سایت مرکز تحقیقات صدا و سیما سایت صدا و سیما
رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت آغاز سال 1390 این سال را سال " جهاد اقتصادی"نامیدند و ...          رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری كه مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم كه در عرصه‌ی اقتصادی با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند.           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):اگر ما در بخشهاى گوناگون، روحيه‌ى جهادى داشته باشيم؛ يعنى كار را براى خدا، با جديت و به صورت خستگى‌ناپذير انجام دهيم - نه فقط به عنوان اسقاط تكليف - بلاشك اين حركت پيش خواهد رفت.           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):مشاركت مستقيم مردم در امر اقتصاد، لازم است. اين نيازمند توانمند شدن است، نيازمند اطلاعات لازم است؛ كه اينها را بايد مسئولين در اختيار مردم بگذارند ...البته رسانه‌ها نقش دارند، راديو و تلويزيون نقش دارند، ميتوانند مردم را آگاه كنند...           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):حرکت ما باید به گونه ای باشد که بتوانیم این دهه را به معنای حقیقی کلمه، مظهر پیشرفت و مظهر استقرار عدالت قرار دهیم .            
تاريخ بروز رساني :    06/28/ 1398
  صفحه اصلی 
  سخنان رهبري 
اخبار  
مقالات  
یادداشت‌ها  
پژوهشهای علمی 
کتاب‌هاو پایان‌نامه‌ها  
اصطلاحات  
  حکايات و ضرب المثل‌ها  
ديدگاه اندیشمندان  
احاديث  
   پايگاههاي پژوهشي  
گالری عکس  
ارتباط با ما  
 
رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) :
 
• الکادُّ عَلى عِیالِهِ مِن حَلالٍ کَالمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه ِ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : آن که خانواده خویش را از حلال روزى مى دهد ، مانند مجاهدِ در راه خدا است . من لا یحضره الفقیه : ۳ / ۱۶۸ / ۳۶۳۱٫
   
 
فارسي عربي English
Russion Chinese German
France
 
جستجو :
 
تأثير جهانی شدن بر عدالت اجتماعی


اشاره:

مقوله جهاني شدن چندي است كه به گونه گسترده و جنجال برانگيز چه در مجامع علمي و چه در مجامع غيرعلمي مطرح شده و جامعه امروز را با چالشي بزرگ روبرو كرده است. موافقان و مخالفان اين پديده هركدام از زوايايي ويژه به تحليل اين مسئله پرداخته‌اند و بارها چه در كشورهاي شمال و چه در كشورهاي جنوب، نابرابري‌هايي كه اين پديده به بار آورده است، سبب شورش‌هايي گشته است. آنچه در اين ميان اهميت دارد، اين است كه جوامع، خواسته يا ناخواسته در اين رهگذر قرار گرفته‌اند يا خواهند گرفت. از اين رو به نظر مي‌رسد كه ايستادگي در برابر آن نه تنها منطقي نيست بلكه ناممكن مي‌نمايد. بنابراين رويكرد منطقي آن است كه هر جامعه بر پايه مقتضيات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي خود با اين پديده هماهنگ شود و بكوشد آسيب‌هاي آن را به كمترين اندازه برساند و از مزاياي آن هرچه بيشتر بهره بگيرد. بر همين پايه در اين نوشتار كه با اندكي تلخيص از مجله «اطلاعات سياسي ـ اقتصادي» (ش 231) برگرفته شده، با توجه به آمارهاي مرتبط و با تحليل نظر موافقان و مخالفان پديده جهاني شدن، به تأثير اين پديده بر عدالت اجتماعي، به ويژه بر قشربندي‌هاي مكاني كه مهم‌ترين رسالت جغرافي‌دانان امروز و مهم‌ترين كانون جغرافياي تازه است پرداخته شده و در پايان دستاوردها مورد تحليل قرار گرفته است.

پيشگفتار
جهاني شدن يكي از اصطلاحاتي است كه دست كم در دهه گذشته سخت رواج يافته و از سوي انديشمندان در زمينه علوم انساني و اجتماعي و حتي مردمان عادي در كشورهاي صنعتي به كار گرفته شده است. اين اصطلاح به سرعت از كشورهاي انگليسي زبان به كشورهاي ديگر راه يافته و به گونه‌اي گسترده كاربرد پيدا كرده است. كاربردهاي گوناگون اين اصطلاح هاله‌اي از ابهام در رابطه با شرايط و معناي آن پديد آورده است. از پديده جهاني شدن تعريف‌هاي گوناگون شده است مانند فشردگي زمان و فضا، فراسوي مدرنيته، غربي شدن، دوران پساصنعتي، عصر اطلاعات، جامعه پس از سرمايه‌داري، دوران پساملي، فروپاشي جهان و قلمروزدايي و ... گيدنز نيز جهاني شدن را چنين تعريف مي‌كند: فرايند به هم وابستگي روزافزون زمان ما.
از سويي، يكي از مقولات مهم و ارزشمند در جغرافياي تازه عدالت اجتماعي است، به گونه‌‌اي كه سه تن از جغرافي‌دانان برجسته و معاصر يعني جانستون، كوتس و ناكس بررسي نابرابري-هاي فضايي را كانون جغرافيايي نو دانسته‌اند. از سوي ديگر محوري‌ترين شعار دولت كنوني عدالت اجتماعي است. مقوله‌اي كه با نئوليبراليسم، تحكيم سرمايه‌داري انگليسي و آمريكايي، حاكميت بازار و تكنولوژي و ... بيش از پيش به حاشيه رانده شده و در نتيجه فقر خانمان‌سوز و نابرابري‌هاي گسترده از جمله نابرابري‌هاي فضايي (شمال و جنوب، شهر و روستا، منطقه با منطقه) و ... به بار آمده است.

آنچه در اين بين اهميت دارد، اين است كه امنيت انسان با مسائل مربوط با عدالت اجتماعي پيوند نزديك دارد، اگر در جامعه‌اي عدالت نباشد بعيد است كه در آن صلح، پاسداري كافي از محيط زيست، ريشه‌كني فقر، حمايت از كار، رشد آزاد هويت و دانش تحقق يابد. از سوي ديگر اگر مردمان احساس امنيت نكنند، دشوار است كه از مزايا و امتيازهاي اجتماعي ناعادلانه‌اي كه دارند، چشم بپوشند. به گفته‌ي انديشمند بزرگ در زمينه آنارشيسم و جغرافي‌دان عدالت‌خواه پتروكروپوتكين: «بدون مساوات، عدالت، و بدون عدالت، صلحي وجود نخواهد نداشت.» كساني بر اين باورند كه جهاني شدن يا فرايند وابستگي روزافزون از صدها سال پيش آغاز شده كه با پيچيدگي‌هاي اجتماعي يا فرهنگي روبرو شده است اما به تازگي شتابي ناگهاني در آن پديده آمده است. برخي نيز باورها و انديشه‌هاي جهان شمول را خواستگاه و سرچشمه جهاني شدن دانسته و آن را به سده پنجم يا ششم پيش از ميلاد نسبت داده‌اند. بر سر هم، پيش از سده 19، جهاني شدن تنها در اذهان جاي داشته و از نيمه دوم سده نوزدهم بوده است كه از قالب انديشه و پندار بيرون آمده و رفته رفته گونه‌هاي علمي پررنگ شده است؛ اما بيشتر پژوهشگران كه جهاني شدن را نه به صرف وجود روابط بلكه در گسترش چشم‌گير اين روابط معنا مي‌كنند، اين فرايند را پديده‌اي تازه و دست بالا مربوط به سه چهار دهه اخير مي‌دانند و پيشينيه‌اي بيش از اين براي آن قائل نيستند. اين واقعيتي است كه تا دهه 1960 به علت محدوديت‌هاي سخت، فراگير نبودن تكنولوژي‌هاي پيشرفته به ويژه در زمينه ترابري و ارتباطات و شرايط ويژه حاكم بر جهان هنوز جابه‌جايي كالاها، خدمات و انسان‌ها و نشر عقايد و انديشه‌ها به گونه‌ گسترده عملي نبود.
با گسترش و پيشرفت تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات، اين فرايند وارد مرحله‌ تازه‌اي شد كه با توجه به اهميت آن، بر اين نوشتار تأثير جهاني شدن بر عدالت مكاني بر پايه برخي نظريات معتبر و آمارهاي گوناگون بررسي شده است.

موافقان و مخالفان جهاني شدن
چنان كه گفته شد، پديده جهاني شدن بحث‌هاي بسيار برانگيخته و بر يكي از مقولات مناقشه برانگيز ميان انديشمندان در سطح جهان تبديل شده است. موافقان و مخالفان اين پديده از زوايايي ويژه و با نگاهي متفاوت به تحليل اين پديده مي‌پردازند. اين پديده چه در كشورهاي شمال و چه در كشورهاي جنوب با اعتراض‌ها و شورش‌هايي روبرو بوده است. موافقان جهاني شدن از پيدايش نظم تازه جهاني استفاده مي‌كنند و بر اين باورند كه جهاني شدن براي انسان خوشبختي، افزايش سطح و بهبود كيفيت زندگي، فرصت‌هاي بيشتر كار، دسترسي گسترده و آزاد به اطلاعات و افزايش شناخت متقابل فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي گوناگون از يكديگر را به ارمغان مي‌آورد و آن را به معناي از ميان برداشته شدن موانع دولتي و فرهنگي در راه جابه‌جايي كالاها و سرانجام از ميان رفتن تناقضات اجتماعي و رسيدن به صلح و امنيت جهاني مي‌شناسند.

فشرده سخن اينكه معتقدند جهان خانه مشترك همه ماست؛ پس كمونيزمي جهاني مورد نياز است كه بر پايه اصول متفاوت يعني اصول بازار، استوار باشد. در اين راستا گيدنز، جهاني شدن را فرايندي برابرساز در جهان دستخوش نابرابري مي‌داند و بر اين باور است كه حتي جنبش ضد جهاني شدن نيز از پيامدهاي جهاني شدن است و خود به عدالت اجتماعي كمك مي‌كند و جهاني شدن به گروه‌ها و ملت‌هاي ضعيف اين توانمندي را مي‌دهد كه اهداف خود را بهتر پي گيرند.

از سوي ديگر مخالفان جهاني شدن، آن را توطئه‌اي جهاني براي حاكم كردن قانون جنگل مي‌شناسند كه در آن جايي براي فرهنگ‌ها، ارزش‌ها و آرمان‌هاي معنوي نژادهاي انساني وجود ندارد. روز به روز بر شمار مخالفان افزوده مي‌شود. آنان بر اين نقطه تأكيد مي‌كنند كه قدرت بورس‌بازان اقتصاد جهاني را بي‌ثبات و غيرعادلانه‌تر كرده و به گسترش شكاف طبقاتي و اجتماعي دامن زده و فاصله كشورهاي شمال و جنوب را افزايش داده است. آنچه روشن است، اين است كه جهاني شدن نه تنها رفاه عمومي براي تمام جهانيان به ارمغان نياورده بلكه ثابت شده است كه اين روند بينوايان را بي‌نواتر مي‌كند و شكاف ميان توانگران و تهيدستان را چه در محدوده جامعه و چه در سطح جهان پيوسته افزايش مي‌دهد. جهاني شدن نئوليبرالي نه تنها ناامني اقتصادي و نابرابري اجتماعي را تشديد مي‌كند، كه با فراهم آوردن زمينه‌هاي نظامي‌گري، صلح و امنيت جهاني را به مخاطره انداخته است. نمونه عيني آن، حركت‌هاي اخير آمريكا و هم‌پيمانانش در راستاي يكپارچه-سازي جامعه جهاني است كه با ورود اعتراضات فراوان از يورش به افغانستان آغاز و دامنه به عراق كشيده است و گذشته از كشتار هزاران تن سبب تخريب محيط زيست انساني و گسترش فقر و ناامني‌هاي گسترده شده است. تأثير اين پديده بر نابرابري‌هاي فضايي در دو مقوله افزايش نابرابري‌ها ميان كشورهاي شمال و جنوب، افزايش نابرابري‌ها در درون كشورها (نابرابري‌ها ميان مناطق گوناگون و همچنين نابرابري‌ها ميان شهر و روستا) در زير بررسي شده است.

تأثير جهاني شدن در افزايش نابرابري‌هاي شمال و جنوب
بسياري از پژوهش‌ها نشان داده است كه جهاني شدن بر افزايش نابرابري‌ها چه در درون جوامع و چه در ميان كشورها مؤثر است. نتيجه اين پژوهش‌ها گوياي آن است كه پديده جهاني شدن، نابرابري‌هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي را در جهان گسترش داده است. بر پايه گزارش توسعه انساني سازمان ملل (UNPO) در 1960 ميلادي، سهم درآمد بيست درصد ثروتمندترين مردمان در جهان از درآمد جهاني، نزديك به 30 برابر بيشتر از سهم درآمد بيست درصد فقيرترين مردمان بوده است. اين نسبت در سه دهه بعد همواره رو به افزايش داشته به گونه‌اي كه در 1990 ميلادي به شصت برابر رسيده است. گفتني است كه شمار تلفن‌هاي مانهاتان به تنهايي بيش از همه تلفن‌هاي موجود در جنوب آفريقا بوده است. در بررسي‌هاي توماس وويلكن 23 درصد جمعيت جهان كه در كشورهاي شمال به سر مي‌برند، از 85 درصد درآمد جهاني برخوردارند، در حالي كه 77 درصد جمعيت كشورهاي جنوب تنها 15 درصد درآمد جهاني را در اختيار دارند. از 1960 تا 1990 سهم جعميت فقير از درآمد جهاني كاهش يافته، در حالي كه سهم جمعيت ثروتمند بالا رفته است. گرچه شماري از كشورهاي جهان سوم با سود بردن از روند جهاني شدن در جهت صنعتي شدن و رونق بخشيدن به بازرگاني خود پيشرفت چشم‌گير كرده‌اند، اما فاصله و شكاف عمومي ميان كشورهاي كانوني و پيراموني گسترده‌تر شده است. بر پايه پژوهش‌هاي برآرد و كاوانا از دهه 1980 شكاف اقتصادي ميان كشورهاي شمال و جنوب ژرف‌تر شده است. در 1960 سرانه توليد ناخالص داخلي در كشورهاي جنوب، 18 درصد ميانگين توليد ناخالص داخلي در كشورهاي شمال بود كه در 1990 اندكي افت كرد و به 17 درصد رسيد. در اين مدت شكاف اقتصادي ميان كشورهاي شمال و جنوب براي بيش از صد كشور افزايش يافت. در 1965 ميانگين درآمدها در هفت كشور بزرگ صنعتي جهان نزديك به 20 برابر ميانگين درآمدها در هفت كشور از فقيرترين كشورها بود. كه اين نسبت در 1995 به 39/5 برابر رسيد.

اكنون ميانگين درآمد سرانه در 20 كشور ثروتمند جهان 35 برابر ميانگين درآمد سرانه 20 كشور فقير جهان است و اين شكاف در 40 سال گذشته دو برابر شده است. شمار تهيدستان نيز در سال‌هاي 1987 تا 1998 به بيش از 20 برابر افزايش يافته است. در نظام جهاني، به ويژه در زمينه اقتصادي، دسترسي نابرابر به سود كشورهاي شمال و به زيان كشورهاي جنوب تمام شده است. براي نمونه دولت‌هاي عضو «گروه هفت» امروزه كنترل بيش از 45 درصد آراي هيئت اجرايي صندوق بين‌الملللي پول را در دست دارند در حالي كه 43 دولت آفريقايي بر سر هم كمتر از 5 درصد آرا را در اختيار دارند!

سرعت گرفتن پديده جهاني شدن پس از دهه 1980 پيامدهاي ناخوشايندي در زمينه توزيع امكانات و ثروت در ميان مناطق و كشورها داشته است. شهروندان كشورهاي پيشرفته از مزايا و فوايد جهاني شدن بيش از مردمان در كشورهاي رو به توسعه بهره‌مند شده‌اند و اعتراضاتي كه به اين پديده شده است در عمل نتيجه چنداني به بار نياورده است. سلسله مراتب سنتي و ريشه‌داري كه در سطح جهان وجود دارد، تاكنون مزايا و زيان‌هاي جهاني شدن را به گونه‌اي نامتناسب به كشورهاي شمال سرازير كرده است. در الگوي سلسله مراتب جهاني، مازاد محصولات از شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ و از شهرهاي بزرگ به شهرهاي مياني سرازير مي‌شود و روشن است كه در اين سلسله مراتب، كشورهاي شمال بيش از كشورهاي جنوب بهره‌مند مي‌شوند.

تأثير جهاني شدن بر افزايش نابرابري‌ها در كشورها
به نظر مي‌رسد كه رشد فزاينده بي‌عدالتي‌ها و تبعيض‌ها تنها در ميان كشورهاي شمال و جنوب نمود نمي‌يابد بلكه در درون كشورها، چه كشورهاي شمال و چه كشورهاي جنوب و ميان مناطق و نواحي گوناگون آنها رو به فزوني است. ناآرامي‌هاي گسترده اخير در فرانسه كه در نوع خود بي‌سابقه بود، اين نكته را به خوبي روشن ساخت كه اينگونه نابرابري‌ها به كشورهاي جهان سوم محدود نمي‌شود، بلكه در ميان كشورهاي پيشرفته و صنعتي جهان نيز چنين بي‌عدالتي‌هايي وجود دارد؛ به گونه‌اي كه بسياري از شهروندان اين كشورها از ديد اقتصادي، اجتماعي وضعي نابسامان دارد. رويدادهاي تروريستي در چنين كشورهايي گوياي تبعيض و بي‌عدالتي ميان مناطق يا طبقات گوناگون در اين جوامع است.

بر اين پايه، جهاني شدن عبارت از فرايندي از نابرابري‌ها، يا توزيع نابرابر سودها و زيان-هاست كه اين نابرابري و نبود توازن، به قطب‌بندي كشورهاي ثروتمند و كشورهاي فقير از يكسو و گروه‌هاي ثروتمند و فقير در جوامع از سوي ديگر انجاميده است. بر پايه گزارش‌هاي تجارت و توسعه سازمان ملل در 1997، روندهاي نابرابري، از پيدايش نيروهاي برخاسته از آزادسازي شتابان مايه مي‌گيرد. اين روندها عبارتند از:

نابرابري فزاينده دستمزدها چه در شمال و چه در جنوب ميان كارگران ماهر و غيرماهر؛ سود بالاي نيروي سرمايه در سنجش با نيروي كار؛
پيدايش يك طبقه رانت‌خواه در سايه آزادسازي مالي؛ منافع ناشي از آزادسازي بهاي فراورده‌هاي كشاورزي كه سود آن بيشتر به بازرگانان رسيده است تا كشاورزان؛ پژوهش‌هاي گوناگون در گوشه و كنار جهان مانند جنوب خاوري آسيا، برزيل، لهستان، هند، چين، شيلي، كره جنوبي، تركيه و ... گوياي نابرابري‌ها فزاينده بوده و شكاف اقتصادي ميان طبقات گوناگون و به ويژه شهرنشينان و روستانشينان را افزايش يافته است. براي نمونه در آرژانتين استان چوبوت بسيار فقيرتر از استان بوينوس آيرس است؛ در ايالت بيهار هندوستان سطح فقر بالاتر از كلاراست، يا اينكه مناطق جنوب خاوري انگلستان ثروتمندتر از مناطق شمال خاوري آن كشور است. همچنين بدتر شدن وضع زندگي تنها مربوط به تهيدست‌ترين كشورهاي جهان نيست. نزديك به 30 درصد آمريكاييان و 20 درصد مردمان در كشورهاي عضو اتحاديه اروپا با درآمدي كمتر از بيست سال پيش زندگي مي‌كنند. در سراسر جهان، در برابر اين گونه‌هاي تازه نابرابري ايستادگي‌ها نشان داده مي‌شود. در زير به بررسي افزايش نابرابري در درون كشورها از دو بعد شهري، روستايي و منطقه‌اي مي‌پردازيم.

الف: افزايش نابرابري‌هاي شهري روستايي
مايكل ليپتون بر آن است كه امروزه در كشورهاي فقير جهان برخورد طبقاتي نه ميان نيروي سرمايه و كار و نه ميان منافع خارجي و منافع ملي بلكه ميان طبقات روستايي و شهري است. گرچه اين گفته تا اندازه‌اي مبهم مي‌نمايد، ولي آنچه روشن است اين است كه آشفتگي‌ها و نابرابري‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ميان شهرنشينان و روستانشينان جهان بسيار گسترده و دامنه‌دار است. كشورها بسته به شرايط اقتصادي، اجتماعي، و سياسي، برنامه‌ريزي‌هاي گوناگوني براي پيشبرد اهداف خود دارند كه از آن ميان مي‌توان از برنامه‌ريزي عدالت‌خواه، دموكراتيك، سنتي و غيره ياد كرد. كشورهاي جهان سوم بر سر هم از برنامه‌ريزي سنتي بهره‌ مي‌‌گيرند. در اين برنامه‌ريزي بيشتر اعتبارات به پروژه‌هاي بلند پروازانه‌اي اختصاص مي‌يابد كه به علت نياز به آستانه جمعيتي در مراكز بزرگ و شهرها اجرا مي‌شود؛ پروژه‌هايي كه از منافع آن شهرنشينان بيش از روستانشينان بهره‌مند مي‌شوند؛ يا اينكه الگويي كه در بيشتر كشورهاي جهان سوم مطرح است، الگوي توسعه متمركز يا از بالا به پايين است كه باعث توسعه شهرها و ناديده گرفتن بخش‌هاي روستايي گشته است. در مورد برتري شهرها بر روستاها در دوران كنوني جهاني شدن، بايد گفت كه جوامع روستايي در سنجش با مراكز شهري بيشتر ناديده گرفته شده‌اند و در شرايطي كه كشورهاي تازه صنعتي شده از مزاياي توليد و بازارهاي جهاني براي توسعه بهره‌مند شده‌اند، شهرهاي آنان بيشتر منافع را برده‌اند در حالي كه بيشتر نواحي روستايي، تهيدست و دست نخورده باقي‌مانده‌اند. در همه كشورهاي شمال و جنوب ارتباطات جهاني و بازارهاي جهاني سرمايه و سازماني جهاني از پايتخت-ها به عنوان گذرگاه اصلي بهره مي‌گيرند. آنچه اهميت دارد اين است كه با پيشرفت تكنولوژي حمل و نقل و ارتباطات، نابرابري‌هاي شهري روستايي يا منطقه‌اي در كشورهاي توسعه يافته كاهش يافته است ولي در كشورهاي جهان سوم وضع به گونه‌اي ديگر است و نابرابري‌هاي منطقه‌اي و شهري روستايي بسيار روشن و آشكار است. بر سر هم مي‌توان گفت كه جهاني شدن كنوني با ويژگي برجسته شهرگرايي، به بيشتر ناديده گرفتن مناطق روستايي انجاميده است. براي نمونه، با افزايش چشم‌گير شمار شهرنشينان، دولت‌ها همواره ناگزير بوده‌اند براي بدست آوردن رضايت اين جمعيت انبوه، بهاي فراورده‌هاي كشاورزي را پايين نگه دارند و با اينكه بهاي بيشتر خدمات و توليدات رشد تصاعدي داشته، بهاي فراورده‌هاي كشاورزي چندان افزايش نيافته و از اين رو شكاف گسترده درآمدي ميان شهرنشينان و روستا نشينان پديد آورده است.

ب: افزايش نابرابري‌ها ميان مناطق
در چند دهه گذشته كشورهاي جهان سوم در برنامه‌ريزي‌هاي منطقه‌اي از تئوري‌هايي پيروي كرده‌اند كه بيشتر از باختر زمين گرفته شده و يكي از آنها، تئوري قطب رشد بوده است. پيروان اين تئوري بر آن بودند كه در يك نقطه (بيشتر شهرهاي بزرگ) سرمايه‌گذاري صورت گيرد، سود اين سرمايه-گذاري رفته رفته به مناطق گوناگون هم مي‌رسد و زمينه‌ساز توسعه منطقه‌اي خواهد شد، ولي اين تئوري در كشورهاي جهان سوم در عمل با موفقيت همراه نبوده است؛ چرا كه موانع اقتصادي، اجتماعي و سياسي در كشورها ي جهان سوم به اندازه‌اي است كه اين مقوله را با مشكل روبرو كرده و نه تنها موجب رونق گرفتن مناطق گوناگون نشده بلكه به مهاجرت‌هاي گسترده از مناطق پيرامون به نقطه‌اي كه در آن سرمايه‌گذاري شده انجاميده و توسعه نامتوازن منطقه‌اي به بار آورده است.

البته اين نابرابري‌ها ميان مناطق به كشورهاي جهان سوم محدود نمي‌شود و در كشورهاي توسعه يافته هم به گونه‌هاي ديگري وجود دارد. براي نمونه دولت در كشورهاي توسعه يافته به مناطقي كه اقليت‌هاي نژادي يا قومي در آن ساكن هستند توجه كمتري نشان داده و همين، آشفتگي‌ها در مناطق و درگيري ميان آنها را افزايش داده است. جنوب خاوري انگلستان بسيار پيشرفته‌تر از شمال خاوري آن كشور است و دولت كارگري بلر با انگشت گذاشتن در همان نقطه و با شعارهايي در پشتيباني از نواحي شمالي انگلستان توانست به قدرت دست يابد. اين نكته در مورد ايران هم به عنوان يكي از كشورهاي جهان سوم راست مي‌آيد و ميان مناطق گوناگون آن تفاوت‌هاي بسيار به چشم مي‌خورد. در صورتي كه در گذشته نه چندان دور اين نابرابري‌ها به گونه امروزي نبوده و نتايج سرشماري‌ها در سال‌هاي 35 و 45 به روشني گوياي اين مطلب است. امروزه شاخص‌هايي مانند آموزش، بهداشت، صنعت و ... در تهران و اصفهان به هيچ رو قابل مقايسه با استان‌هايي مانند ايلام يا سيستان و بلوچستان نيست، در صورتي كه در گذشته تفاوت چنين برجسته نبود. گذشته از اين، در يكي دو دهه اخير در درون مناطق نيز مراكز استان‌ها از وضع بهتري نسبت به نقاط پيرامونشان برخوردار گشته‌اند.

نتيجه‌گيري:
جهاني شدن آثار گسترده‌اي بر نابرابري گوناگون از جمله نابرابري‌هاي شمال، جنوب، منطقه‌اي شهري، روستايي و غيره گذاشته است. نتايج مطالعات پژوهشگران در جوامع گوناگون گوياي آن است كه به موازات جهاني شدن، توزيع درآمد ناعادلانه‌تر شده و در سطح بين‌المللي نيز به افزايش شكاف اقتصادي ميان كشورها انجاميده است.

آنچه اهميت دارد، اين است كه جهاني شدن خود به خود زيان‌آور نيست. اما شيوه‌هايي كه براي تحقق آن گرفته شده، مشكلاتي به بار مي‌آورد. براي نمونه گرايش شديد به نئوليبراليسم و اقتصاد بازار اين بي‌عدالتي‌ها را افزايش داده است. گفتني است كه نابرابري‌ها تنها ميان كشورهاي شمال و جنوب نيست، بلكه در درون كشورها (چه كشورهاي شمال و چه كشورهاي جنوب) نيز وجود دارد و رو به افزايش است. در درون كشورها ميان مناطق گوناگون و همچنين ميان شهرها و روستاها اختلاف‌هاي چشم‌گير در زمين اقتصادي، اجتماعي و فرنگي ديده مي‌شود كه مشكلات بسيار همچون توسعه نامتوازن منطقه‌اي و تنش‌هاي گسترده به بار آورده است.

روشن است كه آثار اين فرايند در همه كشورها يكسان نيست. به گونه‌اي كه كشورهاي توسعه يافته به علت توسعه ساختارهاي اقتصاد داخلي و قرار داشتن در بطن اقتصاد جهان سرمايه-داري، كاركرد منطقه‌اي و همچنين كنترل فرايند مشاركت در اين عرصه با مشكلات كمتري روبرو هستند. در برابر، حضور كشورهاي كشورهاي توسعه نيافته در اين فرايند، ناآگاهانه و غيرارادي بوده كه اين روند همچنان ادامه دارد و نتيجه آن افزايش شكاف ميان شمال و جنوب است. گذشته از اين، با گسترش و توسعه‌ي تكنولوژي حمل و نقل و ارتباطات از نابرابري‌هاي شهري روستايي و منطقه‌اي در كشورهاي توسعه يافته كاسته شده است؛ به گونه‌اي كه شهرگريزي بيش از گذشته در اين كشورها ديده مي‌شود و هر روز بسياري از باشندگان متروپوليتن‌ها و شهرهاي بزرگ روانه مناطق روستايي مي‌شوند؛ در صورتي كه در كشورهاي جنوب عكس اين مطلب صادق است. حال پرسشي كه در اينجا مطرح است و مي‌تواند براي پژوهش‌هاي بعدي نيز رهگشا باشد، اين است كه كشورهاي به اصطللاح جنوب براي ورود آگاهانه به اين عرصه چه تدابيري بينديشند كه تا به سلامت به سرمنزل مقصود برسند؟





منابع و مأخذ
1. آرت شوئت، يان، 1382، نگاهي موشكافانه بر پديده جهاني شدن، ترجمه مسعود كرباسيان، شركت انتشارات علمي و فرهنگي
2. باقريان محمد، 1383، چالش‌هاي اساسي توسعه ملي و روندهاي جهاني، انتشارات سازمان مديريت صنعتي
3. خور، مارتين، 1383، جهاني شدن و جنوب، ترجمه احمد ساعي، نشر قدس
4. سوئيزي، پل، 1380، جهاني شدن با كدام هدف، ترجمه ناصر زرافشان، انتشارات آگه
5. شكويي، حسين، 1381، نگرش‌هاي نو در فلسفه جغرافيا، انتشارات گيتاشناسي
6. شكويي، حسين، 1377، ديدگاه‌هاي نو در جغرافياي شهري، سمت
7. فصيحي، محمد، 1381، جهاني شدن و شهرنشيني در كشورهاي توسعه، پايان‌نامه براي دريافت دكتري جغرافيا و برنامه‌ريزي شهري دانشگاه اصفهان
8. علي‌قليان، عبد الاحد، 1384، جهاني شدن منصفانه، شركت انتشارات علمي و فرهنگي
9. كيلي، ري و فيلمارفليت، 1380، جهاني شدن و جهان سوم، ترجمه حسن نورايي بي‌دخت و محمد شيخ عليان، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي
10.كيد گيدنز، آنتوني، 1384، چشم‌اندازهاي جهاني، ترجمه محمدرضا جلائي‌‌پور، انتشارات طرح نو
11. ماتلار، آرمان، 1383، «ديرينه شناسي عصر جهاني و پي‌ريزي يك باور» ترجمه جواد گنجي، ارغنون شماره 24
12. ماگنوم، واترز، 1379، جهاني شدن، اسماعيل مرداني گيوي، انتشارات سازمان مديريت صنعتي
13. مرداني گيوي، اسماعيل، 1380، « جهاني شدن نظريه‌ها و رويكردها» اطلاعات سياسي و اقتصادي، شماره 16768
14. هال، كس و ديگران، 1382، روندهاي جهاني شدن و آلترناتيوهاي آن، ترجمه هما احمدزاده و احمد جواهريان، انتشارات پژوهنده
15. هايت، كلاوديا و ديگران، 1383، جهاني شدن و جنگ، ترجمه لطفعلي سمينو، نشر اختران


بهنام مغانی رحیمی/اصغر ضرابی اصغر ضرابی
  روزنامه اطلاعات

 

   
 
کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صدا و سيما است.