظم و انضباط و قانون گرايي، با دستورهاي شرع مقدّس قابل تطبيق است و مي توان شواهد محکم و مستدلّي را بيان کرد که مشخّص کننده تأکيد اسلام به رعايت حقوق يک ديگر و عدم ارحجيت نژادي، قومي و ساير برتري ها باشد (حجرات (49): 13).
در تفسير اين آيه (سيزدهم سوره مبارکه حجرات) سه قول را مفسّران بيان کرده اند که هر سه، بيانگر اين معنا است که اين آيه هنگامي نازل شده که پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم غلام سياه پوست مسلماني را مانند ساير مسلمانان و بدون هيچ تبعيضي تکريم کرده و همان حقوقي را که براي مسلمانان ديگر رعايت مي کرده، براي او قائل شده است و به اين سبب، مورد اعتراض ديگران واقع شده و بدين سبب براي نفي هر گونه تفاخر و فخرفروشي، اين آيه نازل شده است (موسايي، همان: ص 86).
قرآن کريم در آيه مذکور با الغاي فخرفروشي و امتيازطلبي ناشي از برتري هاي قومي، نژادي، به مبارزه با تفکّرات جاهليت برخاست و با مردود دانستن معيارهاي نادرست به تبيين ملاک هايي پرداخت که از علم و تقوا ناشي است.
آزادي انديشه در اسلام چنان اهمّيتي داشته است که بعضي از موّرخان يکي از علل گرايش به اسلام و گسترش روزافزون آن درصدر اسلام و قرن هاي بعدي را همين مسأله مي دانند:
آزادي فعّاليت هاي عقلاني فکري در سزمين هاي اسلامي به قدري وسيع بود که حتّي انديشمندان غيرمسلمان در خارج از سرزمين هاي اسلامي ترجيح مي دادند که به مناطق تحت حکومت و
(صفحه 126)
حمايت مسلمانان کوچ کنند تا بدين وسيله از آزادي هاي عقلاني در آن جا بهره گيرند. بسياري از اين متفکّرين نيز از آن جهت به مناطق تحت حکومت مسلمانان مهاجرت نمودند تا از خفقان در کشورهاي غيرمسلمان خود، رهايي يابند. اين جريان، بيانگر اين حقيقت است که متفکّرين، به طور کلّي در سرزمين هاي اسلامي، احساس آرامش، آسايش و آزادي بيش تري مي نمودند. يهوديان اسپانيايي در پايان قرن پانزده ميلادي در گروه هاي بزرگ براي فرار از زور و شکنجه حکومت مسيحي آن جا، به مناطق تحت امپراتوري ترکيه عثماني پناه بردند. بسياري از مسيحيان ساکن مناطق غيراسلامي با اشتياق، تبعيت فرمانروايان مسلمان را مي پذيرفتند. بسياري آرزو داشتند تا از آزادي هايي که مسلمانان از آن برخوردار بوده، بهره مند شوند و در محيط سالم و آزاد اسلامي زندگي کنند (عزتي، به نقل از موسايي، همان: ص 79).
در خصوص رعايت نظم و انضباط مي توان به الگوي مجسّم معاصر، يعني زندگي امام خميني قدس سره ، اشاره کرد که با تأسّي از قرآن کريم و زندگي معصومان عليهم السلام و پندهاي عبرت آموز نهج البلاغه، در جايگاه رهبر ديني مورد استناد قرار گرفته و شاهد بر اين ادّعا است که زندگي ديني، همراه با انضباط پذيري و توأم با مسؤوليت است.
شرع مقدّس، با محترم شمردن ويژگي هايي نظير پشتکار و جديّت در کارها، راستگويي و درستکاري در کردار، دور انديشي، عزّت نفس و بي نيازي از ديگران، امساک، قناعت و صرفه جويي در مصرف، داشتن توکل و رعايت اعتدال در امور و همين طور با مذمّت خصلت هايي نظير اسراف و تبذير، تن پروري و بيکاري، حرص و طمع، تجمّل گرايي و اشرافيگري، پيشرفتي را براي جامعه انساني مورد توجّه قرار مي دهد که از طرفي سبب ارتقاي سطح آسايش مي شود و از طرف ديگر، انسان را آماده پذيرفتن نقش و جايگاه بلند و رفيع، خليفة الاهي و جانشين خداوند بر روي زمين مي کند. بديهي است که نظام هاي مادّي موجود نيز با هدفگذاري رفاه مطلق و حدّاکثر مطلوبيت از امکانات موجود، از ابزارها و عوامل مؤثّر براي رشد استفاده کرده، توفيق مادّي را براي بشر به ارمغان آورده اند؛ امّا به واسطه عدم توجّه به نيازهاي روحي و معنوي بشر به محصول منحط و مبتذلي دست يافته اند که سرانجام به نابودي بشر و محيطي که در آن زيست مي کند، خواهد انجاميد.
الزام ها و ضرورت ها
به رغم وجود عوامل و ابزارهاي مورد نياز و مساعد براي توسعه از طريق توسّل به فرهنگ و تمدّن اسلامي، خلا عدم توفيق براي کشورهاي اسلامي و از جمله ايران وجود داشته و تاکنون هيچ يک از کشورهاي مسلمان نتوانسته است با اتکّا به آن به رشد و توسعه همه جانبه دست يابد.
(صفحه 127)
اين مشکل از کجا ناشي شده و چرا هيچ کشوري تاکنون نتوانسته از اين طريق توفيقي کسب کند؟ آيا در جوهر و ذات فرهنگ اسلامي مشکلي وجود دارد که مانع از اين توفيق مي شود يا اين که اساسا کشورهاي مسلمان نتوانسته اند، جوهره واقعي فرهنگ اسلامي را درک کنند؟
براي پاسخ به اين گونه ابهام ها، و به طور اختصار مي توان به الزام ها و ضرورت هايي اشاره کرد که مي تواند تا حدودي پاسخگوي سؤالات پيشين باشد.
همان گونه که در بخش مربوط به تأثير آموزه هاي ديني بر توسعه اقتصادي اشاره شد، هيچ تحوّلي صورت نمي گيرد، مگر ابتدا، چگونگي نگرش و نوع تفکّر انسان به دنياي اطرافش دچار تغيير شود. تا انسان صحيح تربيت نشود و در فضا و محيط فرهنگي و تفکّر عميق قرار نگيرد، نبايد انتظار داشته باشيم که آن شخص پس از مدّتي به انسان صاحب عقل و منطق و اهل تمييز و تشخيص تبديل شود. بيش ترين سرمايه گذاري بايد صرف تربيت انسان هايي شود که بار مسؤوليت سنگين اداره کشور را بر عهده بگيرند. در اين ميان، شناسايي نخبگان و اشخاص هوشمند اهمّيت ويژه اي دارد. اين اتفّاق نيز در گرو به کارگيري ابزارهاي مورد نياز از طريق اثرگذاري آن بر آرا و عقايد و آن گاه رفتارها و هنجارهاي جامعه است.
اين ابزارها مي توانند نهادهاي گوناگوني باشند. از نهاد کوچک خانواده گرفته تا نهادهاي بزرگ تري نظير مراکز تعليم و تربيت و تقويت باورهاي ديني به طور عام، و متغيّرهاي تأثيرگذار در جهت رشد و توسعه به طور خاص از طريق به کارگيري وسايل ارتباط جمعي و ديگر مراکز نظير منابر وعظ در مساجد و تريبون هاي جمعه و جماعات مي توانند نقش مهمّي در جهت گيري نهاد خانواده بر عهده گيرند.
از آن جا که ذهن انسان از سنين کودکي بيش تر آماده دريافت مطالب و آماده شکل گيري شخصيت او است، نظام آموزشي مي تواند نقش برجسته اي در انتقال «جوهر تفکّر توسعه اي» را برعهده بگيرد. حسّ برابري انسان ها در مقابل خداوند، آزادي و آزادانديشي، پذيرفتن پديده هاي موجود در عالم هستي از طريق عقل، دميدن روحيه اميد به آينده ميان نسل جديد، تقويت روحيه خودباوري و از دست ندادن فرصت ها و موقعيت ها و جسارت فکري شناسايي استعدادهاي خاص و پرورش آنان، از جمله مسائلي است که مي توان اجراي آن را از سطح پيش دبستاني تا عالي ترين مقاطع دانشگاهي دنبال کرد.
شايد مناسب باشد براي توضيح اهمّيت اين مطالب، گريزي به سخنان گهربار بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران زده و از نگاه آن بزرگوار، براي حسن ختام اين بحث استفاده شود:
مسأله فرهنگ و آموزش و پرورش در رأس مسائل کشور است. اگر مشکلات فرهنگي و آموزشي به صورتي که مصالح کشور اقتضا مي کند، حل شود، ديگر مسائل به آساني حل مي گردد (امام خميني، ج 15، ص 192).
(صفحه 128)
با علم است که انسان مي تواند تأمين سعادت دنيا و آخرت را بکند. با آموزش است که انسان مي تواند تربيت کند جوان ما را. اگر کشور ما علم را بياموزد؛ ادب را بياموزد؛ جهت يابي علم و عمل را بياموزد، [آن گاه] هيچ قدرتي نمي تواند بر او حکومت کند (همان: ج 13، ص 230). نقش دانشگاه در هر کشوري ساختن انسان است. ممکن است از دانشگاه انساني خارج شود که يک کشور را نجات بدهد. مقدّرات هر کشوري به دست دانشگاه و آن هايي که از دانشگاه بيرون مي آيند هست (همان).
به رغم روشن بودن اهمّيت مسأله نزد تصميم گيرندگان اقتصادي جامعه، متأسفانه و بنا به عللي نظير ناکارايي سيستم تخصيص منابع از جمله ضعف نظام بودجه ريزي باعث شده است تا فرايند آموزشي کشور، دچار نقصان شود و نتواند بازده مورد انتظار جامعه مستعد براي توسعه را فراهم سازد.
نتيجه گيري
آيا فرهنگ به طورعام و فرهنگ ديني به طور خاص عامل رشد اقتصادي است؟ در پاسخ بايد گفت که لازمه هر گونه توسعه اي، دگرگوني در فرهنگ و باور هر جامعه است. براي تحقّق اين امر نبايد نقش انسان را ناديده انگاشت؛ چون انسان ضامن توسعه و در عين حال غايت آن است؛ يعني هم نيروي محرّکه و هم هدف غايي آن به شمار مي رود.
حال اگر پذيرفتيم که آن چه در توسعه اقتصادي مهم است، بارور ساختن سرمايه انساني است، در اين صورت، پيش شرط توسعه، داشتن انساني توانمند، عالم، خلاّق، مبتکر، منظّم، پويا، جسور، عاقل، مدبّر، قانون گرا، باوجدان کار بالا، معتقد به حقوق برابر، انتقادپذير، اميدوار به آينده، مسؤوليت پذير، تحوّل گرا، مشارکت گرا، آزاد انديش، مال اندوز، دورانديش، جست وجوگر، با اعتماد به نفس بالا است.
مفاهيم پيشين در چارچوب قوانين ودستورهاي ديني و از جمله دين مبين اسلام قابل طرح است؛ اين که با سفارش ها و تجويزهاي ارزشي سازگار با روند توسعه، نظير داشتن روحيه درستکاري و راستگويي، وجدان کار، و قناعت و صرفه جويي در مصرف، توکّل داشتن به ذات اقدس الاهي، عزّت نفس و عدم اتکّا به ديگران، خيرخواهي و اعتدال در امور، به تصحيح برخي مفاهيم مورد استفاده در توسعه نظام هاي مادّي نظير ماديت محض و رفاه مطلق پرداخته، با ارائه راهکار، اهداف مادّي را صرفا به منظور هدف متعالي تري پذيرفته، با ردّ سرمايه محوري و با پذيرش «انسان محوري» هر گونه رشد و توسعه اي را در خدمت به انسان جهت دستيابي به کمالات الاهي تأييد و تشويق مي کند.
(صفحه 129)
فهرست منابع
1. امام خميني، صحيفه نور، (مجموعه آثار جمع آوري شده از امام خميني ره)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 78 1371 ش.
2. تودارو، مايکل، توسعه اقتصادي در جهان سوم، ترجمه غلامعلي فرجادي، سازمان برنامه و بودجه، دوم، 1369 ش، تهران.
3. جيروند، عبداللّه ، توسعه اقتصادي، مجموعه عقايد، انتشارات مولوي، چهارم، 1368 ش، تهران.
4. خليليان اشکذري، محمدجمال، فرهنگ اسلامي و توسعه اقتصادي (بررسي سازگاري و ناسازگاري) مؤسّسه آموزشي و پژوهشي امام خميني قدس سره ، اوّل، 1381 ش، قم.
5. دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، مباني اقتصاد اسلامي، سمت، 1371 ش، تهران.
6. دوپويي، گزاويه، فرهنگ و توسعه، مترجمان: فاطمه فراهاني و عبدالحميد زرين قلم، انتشارات کميسيون ملّي يونسکو در ايران، اوّل، 1374 ش، تهران.
7. روشه، گي، تغييرات اجتماعي، ترجمه منصور وثوقي، نشر ني، دوم، 1368 ش، تهران.
8. ستّاري فر، محمد، درآمدي بر سرمايه و توسعه، انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي، 1374 ش، تهران.
9. سريع القلم، محمود، عقل و توسعه يافتگي، نشر سفير، اوّل، 1372 ش، تهران.
10. عزّتي، مرتضي، فرهنگ توسعه از ديدگاه امام خميني، انتشارات مرکز پژوهش هاي بنيادي، اوّل، 1376 ش، تهران.
11. عظيمي، حسين، مدارهاي توسعه يافتگي در اقتصاد ايران، نشر ني، دوم، 1371 ش، تهران.
12. کتاب توسعه، ش 4، نشر توسعه، 1371 ش.
13. متوسلي، محمود، توسعه اقتصادي ژاپن با تأکيد بر آموزش نيروي انساني، مؤسّسه مطالعات و پژوهش هاي بازرگاني، اوّل، 1374 ش، تهران.
14. متوسّلي، محمود، خصوصي سازي با ترکيب مطلوب دولت و بازار، مؤسّسه مطالعات و
(صفحه 130)
پژوهش هاي بازرگاني، اوّل، 1373 ش، تهران.
15. متوسّلي، محمود، نگرشي بر ديدگاه ها و تئوري ها و سياست هاي توسعه اقتصادي، وزارت خارجه، اوّل، 1372 ش، تهران.
16. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامي، 1362 ش، تهران.
17. مجله دانش انتظامي، سال سوم، ش 3، پاييز، 1380 ش.
18. مجموعه مقالات نقش دولت در اقتصاد به اهتمام سعيد فراهاني، مؤسّسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، 1381 ش.
19. مدني، اميرباقر، موانع توسعه اقتصادي ايران (مقايسه با ژاپن)، انتشارات شهر آشوب، اوّل، 1374 ش، تهران.
20. موسايي، ميثم، اسلام و فرهنگ توسعه، نشر سرزمين ما، اوّل، 1380 ش، تهران.
21. نظرپور، محمدنقي، ارزش ها و توسعه، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، اوّل، 1378 ش، تهران.
22. وبر، ماکس، اخلاق پروتستان و روح سرمايه داري، ترجمه عبدالمعبود انصاري، انتشارات سمت، اوّل، 1371 ش.


يوسفي نژاد، علي؛
 يوسفي نژاد، علي؛

 

   
 
کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صدا و سيما است.