سایت مرکز تحقیقات صدا و سیما سایت صدا و سیما
رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت آغاز سال 1390 این سال را سال " جهاد اقتصادی"نامیدند و ...          رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری كه مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم كه در عرصه‌ی اقتصادی با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند.           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):اگر ما در بخشهاى گوناگون، روحيه‌ى جهادى داشته باشيم؛ يعنى كار را براى خدا، با جديت و به صورت خستگى‌ناپذير انجام دهيم - نه فقط به عنوان اسقاط تكليف - بلاشك اين حركت پيش خواهد رفت.           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):مشاركت مستقيم مردم در امر اقتصاد، لازم است. اين نيازمند توانمند شدن است، نيازمند اطلاعات لازم است؛ كه اينها را بايد مسئولين در اختيار مردم بگذارند ...البته رسانه‌ها نقش دارند، راديو و تلويزيون نقش دارند، ميتوانند مردم را آگاه كنند...           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):حرکت ما باید به گونه ای باشد که بتوانیم این دهه را به معنای حقیقی کلمه، مظهر پیشرفت و مظهر استقرار عدالت قرار دهیم .            
تاريخ بروز رساني :    06/28/ 1398
  صفحه اصلی 
  سخنان رهبري 
اخبار  
مقالات  
یادداشت‌ها  
پژوهشهای علمی 
کتاب‌هاو پایان‌نامه‌ها  
اصطلاحات  
  حکايات و ضرب المثل‌ها  
ديدگاه اندیشمندان  
احاديث  
   پايگاههاي پژوهشي  
گالری عکس  
ارتباط با ما  
 
رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) :
 
• الکادُّ عَلى عِیالِهِ مِن حَلالٍ کَالمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه ِ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : آن که خانواده خویش را از حلال روزى مى دهد ، مانند مجاهدِ در راه خدا است . من لا یحضره الفقیه : ۳ / ۱۶۸ / ۳۶۳۱٫
   
 
فارسي عربي English
Russion Chinese German
France
 
جستجو :
 
اولویت‏های طرح سامان‏دهی اقتصادی در حكومت امیر المؤمنین علیه السلام


چكيده

امروزه جامعه اسلامي ما از درامد ارزي خوبي برخوردار است، اما در مقابل، فقر و بي‏كاري بي‏داد مي‏كند.روزي كه امام علي عليه السلام نيز حكومت را به دست گرفتند عايدات فتوحات قلمروهاي ثروتمند عراق و ايران و شام و مصر جامعه اسلامي را در وضع مطلوبي قرار داده بود، اما در عين حال، عده زيادي از مردم با مشكلات معيشتي جدي روبه‏رو بودند و در تنگ‏دستي روزگار مي‏گذراندند.از اين‏رو، علي بن ابي‏طالب عليه السلام به محض تصدي منصب خلافت، روند رو به رشد فتوحات را تا حد زيادي متوقف ساختند و توزيع عادلانه و برابر درامد ناشي از فتوحات و مصادره اموال ثروت‏هاي بادآورده نامشروع را در اولويت نخست اصلاحات اقتصادي خود قرار دادند. در اين نوشتار، با طرح سياست‏هاي اصولي اصلاحات اقتصادي اميرالمؤمنين عليه السلام و راهكارهاي اجرايي آن، سعي شده است اولويت‏هاي طرح سامان‏دهي اقتصادي آن بزرگوار در حد توان ارائه گردد.
مقدمه

به دنبال سستي‏ها و سهل‏انگاري‏ها و حسادت‏ها و خودخواهي‏هاي برخي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله، جامعه اسلامي پس از رحلت نبي اكرم صلي الله عليه وآله تا 25 سال در حال ركود و از دست دادن ارزش‏ها و دستاوردهاي دوران بعثت و هجرت به سر مي‏برد.طي اين دوران نسبتا طولاني، نابساماني‏هايي همچون تعطيلي حدود الهي، فساد اخلاقي و اداري، از بين رفتن حرمت احكام اسلامي، اجتهاد در برابر نص، فراموشي سنت پيامبر صلي الله عليه وآله و تغيير الگوهاي رفتاري جامعه رخ نمود.يكي از مهم‏ترين اين نابساماني‏ها شكاف روزافزون طبقاتي در بهره‏مندي از امكانات مادي بود.سير حركت‏حكومت اسلامي در دوران خلفا به‏گونه‏اي بود كه عده محدودي با كم‏ترين تلاش، به بيش‏ترين رفاه دست‏يافته بودند، ولي اكثريت اقشار جامعه روز به روز بر محروميشان اضافه مي‏شد; نظام به‏گونه‏اي اداره مي‏شد كه خواص اصحاب در اندك زماني از راه‏هاي به ظاهر قانوني به ثروت‏هاي كلاني دست‏يافتند، اما اقشار پايين و توده مردم همواره در تهي‏دستي و نداري باقي مي‏ماندند.
اين موضوع و برخي امور ديگر زمينه اعتراض و انقلاب مسلمانان را عليه عثمان فراهم آورده و مردم را به فكر انتخاب خليفه‏اي لايق و كارامد براي حل معضلات جامعه و سامان بخشيدن به نابساماني‏ها واداشت; و از آن‏جا كه جز اميرالمؤمنين عليه السلام احدي از چهره‏هاي سرشناس و خواص اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله شايستگي و توانايي حل مشكلات جامعه اسلامي را نداشت، همه مردم، اعم از اصحاب مدينه و انقلابيان مصر و كوفه گرداگرد آن حضرت حلقه زدند و با اصرار از ايشان تقاضا كردند جبه خلافت‏به تن كنند و بر جايگاهي، كه از روز نخست تنها به او تعلق داشت، بنشينند.اميرالمؤمنين عليه السلام ابتدا از پذيرش خلافت‏خودداري كردند; راز مطلب هم اين بود كه ذايقه بسياري از خواص به سنت‏هاي غلط و غيرعادلانه خلفاي سلف شيرين شده بود و هر يك به مال و منال و جاه و جلالي رسيده بودند.از اين‏رو، با تاييد سياست‏هاي غلط خلفا، توده مردم را در تشخيص حق و باطل و اسلام ساختگي و اسلام ناب به غلط افكنده بودند.خواص به مثابه قطب‏نماي حركت عوام به سوي سعادت بودند كه با از كار افتادن و انحراف خويش، مسير جامعه اسلامي را از قبله‏گاه واقعي‏اش منحرف ساختند.بدين‏روي، حضرت با توجه به اين مشكل و برخي نابساماني‏هاي ديگر فرمودند:
«مرا رها كنيد و سراغ ديگري برويد; زيرا ما به استقبال وضعي مي‏رويم كه چهره‏هاي مختلف و جهات گوناگوني دارد، به طوري كه دل‏ها بر آن استوار و عقل‏ها ثابت نمي‏مانند» . (1)
اما سرانجام، به دليل اصرار زياد مردم و با هدف ظلم‏ستيزي و گرفتن حقوق از دست رفته تهي‏دستان، خلافت را در كمال بي‏رغبتي پذيرفتند، اما تنها براي اصلاح امور جامعه اسلامي و سامان بخشيدن به نابساماني‏هاي اخلاقي و سياسي و اقتصادي و ادراي، آستين همت‏بالا زدند.ولي از آن‏جا كه اصلاحات اجتماعي بدون اصلاحات اقتصادي غيرممكن است، حضرت در نخستين روزهاي خلافت‏خويش، طرح «اصلاحات اقتصادي‏» خود را آغاز كردند.

موانع اساسي سامان‏دهي اقتصادي در حكومت علوي

مهم‏ترين مانع در برابر حضرت علي عليه السلام براي سامان‏دهي به امور معيشتي جامعه، دو چيز بود:
الف.مخالفت‏با سيره خليفه اول و دوم;
ب.مقابله با خواسته‏هاي بي‏جاي چهره‏هاي سرشناس و اصحاب متنفذ.
مردم سال‏ها با بدعت‏ها و سنت‏هاي غلط خلفا، به خصوص دو خليفه اول و دوم خو گرفته بودند و گمان مي‏كردند آنچه آن دو بنا نهاده‏اند همانند سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله واجب الاتباع است، در حالي كه علي عليه السلام اساس انحراف جامعه اسلامي را در استمرار سنت‏هاي غلط آن‏ها مي‏ديدند.
علاوه بر اين، عده زيادي از اصحاب نامدار پيامبر صلي الله عليه وآله و حتي دوستان و نزديكان و اقوام اميرالمؤمنين عليه السلام طي دوران خلفا، به تدريج، جذب مظاهر دلفريب دنيا و مبتلا به استحاله فرهنگي شده و تحت تاثير فرهنگ جاهلي قرار گرفته بودند; به مال‏اندوزي و آسايش و رفاه حرص داشتند و از علي عليه السلام توقعات نابجايي داشتند كه پاسخ به آن‏ها حركت اصلاحات علوي را بكلي متوقف مي‏ساخت.
از اين‏رو، حضرت از ابتداي كار، با بيعت‏كنندگان اتمام حجت نمودند و ياست‏خويش را در برابر سنت‏خلفاي سلف و عناصر متوقع چنين بيان نمودند:
«آگاه باشيد! اگر دعوت شما را اجابت كنم، طبق علم خويش رفتار خواهم كرد و به حرف اين و آن و ملامت ملامتگران گوش نخواهم داد» . (2)
يعني: نه سيره خلفا را حجت مي‏دانم و طبق آن مشي مي‏كنم و نه سرزنش‏هاي دوستان و آشنايان جلودار من است.حضرت با اين جملات، كه در بحبوحه رويكرد جامعه به آن بزرگوار ايراد گرديد، اميد هرگونه تساهل و تسامح را در دل‏هاي فرصت‏طلبان به نوميدي مبدل ساختند و راه گله و اعتراض فرداي آنان را مسدود نمودند.

الف - سياست‏هاي اصولي حضرت علي عليه السلام

شايد كساني گمان كنند عامل اساسي نابسماني‏هاي اقتصادي و تنگ‏دستي مسلمانان در دوران خلافت عثمان، كه منجر به طغيان عمومي عليه او گرديد، مساله كمبود درآمد ملي و توليد ثروت بود; اگر جامعه اسلامي از منبع غني ثروت برخوردار بود، هرگز مشكلي به نام «مشكل اقتصادي‏» رخ نمي‏داد، ولي چنين گماني باطل است; زيرا در دوران خلفا، به خصوص خليفه دوم و سوم، روز به روز بر درآمد ملي افزوده مي‏شد; در سايه فتوحات سرزمين‏هاي عراق و ايران و شام و مصر، غنايم فراواني نصيب رزمندگان اسلام گرديد، به طوري كه در جنگ زالق به هر رزمنده در يك لشكر هشت هزار نفري از اموال غنيمتي، چهار هزار درهم رسيد (3) و يا در جنگ نهاوند، سهم هر سواره نظام از غنايم جنگي، شش هزار درهم شد. (4)
علاوه بر اين، پس از هر فتحي، ثروت‏هاي كلاني تحت عنوان «جزيه‏» يا «خراج‏» و «خمس غنايم‏» وارد مدينه مي‏شد و در ميان اصحاب تقسيم مي‏گرديد، به طوري كه درآمد ساليانه بيت‏المال از سرزمين‏هاي فتح شده عراق به يكصد و بيست ميليون درهم مي‏رسيد (5) و عايدات فتوحات مصر چهل ميليون درهم (6) و عايدات شام هفده ميليون درهم بود. (7)
اين در حالي بود كه در آن روزگار اگر كسي دويست درهم درآمد داشت، ي‏توانست‏يك زندگي ساده و به دور از فقر ترتيب دهد. (8)
بنابراين، مشكل اساسي اقتصادي جامعه، مساله كمبود توليد درآمد نبود; همه نابساماني‏ها از نحوه توزيع ثروت و تقسيم درآمد ناشي از فتوحات سرچشمه مي‏گرفت.از اين‏رو، علي عليه السلام در دوران خلافتش، براي حل معضلات اقتصادي به دنبال افزايش توليد نرفتند، بلكه تمام هم خود را بر توزيع عادلانه بيت‏المال و تقسيم منصفانه درآمد ملي مصروف داشتند.
براي دست‏يابي به سياست‏هاي اصولي و اهداف كلي حاكم بر برنامه‏هاي اقتصادي امام علي عليه السلام، راهي جز مراجعه به سخنان آن بزرگوار و مطالعه سيره عملي و راهكارهاي اجرايي ايشان وجود ندارد.با توجه به گفتار و دقت در رفتار اقتصادي آن حضرت، اصول ذيل را مي‏توان به عنوان اهداف غايي و مقاصد نهايي آن بزرگوار مطرح نمود:
1- رفع تبعيض: اولين سياست اصولي حضرت از بين بردن امتيازهاي ناروا و ظالمانه‏اي بود كه در سايه بنيان‏گذاري سنت‏هاي غلط و حساب‏نشده خلفا در سال‏هاي گذشته شكل گرفت، و به تدريج، از حد تعيين‏شده در دفاتر و دواوين تجاوز نموده و به صورت سليقه‏اي درآمده و موجب تاراج بيت‏المال و شكاف روزافزون طبقاتي گرديده بود.امام عليه السلام براي لغو اين امتيازات، سخت پافشاري نمودند، به‏گونه‏اي كه بسياري از دوستان و نزديكان خويش و سران اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله را به همين دليل از دست دادند; در پاسخ معترضان مي‏فرمودند: «من در كتاب خدا براي فرزندان اسماعيل [يعني اعراب ] فضيلتي بر فرزندان اسحاق [يعني غير عرب ] نديده‏ام‏» . (9)
«در منطق اسلام، برتري انسان‏ها بر يكديگر تنها به تقوا و عمل صالح است، نه چيزي ديگر» . (10)
2- رفع فقر: دومين هدف بنيادين و مقصود اساسي امام عليه السلام از اصلاح امور معيشتي جامعه اسلامي، رفع فقر و تنگ‏دستي از كساني بود كه به دليل بي‏عدالتي‏هاي گذشته، گرفتار تهي‏دستي ناخواسته شده بودند.در آن روزگار، ميزان درآمد مسلمانان به دليل فتوحات پي در پي و به دست آوردن غنايم هنگفت، فراوان شده بود، چنان كه دارالخلافه مشكلي به نام كمبود توليد درآمد نداشت، بلكه همه مصايب از توزيع ظالمانه و بي‏حساب درآمدهاي سرشار حكومت نشات مي‏گرفت.
حضرت در خطبه شقشقيه، به صراحت‏به اين موضوع اشاره كرده، آن را به عنوان يكي از مهم‏ترين علل پذيرش خلافت مطرح مي‏نمايند:
«اگر نبود پيماني كه خداوند از علماي امت گرفته، كه در برابر پرخوري ظالمان و گرسنگي مظلومان سكوت نكنند، من افسار شتر خلافت را رها مي‏ساختم‏» . (11)

ب - اوليت‏هاي اجرايي امير المؤمنين عليه السلام

حضرت براي دست‏يابي به اهداف اصولي طرح خويش، روش‏ها و شيوه‏هاي گوناگون و ظريفي به كار مي‏گرفتند كه برخي از آن‏ها به طور مستقيم و برخي ديگر به طور غيرمستقيم در عدالت اقتصادي و رفع تبعيض و فقرزدايي نقش داشت.اموري همچون عزل كارگزاران غيرصالح و منصوب كردن مديران عدالت‏خواه و صالح از اقداماتي به حساب مي‏آيد كه به طور غيرمستقيم، موجب توزيع عادلانه ثروت در جامعه مي‏شد; چرا كه كارگزار حريص و دنيازده و زياده‏خواه هرگز به توزيع مساوي بيت‏المال تن نخواهد داد.
اما در ميان اقدامات و راهكارهاي برگزيده حضرت، دو اقدام ذيل به طور مستقيم و با هدف اصلي رفع اختلاف طبقاتي و فقرزدايي جامعه صورت پذيرفت و در اولويت نخست طرح سامان‏دهي حضرت قرار داشت كه به طور مشخص بدان‏ها پرداخته و به واكشن ياران حضرت در قبال آن اشاره مي‏شود:
1- توزيع مساوي درآمد بيت‏المال: از عصر رسول خدا صلي الله عليه وآله تا سال پانزدهم هجري، غنايم جنگي و عايدات فتوحات و اساسا اموال بيت‏المال در ميان همه اصحاب به طور مساوي تقسيم مي‏شد; يعني سهم هر رزمنده سواره نظام برابر ساير نيروهاي سواره و سهميه هر رزمنده پياده‏نظام مساوي ساير پيادگان بود و جزيه و خراج نيز به صورت مساوي تقسيم مي‏شد.اما از سال پانزدهم هجري، اين شيوه توسط خليفه دوم تغيير كرد و بيت‏المال بر اساس سوابق افراد در جنگ‏هاي صدر اسلام و يا سبقت در ايمان و مانند آن تقسيم شد; مثلا، به كساني كه در جنگ بدر شركت كرده بودند، سهم افزون‏تري نسبت‏به ساير رزمندگان جنگ‏هاي صدر اسلام اختصاص دادند و براي كساني كه در غزوات پس از بدر تا صلح حديبيه حضور يافتند، چهار هزار درهم مقرر كردند (12) و در ميان بدريان نيز مهاجران بيش از انصار سهم دريافت كردند (13) و يا براي هر يك از زنان پيامبر صلي الله عليه وآله ده هزار درهم در نظر گرفته شد و در ميان آن‏ها، براي عايشه دو هزار درهم بيش‏تر مقرر كردند. (14)
استمرار اين شيوه به تدريج، جامعه را به دو طبقه فقير و غني تقسيم كرد و روز به روز بر محروميت تهي‏دستان افزود.
اما اميرالمؤمنين علي عليه السلام در زمينه تحقق سياست‏هاي اصولي خود، در نخستين روزهاي خلافت، در برابر اين سنت غلط خلفا ايستادگي كردند و تا پايان عمر، هيچ‏گاه دست از مخالفت‏با آن برنداشتند.اين در حالي بود كه بسياري از شخصيت‏هاي سياسي و اجتماعي و حتي مكتبي آن عصر با اين اقدام حضرت مخالف بودند و حتي به جنگ با آن بزرگوار پرداختند، ولي حضرت هرگز حاضر نشدند دست از تقسيم مساوي بيت‏المال بردارند.
وقتي زمان تقسيم بيت‏المال رسيد، حضرت به عمار و عبيدالله بن ابي رافع و اباالهيثم بن التيهان دستور دادند فئ (غنايم و خراج و يا جزيه) را به طور مساوي ميان مسلمانان تقسيم كنند; فرمودند: اعدلوا فيه و لاتفصلوا احدا علي احد;
«در تقسيم آن‏ها، مساوي برخورد كنيد و هيچ كس را بر ديگري ترجيح ندهيد.» آن‏ها نيز قيمت مجموع اموال را ارزيابي كردند; سهم هر نفر سه دينار مي‏شد.به همه به طور مساوي سه دينار مي‏دادند تا اين‏كه نوبت‏به طلحه و زبير رسيد.آن‏ها در حالي كه هر يك همراه پسر خود براي گرفتن سهم خويش آمده بودند به صورت غيرمنتظره‏اي مشاهده كردند مقسمان به آنان نيز مانند سايران سه دينار دادند.به اعتراض گفتند: عمر اين‏گونه به ما حقوق نمي‏داد; اين كار، كار شماست‏يا دستور رئيستان؟
آن‏ها گفتند: كار ما نيست، اميرالمؤمنين عليه السلام به ما چنين دستوري داده است.
آن‏گاه نزد حضرت علي عليه السلام رفتند و حضرت را در حالي كه زير آفتاب مشغول رسيدگي به اموال بودند، يافتند.گفتند: نظر شما چيست، آيا مايليد برويم سايه؟
حضرت پذيرفتند.سپس گفتند: نزد عمالت رفتيم تا سهميه‏مان را از اين [فئ] بگيريم. آن‏ها به هر يك از ما به اندازه ساير مردم دادند.
حضرت فرمودند: مگر چه انتظاري داشتيد؟
گفتند: عمر اين‏گونه به ما نمي‏بخشيد!
اين همان مشكلي بود كه حضرت آن را از قبل پيش‏بيني كرده و هنگام بيعت، با آنان اتمام حجت نموده بودند كه مطابق علم خود عمل خواهند كرد، نه فتواي ديگران. اما در اين‏جا براي مجاب كردن آن‏ها به اتمام حجت‏خويش اشاره نكردند، سيره رسول خدا صلي الله عليه وآله را به آن‏ها گوشزد كردند و فرمودند: فما كان رسول الله صلي الله عليه وآله يعطيكما;
«رسول خدا صلي الله عليه وآله به چه روشي به شما عطا مي‏دادند؟» آن‏ها، كه بهتر از هر كسي مي‏دانستند رسول خدا صلي الله عليه وآله فئ را به طور مساوي تقسيم مي‏كردند، از پاسخ دادن به علي عليه السلام عاجز مانده، سكوت كردند.حضرت از فرصت استفاده نموده، فرمودند: اليس كان رسول‏الله صلي الله عليه وآله تقسيم بالسويه بين المسلمين;
«مگر نه اين است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله بيت‏المال را به طور مساوي ميان مسلمانان تقسيم مي‏كرد؟» گفتند: بلي.
فرمودند: افسنة رسول الله صلي الله عليه وآله اولي بالاتباع ام سنة عمر؟ «آيا پيروي از سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله شايسته‏تر است‏يا پيروي از سنت عمر؟» گفتند: سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله، ولي يا اميرالمؤمنين، ما افراد باسابقه و منشا اثر و از مقربان [پيامبر صلي الله عليه وآله] بوده‏ايم.اگر امكان دارد كه ما را با ساير مردم برابر قرار ندهي، برابر نكن.
حضرت فرمودند: سابقتكما اسبق ام سابقتي؟ «سابقه شما بيش‏تر است‏يا سابقه من‏» ؟
گفتند: سابقه شما.
فرمودند: فقرابتكما اقرب ام قرابتي؟ «نزديكي شما [به رسول‏خدا صلي الله عليه وآله ] بيش‏تر بود يا نزديكي من؟» گفتند: نزديكي شما.
فرمودند: فغنائكم اعظم ام غنائي؟ خدمات شما بيش‏تر بوده است‏يا خدمات من؟» گفتند: خير، خدمات شما بزرگ‏تر بوده، يا اميرالمؤمنين.
فرمودند: فوالله ما انا و اجيري هذا و اومي بيده الي الاجير الذي بين يديه - في هذا المال الا بمنزلة واحدة; «قسم به خدا، نسبت من و اين اجيرم - با دست‏به كارگري كه پيش روي‏شان بوده اشاره كردند - به اين مال يكسان است!» (15)
ولي آن‏ها با همه اين توضيحات متقن حضرت، نتوانستند بر حرص و زياده‏خواهي و برتري‏طلبي خود غلبه كنند.به همين دليل، پس از اندك زماني پرچم مخالفت‏با آن حضرت را برافراشتند و به مقابله رودرو با آن بزرگوار درآمدند.پيام گفتمان طلحه و زبير در اين گفت‏وگو آن است كه اولا، انسان ممكن است‏ساليان متمادي در جبهه حق شمشير زده و تا پاي جان و تا سر حد شهادت پيش رفته باشد، ولي پس از مدتي، در فصل جديدي از زندگاني خويش براي كسب امتياز باطل پافشاري كند و حتي از سوابق درخشان و مجاهدت‏هاي گذشته خويش در راه حق براي زياده‏طلبي‏ها استفاده كند.
ثانيا، هيچ بعيد نيست در دوران جواني، هنگامي كه وجدان بيداري دارد، شخصيتي متعالي و انساني برگزيده را امام و الگوي زندگي خود قرار دهد، جواني‏اش را در راه اطاعت از فرمان او به پايان برساند، اما در سنين ميان‏سالي و پيري، در چند قدمي قبر و قيامت‏به دليل دل‏دادگي به دنيا سنت هر انسان منحرف و كم‏مايه‏اي را واجب‏الاتباع بداند.
علاوه بر اين، گفت‏وگوي مزبور نشان مي‏دهد كه جامعه اسلامي پس از رسول خدا صلي الله عليه وآله چنان استحاله گرديده كه قداست و حرمت رسول خدا صلي الله عليه وآله در آن به فراموشي سپرده شده بود، چنان كه شخصيت‏هايي همچون طلحه و زبير در برابر بزرگ‏مردي مانند علي بن ابي‏طالب عليه السلام رفتار عمر را بر رفتار پيامبر صلي الله عليه وآله ترجيح مي‏دادند.
معترضان به تقسيم مساوي بيت‏المال فقط طلحه و زبير نبودند، بلكه هر روز بر تعدادشان افزوده مي‏شد.دوست و دشمن، دور و نزديك از علي عليه السلام درخواست كردند اين شيوه را كنار بگذارد; چرا كه ساليان متمادي مردم مدينه با حقوق‏هاي بالاي ديوان عمر امرار معاش كرده، بر اساس آن، امور جديدي را به عنوان نياز لازم و ضروري زندگي خويش مطرح ساخته و بدين‏سان، دست‏يابي به آن‏ها را هدف زندگي خويش قرار داده بودند.بدين‏روي، وقتي حضرت سياست تقسيم بالسويه را در پيش گرفتند مبالغ دريافتي بسياري از اصحاب باسابقه پايين آمد و اين تمام رؤياها و تصميم‏ها و برنامه‏ريزي‏هاي زندگي ماديشان را در هم ريخت.از اين‏رو، دوست و دشمن و دور و نزديك زبان به اعتراض گشودند.علاوه بر اين، بسياري گمان مي‏كردند علي عليه السلام با اين كار، شان آنان را پايين آورده و آن‏ها را با بردگان سياه و عجم‏هاي غربتي برابر ساخته است.
عقيل برادر علي عليه السلام مي‏گفت: «آيا شما مرا با سياهان مدينه يكسان قرار مي‏دهي؟» حضرت با ناراحتي فرمودند: «بنشين، خدا رحمتت كند! كسي غير از تو نبود كه حرف بزند؟ ! برتري تو بر آن‏ها چيست؟ غير از سبقت در ايمان و تقوا چيز ديگري است؟ !» (16)
خواهرشان، ام هاني، نيز از اين‏كه حضرت به وي و كنيز عجمي‏اش به طور مساوي بيست درهم دادند، ناراحت‏شد و از ايشان سهم بيش‏تري طلبيد، ولي آن بزرگوار نپذيرفتند. (17)
غير از اينان اشخاصي همچون عبدالله بن عمر و پسر ابوبكر و سعد بن ابي وقاص و عده زيادي از مهاجران نيز از آن حضرت سهم بيش‏تري طلبيدند، و آن بزرگوار را به سبب گزينش سياست تساوي تحت فشار قرار دادند.خطبه‏هاي متعددي كه در كتب تاريخ و حديث درباره تقسيم بالسويه بيت‏المال نقل گرديده بهترين گواه بر كثرت اعتراض اصحاب حضرت به اين سياست است.
گاهي به زبان نصيحت و موعظه سعي كردند محبت و حرص به دنيا را از دل‏هايشان بيرون كنند.استدلال مهم حضرت در رد منتقدان اين بود كه مي‏فرمودند:
«من قرآن را مطالعه كرده‏ام، ولي از اول تا آخرش برتري و فضيلتي براي فرزندان اسماعيل - يعني اعراب مكه - بر فرزندان اسحاق نيافته‏ام‏» . (18)
امام عليه السلام ملاك برتري انسان‏ها را اموري همچون سبقت در ايمان و تقوا مي‏دانستند كه پاداش آن در سراي ديگري داده مي‏شود، نه اين دنيا.در تقسيم فئ و غنايم نيز هر كسي اسلام را پذيرفته بود سهيم مي‏دانستند و مي‏فرمودند:
«اگاه باشيد! هر كه رو به قبله ما بايستد و قرباني و ذبيحه ما را بخورد و گواهي دهد خدايي جز خداي يكتا نيست و محمد بنده و فرستاده اوست، ما احكام قرآن را بر او جاري كرده، تقسيمي‏هاي [حكومت] اسلامي را به او خواهيم داد.احدي بر ديگري فضيلتي ندارد، مگر به تقواي الهي و اطاعت از او...
اما در مورد اين فئ، هيچ كس در بهره‏برداري از آن بر ديگري اولويتي ندارد.آنچه خداوند عزوجل از عطيه‏اش نصيب مسلمانان كرده مال خداست و شما بندگان خدا و تسليم خداييد و اين كتاب الهي است كه ما بدان اقرار كرده و بر آن شاهد بوده‏ايم و در برابرش تسليم شده‏ايم; و هنوز پيماني كه با پيامبرمان بسته‏ايم پيش رويمان است. پس تسليم شويد خداوند رحمتتان كند.هر كه به اين راضي نشد، برود هر چه خواست انجام بدهد; چون كسي كه بر اساس اطاعت‏خدا عمل مي‏كند و به حكم الهي حكم مي‏نمايد، ترس و وحشتي ندارد. «آنان كساني هستند كه نه خوفي بر آن‏هاست و نه محزون مي‏شوند» . (19)
از ديدگاه اميرالمؤمنين عليه السلام، به عنوان ولي خدا و جانشين منتخب رسول او صلي الله عليه وآله، درامد حكومت اسلامي از آن خداست.از اين‏رو، حتي حاكم اسلامي نيز حق ندارد آن را بدون حساب به اطرافيان خود ببخشد، بلكه بايد در ميان بندگان مؤمن خدا - يعني مسلمانان - به عنوان عيال‏الله به تساوي تقسيم شود.
در اواخر دوران حكومت علي عليه السلام، ياران آن حضرت به دليل سخت‏گيري‏هاي آن بزرگوار در تقسيم بيت‏المال، يكي پس از ديگري از ايشان جدا شدند; برخي به معاويه و برخي ديگر به گوشه خانه‏هايشان خزيدند و دنبال زندگي شخصي خود رفتند، برخي از دوستان حضرت نيز از اين وضع ناراحت‏بودند.بدين‏روي، پس از تامل و چاره‏جويي، از حضرت خواستند قدري تسامح به خرج دهد و به قريش و اشراف عرب بيش از غيرعرب و موالي حقوق بپردازد تا قدري اوضاع حكومت‏سامان پيدا كند، سپس مطابق گذشته رفتار كند.حضرت در پاسخ آن‏ها فرمودند:
«آيا به من مي‏گوييد پيروزي را با ظلم بر كساني كه به ولايت و حكومت‏بر آن‏ها برگزيده شده‏ام، به دست آورم؟ ! والله، تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان آسمان در پي يكديگر طلوع و غروب مي‏كنند، چنين نخواهم كرد! اگر آن مال از آن من هم بود، در ميانشان به صورت مساوي تقسيم مي‏كردم، چه رسد به اين‏كه آن، مال خداست‏» . (20)
اين جملات صريحا مي‏فهماند كه از نظر علي بن ابي‏طالب عليه السلام، جلب ضايت‏خواص با اعطاي امتيازات ويژه از بيت‏المال به آن‏ها خيانت‏به توده مردم مسلمان و ستم در حق ساير اقشار مملكت است.جايگاه يك مسؤول در نظام اسلامي چنان حساس است كه حتي هنگام انفاق اموال شخصي خود به ديگران نيز بايد همه را به يك چشم بنگرد و اموالش را يكسان و عادلانه انفاق كند.
2- مصادره ثروت‏هاي بادآورده: اميرالمؤمنين عليه السلام تنها اصلاح روش‏هاي توزيع گذشته را براي سامان‏دهي اقتصادي آينده كافي نمي‏دانستند، بلكه معتقد بودند ثروت‏هايي كه در دوران عثمان بناحق به اين و آن بخشيده شده، بايد به خزانه بيت‏المال بازگردد.
همان‏گونه كه اشاره شد، عثمان مبالغ هنگفتي از اموال عمومي را به افراد خاندان و دوستان و آشنايان خود مي‏بخشيد و از اين طريق، با جلب رضايت آنان، پايه‏هاي حكومت‏خود را محكم مي‏كرد; زمين‏هاي زيادي از بيت‏المال را غيرعادلانه بين افراد خاصي تقسيم مي‏نمود و گاهي خمس غنايم برخي از فتوحات را يكجا به يكي از بستگانش مي‏بخشيد.حضرت علي عليه السلام به محض تصدي خلافت، تمام زمين‏هايي را كه عثمان به اين و آن واگذار نموده بود، مال خدا خواندند و دستور بازگرداندن آن‏ها را به بيت‏المال صادر نمودند.متن حكم صادره به چند صورت مشابه در منابع تاريخي آمده است:
«الا و ان كل قطيعة اقطعها عثمان من مال الله مردود علي بيت مال المسلمين، فان الحق قديم لايبطله شي‏ء، ولو وجدته تفرق في البلدان لرددته، فان في الحق سعة و من ضاق عنه الحق فالجور عنه اضيق‏» ; (21) آگاه باشيد! هر قطعه‏زميني كه عثمان از مال خدا به كسي هديه كرده، به بيت‏المال مسلمانان عودت داده خواهد شد.چيزي نمي‏تواند حكم حقي را كه ساليان متمادي اجرا نشده است، به حكم باطل تبديل كند.اگر آن مال در شهرها پخش شده باشد، آن را [به خزانه بيت‏المال] باز مي‏گردانم; زيرا احقاق حق موجب گشايش مي‏شود و هر كس تحمل اجراي حق را نداشته باشد، تحمل ظلم برايش دشوارتر خواهد بود.
در نهج‏البلاغه، جمله ديگري درباره مصادره اقطاعات عثمان نقل گرديده كه جديت و اهتمام حضرت را بر اين مهم مي‏نمايد:
«والله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء لرددته فان في العدل سعة، و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق‏» ; (22) قسم به خدا اگر با آن اموال‏شان زناني را كابين بسته و يا كنيزاني خريده باشند، آن را بازپس خواهم گرفت; زيرا عدالت مايه گشايش است و آن كه عدالت‏برايش گران آيد، تحمل ظلم برايش گران‏تر خواهد بود.
در پي اعلان اين سياست توسط اميرالمؤمنين عليه السلام، بسياري از سران بني‏اميه، كه از قبل عثمان صاحب آلاف و الوفي شده بودند، به تب و تاب افتادند; ابتدا از حضرت خواستند اموالشان را مصادره نكند، ولي مخالفت‏شديد و برخورد تند حضرت آن‏ها را از نفوذ در شخصيت آن بزرگوار و متزلزل كردن اراده ايشان نوميد ساخت.بدين‏روي، برخي از قلمرو حضرت گريختند و به معاويه پيوستند و برخي ديگر در قلمرو حاكميت آن بزرگوار باقي ماندند و به كارشكني و فتنه‏گري پرداختند.براي نمونه، به يك سند بر جاي مانده در اين مورد اشاره مي‏شود:
در همان روزهاي نخست‏خلافت اميرالمؤمنين، مروان بن حكم و سعيد بن عاص و وليد بن عقبة بن ابي معيط، سه تن از سران بني اميه، كه در دوران عثمان بيت‏المال مسلمانان را تاراج كرده بودند، نزد حضرت آمدند و بيعت‏خود را مشروط به خودداري اميرالمؤمنين از مصادره اموالشان كردند; گفتند: ما بيعت مي‏كنيم، اما به شرط آن‏كه آنچه را اندوخته‏ايم از ما نستاني و از آنچه در دست ماست صرف نظر كني.
حضرت طبق مبناي بر حق خود، كه اموال عمومي مسلمانان را مال خدا مي‏دانستند، در پاسخشان فرمودند: اما در مورد مصادره نكردن اندوخته‏هايتان، من وظيفه ندارم حق خداوند متعال را باز نستانم.درباره بخشيدن آنچه به دستتان افتاده نيز اجراي عدالت در مورد چيزي كه مال خدا و مسلمانان است، موجب گشايش و راحتي شما خواهد شد» (23)
اميرالمؤمنين عليه السلام مي‏دانستند كه افرادي همچون وليد و سعيد و مروان عناصر شروري هستند و هيچ بعيد نيست كه به خاطر عصبانيت از حضرت، براي حكومت مشكل درست كنند، اما هرگز اين توجيهات ايشان را وادار به مسامحه و مصالحه نكرد; حتي يك قدم نيز عقب ننشستند و هيچ‏گونه ملاحظه و مماشاتي را، حتي در گفتار عادي روا ندانستند; در همان مجلس، در پايان سخن خود، خطاب به آن‏ها فرمودند: «اگر [ناراحتيد ] برگرديد به منزلگاه اصلي‏تان; [يعني نزد معاويه]» . (24)
شايد فلسفه صلابت علي عليه السلام، در مصادره ثروت‏هاي بادآورده اين باشد كه كساني كه به حرام‏خواري عادت كرده‏اند و به زياده‏خواهي خو گرفته‏اند، اگر در حكومت اسلامي به شدت بازخواست نشوند و به كيفر اعمالشان نرسند، هرگز حرصشان فرو نخواهد نشست و دست از چپاول اموال عمومي برنخواهند داشت و روز به روز خود و ساير بخش‏هاي سالم و دستگاه‏هاي مالي جامعه را به سوي فساد مالي و دزدي و دست‏اندازي در بيت‏المال سوق خواهند داد.
از فراز پاياني سخن اميرالمؤمنين عليه السلام به دست مي‏آيد كه آن بزرگوار معتقد بودند نه تنها اقشار ضعيف و محروم جامعه، بلكه اقشار متمول و سرمايه‏دار اجتماع نيز در پرتو عدالت اجتماعي از آسايش و رفاه ويژه‏اي برخوردار خواهند شد كه هرگز در سايه جفاكاري‏هاي اقتصادي بدان نخواهند رسيد; چرا كه اولا، چپاول و دزدي اموال توده محروم جامعه موجب بغض و كينه آنان نسبت‏به صاحبان اموال نامشروع شده، امنيت و آسايش آن‏ها را سلب خواهد كرد.علاوه بر اين، همان‏گونه كه يك دانش‏آموز زحمتكش و صادق از قبولي خويش در امتحان پايان سال بيش از يك دانشجوي متقلب لذت مي‏برد، ثروتي كه از راه مشروع كسب گرديده باشد نيز بيش از ثروت نامشروع لذت‏آفرين و آرام‏بخش خواهد بود.از اين‏رو، حضرت به صاحبان ثروت‏هاي بادآورده مي‏فرمودند:
«هر كس تاب اجراي حق را نداشته باشد، جريان باطل بر او بي‏تاب‏كننده‏تر خواهد بود» . (25)
خطاب به وليد و دوستانش نيز مي‏فرمودند: «[گمان نكنيد تنها از راه ظلم و تصاحب اموال عمومي مي‏توان به رفاه رسيد، خير] عدل نيز موجب آسايش و گشايش زندگي‏تان خواهد شد» . (26)

نتيجه‏گيري

در پايان، مي‏توان گفت: از طرح سامان‏دهي اقتصادي علي بن ابي‏طالب عليه السلام نتايج ذيل به دست مي‏آيد; نتايجي كه مي‏توان از آن به عنوان درس عبرت و چراغ هدايت‏حل معضلات اقتصادي جامعه كنوني‏مان بهره گرفت:
1.در انديشه علي بن ابي‏طالب عليه السلام عدالت‏شرط لازم و ضروري توسعه اقتصادي جامعه است، چنان كه بدون عدالت هرگز با افزايش توليد درامد، نمي‏توان رفاه همگاني را به ارمغان آورد، بلكه پس از مدتي، جامعه به بن بست‏خواهد رسيد.
2.عدالت اقتصادي به قدري اهميت دارد كه گاه حاكم اسلامي بايد افزايش توليد جامعه را فداي برقراري عدالت و توزيع عادلانه درامد موجود كند.
3.توزيع نابرابر بيت‏المال موجب رفاه مادي قشري خاص و محروميت‏ساير اقشار جامعه خواهد شد، ولي توزيع عادلانه آن موجب آسايش و رفاه نسبي تمام اقشار خواهد گرديد.
4.نابساماني‏هاي منتج از سياست‏هاي غلط تقسيم درامد در گذشته، تنها با كنار نهادن شيوه گذشته سامان نمي‏يابد، بلكه بايد در كنار آن، اموالي كه بناحق از حساب عمومي برداشته شده و به جيب افرادي خاص ريخته شده، بازگردانده شود.
5.ملاك مصادره ثروت‏هاي بادآورده انباشت آن از طريق غيرقانوني نيست; معيار اساسي، ناحق و غيرمشروع بودن آن است.از اين‏رو، اگر حاكمي همچون عثمان هم بناحق اموال مسمانان را به ديگران ببخشد، در عين قانوني بودن، بايد مصادره شود.
6.ترس از مخالفت صاحبان ثروت و ملامت و سرزنش آنان نبايد حكومت اسلامي را از مصادره اموال زياده‏خواهان باز دارد، گرچه به جنگي مثل جنگ جمل بينجامد.
7.همه مسلمانان جامعه اسلامي در بهره‏مندي از درامد ملي حكومت‏برابرند و هيچ امتيازي براي مردم يك شهر نسبت‏به شهر ديگر وجود ندارد، حتي تدين و تعهد بالاي افراد در حكومت اسلامي ابزاري براي كسب امتياز مادي افزون‏تر به حساب نمي‏آيد.

پي‏نوشت‏ها:

1 و 2- نهج‏البلاغه، خطبه 92
3- احمد بن يحيي بلاذري، فتوح البلدان، قم، نشر اروميه، 1404 ق، ص 386
4- محمد بن جرير طبري، تاريخ الامم و الملوك، بيروت، دارالكتب العلميه، 1408 ق، ج 2، ص 528
5- ماوردي، الاحكام السلطانية، تحقيق حامد الفقي، چ دوم، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1406 ق، ج 1، ص 185
6 و 7- بلاذري، پيشين، ص 217/ص 197
8- شمس‏الدين سرخسي، كتاب المبسوط، ج دوم، بيروت، دارالمعرفة، مجلد دوم، ج 3، ص 14
9- ر.ك.به: محمدباقر محمودي، نهج‏السعادة في مستدرك نهج‏البلاغه، بيروت، مؤسسة المحمودي، ج 1، ص 225
10- ر.ك.به: محمد بن محمد شيخ مفيد، الاختصاص، تحقيق علي اكبر غفاري، چاپ پنجم، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1416 ق، ص 151
11- نهج‏البلاغه، خطبه 3
12- ر.ك.به: طبري، پيشين، ج 2، ص 452، حوادث سال 15 ه
13- قاسم ابوعبيد، كتاب الاموال، تحقيق محمد خليل هراس، بيروت، دارالفكر، 1408 ق، ص 287
14- طبري، پيشين، ج 2، ص 452
15- محمدباقر محمودي، پيشين، ج 1، ص 240 و 241 به نقل از: دعائم الاسلام، باب «قسمة الغنائم‏» من كتاب الجهاد، ح اول، ج 1، ص 384/ر.ك.به: محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، چاپ سوم، بيروت، دارالحياء التراث، 1403 ق، ج 41، ص 116 و 117
16- شيخ مفيد، پيشين، ص 151
17 و 18- محمدباقر محمودي، پيشين، ج 1، ص 224 و 225
19- حسن ابن شعبه حراني، تحف العقول، تصحيح علي اكبر غفاري، چاپ ششم، تهران، كتابچي، 1367 ش، ص 180 و 181
20- نهج‏البلاغه، خطبه 126/محمدباقر محمودي، پيشين، ج 2، ص 450 تا 452
21- علي بن الحسين مسعودي، اثبات الوصية للامام علي بن ابي طالب، چاپ دوم، بيروت، دارالاضواء، 1409 ق، ص 158
22- نهج‏البلاغه، خطبه 15
23 و 24- يعقوبي، تاريخ طبري، قم، شريف رضي، 1414 ق، ج 2، ص 178 و 179
25- مسعودي، پيشين
26- يعقوبي، پيشين

جواد سلیمانی
 منبع:فصلنامه معرفت . سایت راسخون

 

   
 
کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صدا و سيما است.