سایت مرکز تحقیقات صدا و سیما سایت صدا و سیما
رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت آغاز سال 1390 این سال را سال " جهاد اقتصادی"نامیدند و ...          رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری كه مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم كه در عرصه‌ی اقتصادی با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند.           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):اگر ما در بخشهاى گوناگون، روحيه‌ى جهادى داشته باشيم؛ يعنى كار را براى خدا، با جديت و به صورت خستگى‌ناپذير انجام دهيم - نه فقط به عنوان اسقاط تكليف - بلاشك اين حركت پيش خواهد رفت.           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):مشاركت مستقيم مردم در امر اقتصاد، لازم است. اين نيازمند توانمند شدن است، نيازمند اطلاعات لازم است؛ كه اينها را بايد مسئولين در اختيار مردم بگذارند ...البته رسانه‌ها نقش دارند، راديو و تلويزيون نقش دارند، ميتوانند مردم را آگاه كنند...           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):حرکت ما باید به گونه ای باشد که بتوانیم این دهه را به معنای حقیقی کلمه، مظهر پیشرفت و مظهر استقرار عدالت قرار دهیم .            
تاريخ بروز رساني :    06/28/ 1398
  صفحه اصلی 
  سخنان رهبري 
اخبار  
مقالات  
یادداشت‌ها  
پژوهشهای علمی 
کتاب‌هاو پایان‌نامه‌ها  
اصطلاحات  
  حکايات و ضرب المثل‌ها  
ديدگاه اندیشمندان  
احاديث  
   پايگاههاي پژوهشي  
گالری عکس  
ارتباط با ما  
 
رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) :
 
• الکادُّ عَلى عِیالِهِ مِن حَلالٍ کَالمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه ِ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : آن که خانواده خویش را از حلال روزى مى دهد ، مانند مجاهدِ در راه خدا است . من لا یحضره الفقیه : ۳ / ۱۶۸ / ۳۶۳۱٫
   
 
فارسي عربي English
Russion Chinese German
France
 
جستجو :
 
موضوع علم اقتصاد اسلامی


چكيده
اين مقاله به بحث درباره‌ي موضوع علم اقتصاد اسلامي و گستره‌ي آن مي‌پردازد. در اين‌باره سه نظريه وجود دارد: موضوع علم اقتصاد اسلامي همچون علم اقتصاد متعارف، پديده‌هاي اقتصادي است؛ موضوع آن رفتارهاي اقتصادي مسلمان‌ها در جامعه‌ي اسلامي است؛ موضوع آن رفتارهاي اقتصادي انسان‌ها در جامعه‌ي انساني است. نظريه‌ي سوم معتقد است كه علم اقتصاد اسلامي علمي جهان‌‌شمول و مشتمل بر قانون‌هاي علمي عامي است كه اين علم را بر تبيين رفتارهاي انسان‌ با صرف‌نظر از باورها و ارزش‌هاي وي، قادر مي‌سازد. اين مقاله با تحليل نظريه‌هاي پيش‌ گفته به اين نتيجه مي‌رسد كه، علم اقتصاد جهان‌شمول امكان تحقق ندارد و علم اقتصاد را به دو وجه مي‌توان به اسلام منتسب كرد: از راه موضوع و از راه مباني معرفت‌شناختي و هستي‌شناختي. اگر موضوع علم، رفتارهاي انسان‌هاي مسلمان در جامعه‌ي اسلامي باشد حتي اگر روش وصف و تبيين و پيش‌بيني يكسان باشد، نتيجه‌ها فرق مي‌كند؛ زيرا اصول مذهب اقتصادي اسلام و انگيزه‌هاي فرد مسلمان و اخلاق و حقوق اسلامي با سرمايه‌داري متفاوت است. اگر موضوع آن رفتارهاي اقتصادي انسان‌هاي مسلمان در جامعه‌ي اسلامي نباشد وجه انتساب آن به اسلام بايد انتساب روش اين علم به اسلام باشد. روش علم اقتصاد بر مباني هستي‌شناختي و معرفت‌شناختي مكتب سرمايه‌داري مبتني است كه با اين مباني در مكتب اسلام متفاوت است. اگر بتوان روشي متفاوت با علم اقتصاد متعارف ارائه كرد كه مبتني بر مباني هستي‌شناختي و معرفت‌شناختي اسلام باشد مي‌توان مدعي بود كه علم اقتصاد اسلامي جهان‌شمول است.

واژگان كليدي: موضوع علم، اقتصاد اسلامي، رفتار اقتصادي مسلمان، معرفت‌شناسي، هستي‌شناسي.

مقدمه
موضوع علم مقوله‌اي است كه در آن از حالات، اوصاف و معروضات آن بحث مي‌شود و اصلي‌ترين ملاك تمايز و تشخيص علوم است. از اين‌رو تعيين چيستي موضوع را علم ضرورت دارد. در مقاله مي‌كوشيم نظرهاي گوناگون درباره‌ي موضوع علم اقتصاد اسلامي را نقد و بررسي كنيم. شايان ذكر است علم اقتصاد اسلامي در دو اصطلاح به كار مي‌رود؛ در يك اصطلاح در جايگاه يك دانش(knowledge) مفهوم عامي دارد كه شامل مذهب و نظام اقتصادي اسلام نيز مي‌شود. در اصطلاح ديگر مفهوم خاصي در برابر مذهب و نظام دارد. مقصود از علم اقتصاد اسلامي در اين مقاله اصطلاح دوم است. در اين اصطلاح علم اقتصاد اسلامي در يك نگاه تطبيقي با علم اقتصاد متعارف، علمي است كه به وصف و تبيين و پيش‌بيني واقع خارجي مي‌پردازد.

پيشينه
علم اقتصاد متعارف از بدو پيدايش تاكنون دو دوره را پشت‌سر گذاشته است. ريمون بار مي‌گويد: در گذشته يك دريافت ماشيني و اندام‌‌واري بر اقتصاد غلبه داشته است. ... امروز دريافت انساني از علم اقتصاد است كه به‌رغم نوعي ادامه‌ي حيات مفاهيم گذشته جاي خود را باز كرده است(بار، 1375: 1، 80). به تناسب اين تغيير، موضوع علم اقتصاد نيز از پديده‌هاي اقتصادي به رفتارهاي اقتصادي تغيير يافته است. امروزه اقتصاددانان رفتارهاي اقتصادي انسان و جامعه را موضوع علم اقتصاد مي‌دانند و اين علم را جزو علوم انساني يا اجتماعي مي‌شمارند.[1] اقتصاددانان مسلمان به چند گروه تقسيم مي‌شوند: برخي از تعبيرهايي مانند اصول اقتصاد اسلامي(به طور نمونه ر.ك: قري، 1423؛ عوده، 1426)، نظام اقتصادي اسلام(به طور نمونه ر.ك: فتحي احمد و عسال، 1413) و مانند آن استفاده كرده‌اند. برخي ديگر اصطلاح علم را به كار برده اما مقصودشان معناي عامي است كه شامل مذهب و نظام اقتصادي نيز مي‌شود(به طور نمونه ر.ك: يسري احمد، 2003 : 18ـ 17). تعدادي از اقتصاددانان مسلمان درباره‌ي علم اقتصاد اسلامي به معناي خاص آن يعني علمي كه به وصف و تبيين و پيش‌بيني واقع خارجي مي‌پردازد، به بحث و اظهار‌نظر پرداخته‌اند. گروه اخير به سه دسته تقسيم مي‌شوند:

الف. برخي چون شوق‌فنجري(شوقي‌فنجري، 1997: 61) و جنيدل(جنيدل، ،1406: 27) و نجار(نجار، 144: 34ـ 33) بر اين باورند كه موضوع علم اقتصاد پديده‌هاي اقتصادي است.

ب. برخي بر اين باورند كه موضوع علم اقتصاد اسلامي پديده‌ها يا رفتارهاي اقتصادي مسلمان در جامعه‌ي اسلامي از ديدگاه خرد و كلان است، از اين‌رو بر اين باورند كه تا وقتي رفتارها براساس آموزه‌هاي اسلام شكل نگرفته و مذهب اقتصادي اسلام پياده نشده است نمي‌توان از علم اقتصاد اسلامي به طور دقيق سخن گفت. شهيد صدر نخستين كسي است كه از اين مطلب دفاع كرده و مي‌گويد: «اسلام مذهب اقتصادي دارد نه علم اقتصاد». از كلمات شهيد صدر استفاده مي‌شود كه موضوع علم اقتصاد به طور كلي، رفتارها و پديده‌هاي اقتصادي تحقق‌يافته است و تا وقتي مذهب اقتصادي اسلام تحقق نيافته، نمي‌‌توان از علم اقتصاد اسلامي به‌طور قطع سخن گفت(صدر، 1408، 338 ـ 331). برخي اقتصاددانان ديگر چون محمد مهلهل نظر شهيد صدر را با ضميمه كردن برخي مطالب تكميلي، تأييد مي‌كنند(مهلهل، 1423: 33ـ 5).

ج. برخي ديگر چون شوقي دنيا، منذر قحف و أنس زرقا بر اين باورند كه موضوع آن پديده‌ها و رفتارهاي انسان و جامعه‌ي انساني است.

ساختار و روش
ساختار مقاله بدين ترتيب است كه ابتدا هر يك از نظريه‌هاي سه‌گانه‌ي پيش‌گفته درباره‌ي موضوع علم اقتصاد اسلامي تبيين و نقد و بررسي خواهد شد. روش بحث تحليلي است، در اين مقاله به بررسي آيه‌ها و روايت‌هاي مورد استناد پرداخته‌ايم و سرانجام فرضيه‌ي مورد نظر خود را تحت عنوان نظريه‌ي مختار و ارائه و اثبات كرده‌ايم.

فرضيه
علم اقتصاد اسلامي با روشي جهان‌شمول مبتني بر مباني معرفت‌شناختي و هستي‌شناختي خود مي‌تواند به وصف و تبيين و پيش‌بيني درباره‌ي رفتارهاي اقتصادي مسلمان‌ها و غير‌مسلمان‌ها در جامعه‌هاي اسلامي و غير‌اسلامي بپردازد و به اين معنا موضوع آن انسان و جامعه‌ي انساني است، اما اين به معناي داشتن قانون‌هاي عامي كه بتوان به وسيله‌ي آنها رفتارهاي اقتصادي انسان را با صرف‌نظر از بينش‌ها و ارزش‌هاي وي تبيين كرد، نيست. علم اقتصاد اسلامي با اين روش قادر است جامعه‌هاي اسلامي و غير‌اسلامي را مطالعه كند، اما نتايج مطالعه در اين دو جامعه با يكديگر متفاوت خواهد بود.


بررسي نظريه‌ها
نظريه‌ي نخست: موضوع علم اقتصاد پديده‌هاي اقتصادي است.
فنجري در اين‌باره مي‌گويد: علم اقتصاد به تحقيق درباره‌ي پديده‌هاي اقتصادي مي‌پردازد به اين هدف كه قانون‌هاي حاكم بر آنها را استخراج كند. ... علم اقتصاد چهره‌ي نظري دارد و ربطي به اخلاق و سياست و جهت‌گيري‌هاي سياسي دولت يا درك جامعه از مفهوم عدالت به ويژه در نزد دو مذهب سرمايه‌داري و سوسياليستي ندارد... . قانون‌هاي اقتصادي قاعده‌ها و حقيقت‌هاي علمي هستند كه دين و جنسيت نمي‌شناسند. اين قانون‌هاي جهاني هستند و ملت‌ها و قوم‌هاي گوناگون مختلف به تبع اختلافي كه در مفهوم‌هاي اجتماعيه دارند در اين قانون‌ها اختلاف نمي‌كنند. اما كيفيت به كارگيري اين قانون‌ها و قاعده‌هاي اقتصادي و راه تأثير‌گذاري در آنها و استفاده‌ي از آنها وظيفه‌ي مذهب اقتصادي به حسب اهداف آن مذهب است.(شوقي‌فنجري، 1997: 61) جنيدل و نجار نيز همين مطالب را به همين صورت نقل و تأييد كرده‌اند(ر.ك: جنيدل، 1406: 27؛ نجار، 1424: 34 ـ 33) به نظر مي‌رسد آنان تحت‌تأثير كساني كه دريافتي ماشين‌وار و مكانيكي از اقتصاد دارند قرار گرفته و تصور مي‌كنند پديده‌هاي اقتصادي و قانون‌هاي حاكم بر آنها با رفتارهاي اقتصادي انسان‌ها ارتباطي ندارد. پديده‌هاي اقتصادي همچون بيكاري، تورم، ركود، رونق و... در سطح كلان و كاهش يا افزايش قيمت يا توليد يك كالا در سطح خرد، همگي نتيجه‌ي رفتارهاي دولت و مردم در يك نظام اقتصادي هستند. اين رفتارها نيز از بينش‌ها و ارزش‌هاي حاكم بر آحاد مردم و دولت‌مردان متأثر است. همچنين قانون‌هاي اقتصادي كه در علم اقتصاد از آنها بحث مي‌شود و به صورت معادله‌ها و رابطه‌هاي رياضي بيان مي‌شود؛ اغلب از بينش‌ها و ارزش‌هاي مكتبي متأثر هستند. اين رابطه‌ها در مجموع، چهار قسمتند(ر.ك: همتي، بي‌تا: 17ـ 19؛ فريدون تفضلي، 1376: 16ـ 19؛ بار، 1375: 1، 69ـ 71):

1. رابطه‌هاي تعريفي: اين رابطه‌ها كه به صورت اتحادهاي رياضي نشان داده مي‌شوند، بيانگر يك رابطه مسلم و پذيرفته شده‌اند كه براساس يك تعريف مورد قبول نوشته مي‌شود. اين رابطه‌هاي رياضي، بيان‌كننده رفتارهاي ديكته شده يك نظام رفتاري معين است و به طور كامل از ساختار نظام اقتصادي تأثير مي‌پذيرد؛

2. رابطه‌هاي رفتاري: اين رابطه‌ها، عمل يا عكس‌العمل گروه‌هاي عامل اقتصادي را در برابر تغيير متغييرها مي‌نماياند و به صورت توابع رياضي بيان مي‌شود؛

3. رابطه‌هاي نهادي: اين رابطه‌ها براساس قانون‌ها و مقررات يك جامعه پديد مي‌آيند و به صورت معادله‌هاي رياضي نوشته مي‌شوند. به طور مثال، معادله (t.y=O=T) كه ماليات را تابعي از درآمد نشان مي‌دهد، منعكس‌كننده قانون ماليات در نظام اقتصادي است؛

4. رابطه‌هاي فني: اين نوع رابطه‌ها، بيان‌گر رابطه بين توليد و عامل‌هاي توليد است و به سطح و نوع فن‌آوري موجود بستگي دارد. در ميان اين رابطه‌ها فقط رابطه‌هاي فني هستند كه مي‌توان گفت نسبت به بينش‌ها و ارزش‌ها خنثي هستند. بقيه‌ي رابطه‌ها و معادله‌ها به نوعي از بينش‌ها و ارزش‌ها، حقوق و اخلاق حاكم بر يك نظام اقتصادي تأثير مي‌پذيرند. به همين علت است كه اقتصاددانان متأخر غرب علم اقتصاد را جزو علوم اجتماعي مي‌شمارند و موضوع آن را رفتارهاي انسان‌ها در سطح خرد و كلان قرار مي‌دهند. بر اين اساس اين نظريه را نمي‌توان پذيرفت.

نظريه‌ي دوم: موضوع علم اقتصاد اسلامي، رفتار اقتصادي مسلمان‌ها در جامعه‌ي اسلامي است.
از كلمات شهيد صدر درباره علم اقتصاد اين نظريه استفاده مي‌شود. وي در تعريف علم اقتصاد مي‌نويسد: معلمي است كه به تفسير زندگي اقتصادي و حوادث و پديده‌هاي آن و ربط اين حوادث و پديده‌ها به عوامل كلي حاكم بر آنها مي‌پردازد»(صدر، 1408: 28و 337). وي بر اين باور است كه تفسير علمي حوادث اقتصادي از دو راه امكان‌پذير است:

الف. جمع‌آوري حوادث اقتصادي از راه تجربه واقعي زندگي و تنظيم علمي آنها به گونه‌اي كه سبب كشف قانون‌هاي حاكم بر اين حوادث در محدوده آن زندگي واقعي و شرايط ويژه آن شود؛

ب. شروع در بحث علمي از مسلمات معيني كه ابتدا فرض تحقق آنها مي‌شود و در پرتو آن فروض توجيه اقتصادي و كيفيت جريان حوادث استنتاج مي‌شود.

راه نخست براي تحقق علم اقتصاد اسلامي متوقف به آن است كه مذهب اقتصادي اسلام در عالم واقع تحقق يابد و راه دوم براي توضيح برخي حقايق زندگي اقتصادي در جامعه اسلامي مفيد است، اما اين‌گونه تفسيرها تا زماني كه با تجربه‌هاي جمع‌آوري شده از واقع خارجي آزمون نشود نمي‌تواند مولد علم اقتصاد اسلامي به صورت عام و دقيق آن شود؛ زيرا بسياري موارد بين زندگي واقعي و تفسيرهايي كه براساس فروض صورت مي‌گيرد تفاوت وجود دارد. افزون بر اين عنصر روحي و فكري در جامعه اسلامي اثر فراواني در زندگي اقتصادي دارد و اين عنصر حدود تعريف‌ شده و شكل معيني ندارد تا بتوان آن را فرض كرد و بر اساس آن نظريه‌پردازي علمي كرد. بنابراين تا وقتي كه مذهب اقتصادي اسلام با همه اصول، مشخصات و اجزايش در متن زندگي پياده نشود، و وقايع و تجربه‌هاي اقتصادي آن جامعه به صورت منظم مورد بررسي قرار نگيرد، امكان ندارد علم اقتصاد اسلامي به معناي حقيقي آن متولد شود(همان: 334ـ 331). از تعريفي كه ديگر اقتصاددانان مسلمان از علم اقتصاد كرده‌اند نيز استفاده مي‌شود كه اين نظريه را مسلم پنداشته‌اند، بنابراين بر آن استدلال نكرده‌اند.[2]

با قبول اين فرض كه علم اقتصاد به وصف، تبيين و پيش‌بيني پديده‌ها و رفتارهاي اقتصادي در عالم واقع مي‌پردازد، كلام شهيد صدر را بررسي مي‌كنيم. وي، يگانه راه انتساب علم اقتصاد به اسلام را در اين مي‌داند كه موضوع بررسي‌هاي اقتصادي، رفتارها و پديده‌ها در جامعه‌ي اسلامي باشد و جامعه‌ي اسلامي نيز به نظر وي جامعه‌اي است كه در آن مذهب اقتصادي اسلام با تمام شرايط و اجزايش تحقق يافته است. به نظر مي‌رسد وي روش علم اقتصاد متعارف در وصف، تبيين و پيش‌بيني را بدون هيچ‌گونه ملاحظه‌اي پذيرفته‌اند. همچنين نقش جهان‌بيني‌هاي متفاوت در علم در نظر گرفته نشده است. اين در حالي است كه روش علم اقتصاد متعارف بر اصالت ماده، اصالت فرد، اصالت تجربه و نگاه نوميناليستي به مفهوم‌هاي كلي مبتني است. در اين علم نقش عامل‌هاي مجرد و غير‌مادي در پديده‌ها و رفتارها نفي مي‌شود و به انسان به صورت موجود مادي كه در پي حداكثر كردن لذت و سود است نگريسته مي‌شود. در كنار تجربه‌ي بشري به عقل بهاي لازم داده نمي‌شود و وحي نيز در جايگاه ابزار يا منبع معرفت در نظر گرفته نمي‌شود. در علم اقتصاد متعارف، مفهوم‌هاي كلي ساخته‌هاي ذهني هستند كه واقعيت خارجي ندارند از اين‌رو بايد از راه آزمون تجربي با خارج تطبيق شوند.

مباني جهان‌شناختي و معرفت‌شناختي علم اقتصاد متعارف با مباني اسلامي متفاوت است و اين تفاوت باعث اختلاف در روش وصف و تبيين و پيش‌بيني مي‌شود. بنابراين، حتي اگر جامعه اسلامي نباشد و يك جامعه‌ي سرمايه‌داري باشد و بخواهيم با مباني معرفت‌شناختي و جهان‌شناختي اسلامي به وصف و تبيين و پيش‌بيني بپردازيم نتيجه‌ها به مقدار فراواني متفاوت مي‌شود. به همين علت است كه پيش‌بيني‌هاي انديشه‌وران اسلامي مانند امام خميني(ره) با پيش‌بيني‌هاي رهبران سرمايه‌داري به كلي متفاوت است. امام خميني(ره) اين نظام را رو به زوال مي‌بيند در حالي كه آنها به جهاني شدن مي‌انديشند. از اين‌رو، مي‌توان به علم اقتصاد اسلامي به صورت علمي كه در آن با مباني بينشي اسلام درباره‌ي معرفت، هستي و انسان، به وصف، تبيين و پيش‌بيني رفتارها و پديده‌هاي اقتصادي مي‌پردازد انديشيد.

نظريه‌ي سوم: موضوع علم اقتصاد اسلامي رفتارهاي اقتصادي انسان‌ها در جامعه‌ي انساني است.
براساس اين نظريه موضوع علم اقتصاد اسلامي انسان و جامعه‌ي انساني است. در اين نظريه اين علم، علمي جهان‌شمول تلقي مي‌شود كه قادر است رفتار اقتصادي انسان در سطح خرد، و جامعه‌ي انساني در سطح كلان را تحليل كند. اين نظريه اخيراً به وسيله برخي از اقتصاددانان مسلمان مطرح و بر آن استدلال شده است. در ادامه به نقد و بررسي نظريه‌ها و استدلال‌هاي آنان خواهيم پرداخت.

1. نظر شوقي‌ دنيا
شوقي‌دنيا در مقاله‌ي «نظريه‌پردازي در اقتصاد اسلامي» اين پرسش را مطرح مي‌كند كه آيا موضوع علم اقتصاد اسلامي، رفتار اقتصادي مسلمان است يا رفتار اقتصادي انسان به‌ طور عام؟ به عبارت ديگر، آيا موضوع علم اقتصاد اسلامي صرفاً پديده اقتصادي است يا پديده اقتصادي موجود در جامعه اسلامي؟ وي در پاسخ به اين پرسش اين نظر كه «موضوع اقتصاد اسلامي انسان است نه انسان مسلمان»، را تقويت كرده و سه علت بر آن اقامه مي‌كند: 1. همان‌طور كه قرآن كريم تصريح كرده كه كتاب هدايت براي مسلمانان است، جهاني بودن خود را نيز به صراحت ابراز كرده و هدايتش متوجه همه مردم است و همه آنان به هدايت دعوت شده‌اند و سنت‌هاي الهي در جهان هستي و در رفتار آفريده‌ها از جمله انسان، بدون استثنا جاري است. 2. در آيه‌هاي بسياري، رهنمودهاي اقتصادي عام كه به مسلمانان اختصاص ندارد، يافت مي‌شود. 3. قرآن كريم و سنت مطهر پيامبر(ص) به تعريف، تفسير و ارزيابي رفتار اقتصادي غيرمسلمانان مي‌پردازد. ايشان سپس اين اشكال را مطرح مي‌كنند كه با پذيرش تفاوت فرهنگ‌ها، ارزش‌ها و باورها و تأثير آنها بر رفتارهاي اقتصادي، چگونه ادعا كنيم كه اقتصاد اسلامي براي همه انسان‌هاست؟ و در پاسخ مي‌گويد: اين اشكال بر اين مبتني است كه رهنمودهاي اقتصاد اسلامي از مردم و فرهنگ خاصي ناشي شده و بخواهيم آن را به همه مردم تسري دهيم؛ در حالي كه اين رهنمودها اصولاً از سوي انسان‌ها ـ هر كه باشند ـ نيامده؛ بلكه از سوي خداوند، آفريدگار همه انسان‌ها و فرهنگ‌ها آمده است و در نتيجه، تمام مردم در برابر آن يكسانند و همه مخاطب آن هستند. هر كس آن را دريابد و بدان عمل كند، به همان اندازه برايش سودمند واقع مي‌شود و هر كس بر آن بشورد و با آن به ستيز برخيزد، دچار خسران خواهد شد. آيا سفارش به عدم اسراف فقط براي مسلمان مفيد است؟ آيا فقط اسراف‌كار مسلمان، سرزنش مي‌شود؟(ر.ك: شوقي‌دنيا، 1382: 134ـ 132).

به نظر مي‌رسد اين استدلال‌ها كافي نيست. در پاسخ به استدلال نخست بايد گفت: شكي نيست كه قرآن كريم الگوهاي مطلوب و راهبردهاي دستيابي به آنها را براي همه بيان كرده است و همه‌ي مردم مخاطبند، اما اين بدان معنا نيست كه هر كس با هر عقيده و ارزشي كه به آن معتقد است با حفظ باورهايش مخاطب است. بلكه اين به معناي تخطئه باورها و ارزش‌هاي نادرست و تأييد باورها و ارزش‌هاي درست است. در حقيقت قرآن كريم به همه‌ي مردم سفارش مي‌كند كه دست از باورها، ارزش‌ها و رفتارهاي نادرست بردارند و به ارزش‌ها و باورها درست ملتزم شوند و رفتارهاي متناسب با آنها را الگوي خود قرار دهند. آيا نهي از اسراف درباره فردي كه به مكتب سرمايه‌داري باور دارد و سعادت فرد را در لذت هر چه بيشترش از اين دنياي مادي مي‌بيند بدون تخطئه باورها و ارزش‌هاي وي معنا دارد؟ بي‌ترديد فردي كه به بينش‌ها و ارزش‌هاي سرمايه‌داري باور دارد اسراف در مصرف را الگوي مطلوب مي‌بيند. همچنين فردي كه سعادت خود را در بيشينه كردن نفع شخصي مي‌بيند و انفاق به ديگران را ارزش نمي‌پندارد، نمي‌تواند مصداق اين آيه‌ي كريمه باشد: «وَ لا تَجًعل يَدَكَ مَغلولَهٌ إلي عنقك و لا تَبًسُطُهَا كل البَسًط فتَعُدَ مَلَوما مَحًسُورا». در استدلال دوم، آيه‌هايي را كه وي به آن استدلال مي‌كند بر مقصودش دلالتي ندارد. ما اين آيه‌ها را همراه با آيه‌هاي ديگري كه زرقا و قحف به آن استدلال مي‌كنند در پايان اين مبحث بررسي مي‌كنيم. استدلال سوم نيز صحيح نيست. البته اين يك واقعيت است كه در قرآن كريم و منابع روايي رفتار دو گروه از انسان‌ها تبيين شده است: الف. رفتار كفار، مشركان و دنيا‌پرستان كه باورها و ارزش‌هاي غلط دارند و رفتار مؤمنان و آخرت‌گرايان كه باورهاي درست دارند. در قرآن كريم باورها، ارزش‌ها و قاعده‌هاي رفتاري هر دو گروه بيان شده و همراه با آن رفتار آخرت‌گرايان تأييد و رفتار دنيا‌پرستان تقبيح شده است. اما در قرآن كريم اصول عامي كه با آن بتوان رفتار هر دو گروه را تحليل كرد وجود ندارد و به نظر مي‌رسد در اين مقاله بين اين دو مطلب خلط شده است. پاسخ وي به اشكالي كه مطرح مي‌كنند نيز كافي نيست. اگر در‌واقع باورها، فرهنگ‌ها و ارزش‌ها در رفتارهاي اقتصادي دخيل باشند بايد در رهنمودهاي خداوند نيز در نظر گرفته شوند و چنان كه در پاسخ به استدلال نخست گفتيم در رهنمودهاي خداوند باورها و ارزش‌هاي درست مورد نظر است و اينكه در اينكه در اين رهنمودها خطاب به صورت عام است به معناي تخطئه‌ي باورها و ارزش‌هاي نادرست است.

2. نظر انس زرقا
انس زرقا نيز بر اين باور است كه وظيفه‌ي علم اقتصاد اسلامي شامل تفسير واقع اقتصادي در جامعه‌ي اسلامي و غير‌اسلامي است. ايشان در مقاله‌ي «روش‌شناسي علم اقتصاد اسلامي»[3] در بحث گستره‌ي اقتصاد مي‌گويد: «براي بحث درباره اين موضوع، پرسش‌هاي ذيل را ملاحظه كنيد: گستره اقتصاد اسلامي چيست؟ آيا گستره آن به مطالعه و تحليل روابط در جامعه آرماني اسلامي محدود است يا به همه جوامع اقتصادي هر جا كه باشند(چه درون و چه بيرون از فضاي اسلامي) نظر خواهد داشت؟»(زرقا، 1992: 123). «به نظر من، يگانه پاسخ درست اين است كه اقتصاد اسلامي، پديده‌هاي اقتصادي را در سراسر جامعه بشري اعم از اسلامي يا غير‌اسلامي مطالعه مي‌كند. اين بحث مي‌تواند از سوي قرآن و سنت پشتيباني شود»(همان). در اين مقاله استدلال وي چنين است كه «قرآن و سنت توجه ما را به رابطه‌ها و متغيرهايي جلب مي‌كند كه به رفتار مسلمانان محدود نشده و با رفتار تمام انسان‌ها ارتباط دارد؛ به طور نمونه، تمايل انسان‌ها به مقدار بسيار فراوان ثروت، به صورت گرايش عمومي بشر كه به مسلمانان منحصر نيست، بيان شده است»(همان).

ايشان در مقاله‌ي «اسلامي كردن علم اقتصاد» در مقام استدلال بر اين نظر مي‌گويد: «مثال‌هاي ارائه شده از قرآن و سنت در مورد مقوله‌هاي وصفي بر صحت گفته‌هايم دلالت دارد؛ زيرا شدت حب ثروت‌خواهي به وسيله‌ي مردم و تأثير ثروت فراوان بر تمايل انسان به طغيان و ارتباط متقابل توابع مطلوبيت افراد، همگي مقوله‌هاي وصفي عام از حيات اقتصادي در هر جامعه، اعم از مسلمان و غير‌مسلمان است؛ البته برخي از متغيرها در يك جامعه پنهان و در جامعه‌اي ديگر ظاهر هستند. همچنين هر جامعه ممكن است مؤسسه‌هاي اقتصادي ويژه‌اي داشته باشد كه در جامعه‌ي ديگر وجود ندارد؛ اما اين اختلاف سبب نمي‌شود كه هر جامعه‌اي علم خاص به خود داشته باشد؛ بلكه اين علم مشمول و عموم لازم براي در‌ بر گرفتن تمام اين حالات خاص را دارد. به عبارتي ديگر، اين قول كه علم اقتصاد اسلامي علمي شامل و جهاني است، با وجود برخي از ويژگي‌ها در موضوعات مورد مطالعه منافاتي ندارد؛ به طور مثال، در علم اقتصاد اسلامي، برخي از مطالعات يافت مي‌شوند كه عادتاً در علم اقتصاد غربي مورد مطالعه قرار نمي‌گيرند؛ مانند زكات و حج؛ اما اين بدان معنا نيست كه مبادي وصفي و ارزشي عام علم اقتصاد اسلامي بر همه جوامع انطباق نداشته باشند»(زرقا، 1383: 141).

3. نظر منذر قحف
منذر قحف نيز با اين نظريه موافق است. وي در مقاله‌ي «اقتصاد اسلامي، تعريف و روش»[4] در بخش نخست آن تحت ‌عنوان «يك تعريف اسلامي از علم اقتصاد» مي‌گويد: «از ديدگاه اسلام علم اقتصاد‌ جهان‌شمول وجود دارد و عبارت است از: «مطالعه‌ي رفتار فردي و اجتماعي بشر در ارتباط با استفاده از منابع در جهت تأمين اهداف مادي بشر»(قحف، 1385: 167). به عقيده‌ي وي، اين علم مشتمل بر قانون‌هاي جهان‌شمولي است كه بر تمام مردان و زنان با اختلاف‌هاي موقعيتي قابل تطبيق است: «قلمرو اين علم عبارتست از: رفتار بشر با همه‌ي جوانب آن و تحت هر نوع از ارزش‌هاي اخلاقي و مذهبي و در داخل تمام چارچوب‌هاي اجتماعي، سياسي و قانوني. نظريه‌هاي اقتصادي بايد بتوانند رفتار مؤمنان و غير‌مؤمنان را در جهت پيگيري هدف‌هاي مادي توضيح دهند»(همان: 169). از كلمات وي بر اين ادعا دو علت مي‌توان اقامه كرد: علت نخست، علم العمران ابن‌خلدون است. خلاصه‌ي تقرير وي از اين علت چنين است: ابن‌خلدون يك علم رفتاري جديد و بي‌سابقه را اختراع كرد كه آن را علم تمدن بشريت و جامعه انساني مي‌ناميد. اين‌خلدون اين علم را به صورت علم مطالعه‌ي تمدن بشر و جامعه‌ي انساني از منظر «تبيين اوضاع و احوالي كه براي جامعه‌هاي بشري به گونه‌اي كه براي تمام بشريت به كار رود، را هدف قرار داده است. ابن‌خلدون هيچ نيازي به منحصر كردن اين علم فقط به جامعه‌هاي اسلامي يا به مسلمانان احساس نكرد، چون اين مطلب از كليت علم جديدش و قدرت تحليلي آن براي توضيح رفتار تمام افراد بشر مي‌كاست.

هدف علم جديد ابن‌خلدون به دست آوردن قانون‌هاي جهاني است، قانون‌هايي كه مي‌تواند براي آزمون تاريخ و جدا كردن داستان‌هاي راست آن از داستان‌هاي دروغش مورد استفاده قرار بگيرد. بديي است ابن‌خلدون، به علت داشتن چنين نگرش فراگير، هرگز غير‌اسلامي شمرده نمي‌شود. علم جديدش درباره‌ي مدنيت بشر «علم‌العمران» يك نظام اسلامي بود نه يك نظام سنتي. بنابراين، ما پيشينه‌اي از يك علم رفتاري داريم كه با پديده‌اي جهان‌شمول سر و كار دارد. علمي كه مسلمانان ناچار نبودند آن را در يك جامعه مسلمان با يك نظام اسلامي محدود كنند. چرا ما اقتصاددانان اسلامي نتوانيم درباره يك مفهوم جهاني از علم اقتصاد نيز بينديشيم؟ در‌ واقع «علم‌العمران» ابن‌خلدون در ذكر مواردي از اجتماعي كردن بشر كه در قلمرو دانش اختراعي وي مي‌باشد، مي‌گويد: «... آنچه كه مردم از درآمد، معاش، علوم، مهارت‌ها(و صنايع) و غيره دارند حاصل كار و كوشش آنهاست». بنابراين علم اقتصاد به عنوان بخشي از مطالعه‌ي تمدن و جامعه‌ي بشر بايد چنين تعريف شود: «مطالعه‌ي رفتار فردي و اجتماعي بشر در ارتباط با استفاده از منابع در جهت تأمين اهداف مادي بشر»(ر.ك: همان: 166).

درباره‌ي استدلال نخست بايد گفت: ابن‌خلدون درصدد تأسيس علمي بود كه موضوع آن اجتماع بشري و هدف آن شناخت ماهيت حوادث و وقايع اجتماعي و كشف قانون‌مندي‌هاي آن و مسايل آن عوارض ذاتي اجتماع انساني است؛ مانند: آغاز پيدايش جامعه‌ها و دولت‌ها و همزماني ملت‌هاي نخستين و اسباب تحول‌ها و تزلزل‌ها در نسل‌ها و ملت‌هاي گذشته و آنچه در اين جامعه‌ها رخ مي‌دهد مانند دولت و ملت، عزت و ذلت، كثرت و قلت، علم و صناعت، شهر و دهكده و درآمد و هزينه و... . با اين وجود بايد دو مطلب را بررسي كرد: نخست اينكه وي چقدر در اين امر كامياب بوده است؟ به هر حال ابن‌خلدون نيز با همه‌ي نبوغي كه داشته، در شرايط زمان و مكان خود محصور بوده است. افزون بر اين با بينش‌ها و ارزش‌هاي خاص خود به امور نگريسته و تحليل كرده است. امروز كه حدود شش قرن از ابن‌خلدون فاصله گرفتيم وقتي به نظرهايش مراجعه مي‌كنيم در عين شگفتي از قدرت تفكر و گستره‌ي اطلاعات وي درباره علوم زمان خود و در عين اقرار به اينكه مؤسس اين علم سال‌ها جلوتر از زمان خود بوده است، با اين وجود بطان بسياري از نظرهايش امروزه براي ما ثابت شده است. به طور مثال وي در باب پنجم از كتاب نخست در فصل اول مي‌گويد: «خداوند دو سنگ معدني را كه عبارت از زر و سيم است، براي قيمت هر محصولي آفريده است و آنها اغلب ذخيره و مايه‌ي كسب جهانيان هستند و اگر هم در برخي از اوقات مواد ديگري بجز زر و سيم مي‌اندوزند باز هم به قصد به دست آوردن آن دو است؛ زيرا هر ثروتي به جز زر و سيم در معرض نوسان‌هاي بازار و ركود آن واقع مي‌شود اما زر و سيم از اين ماجرا دور هستند. بنابراين زر و سيم اصل و اساس همه‌ي كسب‌ها و به منزله‌ي مايه‌ي كسب و اندوخته است»(ابن‌خلدون، 1375: 2، 755 و756).

بي‌ترديد اين نظر ابن‌خلدون مختص زماني است كه پول رايج طلا و نقره بوده و در زمان ما كه پول اعتباري رائج است و رابطه‌ي آن با طلا و نقره قطع شده بطلان اين نظر بديهي است. موارد ديگر مانند: «رابطه‌ي بين مقام و ثروت مثبت است»(همان:770). «رابطه‌ي بين فروتني و چاپلوسي و خوشبختي و افزايش روزي مثبت است»(همان: 771). «كشاورزي وسيله‌ي ده‌نشينان مستضعف و باديه‌نشين سلامت‌طلب است»(همان: 780). البته ابن‌خلدون در تحقيق خود به قانون‌هايي نيز دست يافته كه اعتبار آنها هنوز پا برجاست. به ‌طور مثال مي‌توان به قانون‌هاي ذيل اشاره كرد: هرگاه به علت نقصان عمران و اجتماع، كارها فقدان پذيرد يا تقليل يابد، خدا از ميان رفتن محصول و كسب را در آن اجتماع اعلام خواهد فرمود»(همان: 757). «تنزل قيمت‌ها به پيشه‌وران زيان مي‌رساند»(همان: 784). «صنايع در پرتو تكامل و توسعه‌ي اجتماع شهرنشيني تكميل مي‌شود»(همان: 793). بنابراين ابن‌خلدون نيز با اينكه در پي قانون‌هاي جهان‌شمول حاكم بر جامعه بوده است اما در بسياري از موارد به اين قانون‌ها دست نيافته و به خطا رفته است. بايد بررسي شود كه سرچشمه اين خطاها چيست و آيا بشر مي‌تواند بدون وحي از اين خطاها مصون بماند؟ مطلب دوم اين است كه چه مقدار كار ابن‌خلدون مستند به اسلام است؟ نبايد فراموش شود كه ما فقط در پي آن نيستيم كه اثبات كنيم چنين علم جهان‌شمولي وجود دارد؛ بلكه مي‌خواهيم اثبات كنيم كه قانون‌هاي اين علم از دل آموزه‌هاي اسلام استنباط مي‌شود. از اين‌رو است كه نويسنده محترم اين بحث را تحت دو عنوان «يك تعريف اسلامي از علم اقتصاد» و «روش اسلامي علم اقتصاد» طرح مي‌كند.

ابن‌خلدون براي اثبات قانون‌هاي جهان‌شمول حاكم بر جوامع از دو روش در طول هم استفاده مي‌كند: تحت استدلال عقلي و دوم استناد به شواهد تاريخي. البته در برخي موارد در ضمن اين دو روش از آيه‌ها و روايت‌ها نيز براي تأييد استفاده مي‌كند. وي نمي‌خواسته تعريفي اسلامي از علم‌العمران ارائه دهد يا روش اسلامي علم‌العمران را معرفي كند؛ بلكه مي‌خواسته علمي را تأسيس كند كه در تشخيص صحت و سقم گزاره‌هاي تاريخي مفيد است. دليل دوم منذر قحف، وجود اصول موضوعه وصفي جهان‌شمول در كتاب سنت است. علم اقتصاد سنتي بر اصول موضوعه وصفي مشتمل است كه حاوي هيچ‌گونه قضاوت ارزشي نيستند. هم‌چنين اسلام اين‌گونه اصول موضوعه را بيان كرده است. قرآن و سنت جمله‌هاي اثباتي متعددي درباره رفتار اقتصادي انسان دارد. وي در اين مقاله(همان: 171) و مقاله‌ي «دين و اقتصاد»(همو، 1384: 162) به آيه‌ها و روايت‌هاي تمسك مي‌كند. شوقي دنيا و انس زرقا نيز به برخي از اين آيه‌ها استدلال كرده‌اند. در اينجا لازم است مجموع آيه‌ها و روايت‌هايي كه به آن استناد شده آورده و دلالت‌هاي آنها را بررسي كنيم.

آيه‌ها و روايت‌هاي مورد استناد
آيه‌هاي مورد استناد عبارتند از:
1. «إنَّ الانسانَ خُلقَ هَلَوعاً. اِذا مَسَّهُ الشَّر جَزُوعا وَ إذا مَسَّهُ الخيرٌ مَنُوعا»(معارج(70)، 21ـ 19). «همانا بشر بسيار ناشكيبا آفريده شده است؛ وقتي شري به وي رسد ناراحت شود و وقتي خيري(يا كاميابي) به وي رسد بخل ورزد».

2.«وَ أحْضرِتِ الانفُسُ الشُّحَ»(نساء (4)، 128). «بخل در نفوس بشر غلبه دارد».

3. «إنَّهُ كانَ ظَلُومٌا جَهُولا»(احزاب(33)، 72). «وي(انسان) همانا ظالم و جاهل بود»

4. «زُيِّن للنَّاسِ حُبُ الشَهواتِ منَ النَساءِ و البَنينَ و القناطِيرِ المُقَنطره مِنَ الذَهَب و الفضَه و الخَيَّلِ المُسوَمَه و الأنعَامِ و الحَرًثِ ذِلكَ مَتَاعُ الحيَاه الدُنيا و اللهُ عِندهُ حُسنُ الَآبِ»(آل‌عمران(3)، 14). «در چشمان مردم عشق شهوت به زنان، فرزندان و گنج‌هاي جمع‌آوري شده از طلا و نقره ... زينت شده است».

5. وَ إنَهُ لِحُبَّ الخيرِ لَشديدُ(عاديات(100)،8). «و محققاً اين انسان مال و ثروت را شديدا دوست مي‌دارد». دو آيه‌ي اخير دلالت بر تمايل نامحدود انسان به ثروت مي‌كنند. هم‌چنين دلالت دارند كه مردان و زنان مقدار بيشتر(از اشيا و ثروت مادي) را بر مقدار كمتر ترجيح مي‌دهند.

6. «وَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً رَجَلَيْنِ أحَدُهما أبًكمُ لايَقدرُ علي شَيء وَ هُوَ عَلي مَولاه أينَما يُوجههُ لايَاتِ بخير هَلْ يَستوي هوَ وَ مَن يَامر بالعَدل و هُوَ عَلي صراط مُستقيم»(نحل(16)، 76). «و خداوند مثالي براي دو مرد زده(و مي‌زند) كه يكي از ايشان گنگ و قادر بر چيزي نباشد، و سر بار صاحبش باشد، اگر صاحبش وي را متوجه هر كاري كند عمل خوبي انجام نمي‌دهد، آيا يك‌ چنين انساني با آن كسي كه امر به عدالت مي‌كند و بر راه راست است، يكسانند؟». از اين دو آيه دو مطلب را مي‌توان استفاده كرد: يكي اينكه؛ كسي كه قواي ادراكي‌اش به‌طور تقريبي تعطيل است نمي‌تواند امور خود را تدبير كند چه رسد به اينكه ديگران را تدبير كند. دوم اينكه؛ كسي كه قواي ادراكي وي كامل است و حقايق را آن‌طور كه هست مي‌فهمد و در رفتار خود اعتدال ورزيده و از افراط و تفريط پرهيز مي‌كند و در صراط مستقيم قرار دارد بر هدايت ديگران قادر است.

7. «يَمًحقُ اللهُ الرَبا و يُربي الصَدقاتِ وَ اللهُ لا يُحبُ كُل كَفار أثيم»(بقره(2)، 276). «خدا(بركت) ربا را نابود مي‌كند و صدقه‌ها را پرورش مي‌دهد. خدا هر شخص تبهكار ناسپاس را دوست ندارد». اين آيه بيان‌گر رابطه مثبت بين مشكل‌هاي اقتصادي و رواج عمليات ربا است.

8. «وَ إذا قِيلَ لَهُم أنفقُوا مِمّا رزَقَكُمُ اللهَ قالَ الذينَ كَفرُوا للذِين آمَنُوا أنطعمُ مَن لَو يَشاء اللهَ أطْعَمَهُ أن أنتمً إلا في ضَلالٍ مُبين»(يس(36)،47). «و هنگامي كه به وي گفته مي‌شود: از آن رزق و روزي كه خدا به شما داده(در راه خدا) انفاق كنيد افرادي كه كافر شد به اشخاصي كه ايمان آورده‌اند مي‌گويند: آيا جا دارد ما آن كسي را اطعام كنيم كه اگر خدا مي‌خواست(مي‌توانست) وي را اطعام كند؟ شما(مؤمنان) در يك گمراهي آشكاري هستيد». اين آيه دلالت دارد بر اينكه كفار از انفاق سر باز مي‌زنند.

9. «وَ لَوْ بَسَطَ اللهُ الرِّزُقَ لِعِبادِه لَبغَوا في الارًضِ وَ لكِن يُنزَّل بِقَدَر مَا يَشاءُ إنهُ بِعبادِهِ خبِيرُ بَصيرٌ»(شوري(42)، 27). «و اگر خدا روزي بندگانش را وسعت دهد، به طور قطع در زمين سر به عصيان بر‌مي‌دارند؛ اما آنچه را بخواهد به اندازه‌اي(كه مصلحت است) فرو مي‌فرستد. به راستي كه وي به(حال) بندگانش آگاه بينا است».

10. «كلاَّ إن الانسان ليَطغي أن رءاهُ اسّتَغني» (علق(96)، 6ـ 7). «حقاً كه انسان سركشي مي‌كند، همين كه خود را بي‌نياز پندارند». اين دو آيه، اثر افزايش اساسي در ثروت و درآمد را بر رفتار انساني بيان مي‌كنند.

11. وَلا تَتَمَنَّوا مَا فَضَّلَ اللهُ بهِ بَعضكُم عَلي بَعضٍ للرجالِ نَصيبٌ مما اكتسَبُوا وَ للنساء نصيبٌ مما اكّتسَبنْ و سَلُوالله من فَضله إن الله كانَ بكل شيء عليما»(نساء(4)، 32). «آن فزوني و برتري را كه خدا برخي از شما را بر بعض ديگر داده است آرزو نكنيد. مردان از آنچه كه كسب كرده‌اند بهره‌اي دارند، و زنان نيز از آنچه كه كسب كرده‌اند سهمي خواهند داشت، و از فضل خدا بخواهيد، زيرا خدا به طور يقين بر هر چيزي دانا است».

12. وَ لا تَمدنَّ عَينكَ إلي ما مَتعنا به أزواجا منهُم زَهرَه الحيوه الدُنيا لِنفتنهُم فيه و رزقُ ربكَ خير وَ أبقي»(طه(20)، 131). «مبادا چشمان خود را به نعمت‌هاي مادي كه به گروه‌هايي از آنان داده‌ايم متوجه كني! كه ماديات دنيوي چون شكوفه به زودي از بين مي‌روند، ما اين ماديات را در اختيار اينان نهاده‌ايم كه امتحانشان كنيم و رزق و روزي پروردگارت بهتر و پايدارتر خواهد بود». آنچه از دو آيه‌ي شريفه اخير استنباط مي‌شود، اين است كه تقاضاي افراد براي كالاها، از آنچه نزد ديگران مي‌بينيد، اثر مي‌پذيرد.

13. «وَ ان تُؤمنُوا و تتقُوا يُؤتكمُ أجورُكمً و لا يَسلكُم أمْوالكُم. أن يَسْلْكُم اَموالَكُم. اِن يَسلكُمُوها فيُحفيكم تبخلوا وَ يخرج أضغانكم»(محمد(47)، 36ـ 37). «و اگر ايمان بياوريد و پرهيزگاري كنيد خدا پاداش‌هايتان را خواهد داد، و از شما اموالتان را نمي‌طلبد. اگر از شما مالي طلبد و به اصرار هم طلبد، آنگاه بخل مي‌ورزيد و كينه‌هاي نهفته‌تان را آشكار مي‌سازد».

14. «خُذِ العَفوَ وَ أمُر بالعُرفِ و أعرضُ عَنِ الجاهِلِين»(اعراف(7)، 19). «مازاد را أخذ كن و به نيكي فرمان ده و از جاهلان اعراض كن».

15. «وَ يَسئلونك ما ذا يُنفقونَ قلِ الفوَ. كذالك يُبَينِ اللهَ لكمُ الاياتِ لعَلكم تتفَكَرون»(بقره(2)، 219). «و از تو مي‌پرسند، چه چيز انفاق كنند؟ بگو: آنچه افزون آيد. خدا آيه‌ها را اين‌چنين براي شما بيان مي‌كند، باشد كه در كار دنيا و آخرت بيانديشيم». در سه آيه‌ي اخير، مقوله‌ي وصفي به صورت اين گزاره قابل تبيين است: آنچه مي‌توان از مردم به صورت رايگان گرفت، داراي حدود معيني است؛ به گونه‌اي كه اگر از آن حدود تجاوز كنيم، سبب بروز و ظهور كينه‌هاي پنهان آنها مي‌شود.

16. «وَ مَن أعرضَ عَن ذِكري فإنَ له مَعيشهٌ ضَنكاً و نحشره يَومَ القيمَهِ أعمي»(طه(20)، 124). «و هركس كه از ياد من اعراض كند، زندگيش تنگ شود و در روز قيامت نابينا محشورش سازيم».

17. وَ لو أن أهلَ القري ءامنوا وَ اتَّقوا لَفَتَحنا عَليهم بَركات من السماء و الارضِ وَ لكن كَذْبُوا فَأخذناهم بِما كانوا يَكسبُون»(اعراف(7)، 96). «اگر مردم قريه‌ها ايمان آورده و پرهيزگاري پيشه كرده بودند بركات آسمان و زمين را به رويشان مي‌گشوديم، اما پيامبران را به دروغگويي نسبت دادند. ما نيز به كيفر كردارشان مؤاخذه‌شان كرديم». دو آيه‌ي اخير بيان‌گر رابطه‌ي مثبت بين مشكل‌ها و فقدان ايمان هستند.

روايت‌هايي كه به آن استناد شده است عبارتند از:
1. «لو أن لابن آدم واد من ذهب لا بتغي ثانياً، و لو أن له واديان لا بتغي ثالثاً». «اگر فرزند آدم، صحرايي پر از طلا داشته باشد، دومي را آرزو مي‌كند و اگر دومي را داشته باشد، سومي را آرزو مي‌كند(اين روايت را ترمذي نقل كرده، بخاري و مسلم نيز همين مضمون را نقل كرده‌اند)». از اين روايت استفاده مي‌شود كه انسان از تملك مال دنيا سير نمي‌شود و مضمون روايت شبيه مضمون آيه «إنه لحُب الخيرِ لشديدُ» مي‌شود(بنابراين كه خير به معناي مال باشد).

2. «خط رسول‌الله(ص) خطأ مربعاً و خط خطاً من الواسط خارجاً منه و خطّ خططاً صغاراً إلي هذا الذي في‌الوسط في جانبه الذي في الوسط. فقال: هذا الانسان و هذا أجله محيط به، و هذا الذي خارج أمله، و هذه الخطط الصغار الاعراض فإن أخطاه هذا نهشه هذا». «رسول‌خدا(ص) ابتدا خط مربعي كشيد، و خطي از وسط به خارج آن كشيد و خطوط كوچكي را به خطي كه در وسط بود و به دو جانب آن وصل كرد و فرمود: «اين انسان است و اين اجلي است كه محيط بر وي است، و اين خطي كه خارج است، آرزوي اوست، و اين خط‌هاي كوچك حوادثند. اگر يكي خطا كند، ديگري او وي مي‌گيرد»(اين روايت را بخاري و ترمذي نقل كرده‌اند). از اين روايت استفاده مي‌شود كه انسان در افق بلند‌مدت برنامه‌ريزي مي‌كند و رفتارهاي خود را بر اين اساس پي‌ريزي مي‌كند.

3. در حديثي از مسلم چنين نقل شده: «به كساني كه وضعيت بدتري از شما دارند، نظر كنيد و به آناني كه وضعيت مساعدتري دارند، ننگريد. شما با انجام چنين عملي، به‌طور احتمال احساس نارضايتي كمتري درباره نعمت‌هاي الهي داريد». اين روايت دلالت بر وابستگي متقابل بين سطح رضايت فرد و موقعيت نسبي وي، هنگامي كه خود را بين همتايانش تصور مي‌كند، دارد.

4. «با دروا بالاعمال... هل تنظرون الا... فقر منسياً او غني مطغياً...».[5] «به اعمال صالحه مبادرت ورزيد... آيا به جز فقري كه سبب فراموشي است يا غنايي كه باعث طغيان است، چيزي مي‌بينيد». اين گزاره‌ها، مقوله‌هاي وصفي اقتصادي هستند كه افزايش ثروت را با ميل به طغيان ارتباط مي‌دهند.

5. «لو ان لابن ادم واديين من المال لاحب ان يكون معها ثالث ...».[6] «اگر فرزند آدم، به اندازه‌ دو وادي مال داشته باشد، دوست دارد بر اين دو، وادي سومي افزوده شود». اين روايت دلالت دارد بر اينكه انسان به‌طور نامحدود ثروت را دوست دارد.

6. پيامبر(ص) مي‌فرمايد: «به كسي كه پايين‌تر از شما(از جهت سطح زندگي) است بنگريد، و به بالاتر از خود نگاه نكنيد؛ زيرا اين كار براي آنكه نعمت خدا را كوچك نشماريد؛ شايسته‌تر است(به روايت مسلم)». از اين حديث نبوي نتيجه مي‌شود كه رضايت‌خاطر مصرف‌كننده از آنچه دارد، در اثر مقايسه‌ي خود با ديگران، يا به عبارتي وضعيت نسبي‌اش، اثر مي‌گيرد. به عقيده‌ي منذر قحف، أنس زرقا و شوقي دنيا اين جمله‌ها و جمله‌هاي اثباتي مشابه مبتني بر وحي با طبيعتي كه دارند، فرا‌خور بشريت‌اند و مي‌توانند رفتار بشر را با روشي جهان‌شمول با قطع‌نظر از دين، فرهنگ، سطح توسعه، نژاد و غيره توضيح دهند.

نقد و بررسي
به‌طور كلي علم اقتصاد نمي‌تواند جهان‌شمول باشد؛ زيرا علم اقتصاد علمي است كه به وصف، تبيين و پيش‌بيني رفتارهاي اقتصادي مي‌پردازد. وصف مقدمه‌ي تبيين و پيش‌بيني نتيجه‌ي آن است و تبيين رفتارهاي انسان با صرف‌نظر از جهان‌بيني و ارزش‌هاي وي عقلاً ممكن نيست. «تبيين»، عبارت از بيان چگونگي رابطه‌هاي ميان پديده‌هاي اجتماعي و روشن‌ كردن اين نكته است كه چگونه پديده‌هاي اجتماعي بر ديگر اثر مي‌گذارند و باعث بروز يا تغيير يكديگر مي‌شوند(ر.ك: كامران و نيك‌خلق؛ 1384: 147؛ سارو‌خاني، 1378: 1، 511 ـ 508؛ ليتل، 1373: 15ـ 1). جان استوارت ميل در تعريف تبيين مي‌گويد: «يك واقعه را وقتي مي‌توان تبيين شده دانست كه علت بروز آن نشان داده شود»(همان). بر اين اساس در علم اقتصاد نيز در جايگاه يكي از شاخه‌هاي علوم اجتماعي تبيين رفتارها و پديده‌هاي اقتصادي ناشي از آنها، به مفهوم شناخت علت بروز آنها و چگونگي ارتباط آنها با يكديگر است. علت رفتارها عامل‌هايي است كه به انگيزه و اراده‌ي افراد مؤثر است و بينش‌ها و ارزش‌هايي كه افراد به آن معتقدند عمده‌ترين عوامل مؤثر بر رفتارهاست. بر اين اساس، رفتارهاي اقتصادي، بدون توجه به بينش‌ها و ارزش‌هايي كه در وراء آنها نهفته است، قابل تبيين نيست و چون بينش‌ها و ارزش‌ها در جامعه‌هاي گوناگون متفاوتند، به‌طور كلي عقلي ممكن نيست به مجموعه قواعد واحدي براي تبيين آنها دست يافت. علم اقتصاد اسلامي نيز از اين قاعده مستثنا نيست. بر اين اساس اگر مقصود از جهان‌شمول بودن علم اقتصاد اسلامي آن است كه اين علم بر قانون‌هاي علمي جهان‌شمولي مشتمل است كه به وسيله‌ي آن قانون‌ها مي‌توان رفتارهاي انسان(اعم از اينكه مسلمان باشد يا كافر) را تحليل كرد، در اين صورت بايد گفت چنين چيزي به‌طور عقلي ممكن نيست. آيه‌ها و روايت‌هايي كه در اين‌باره مورد استناد قرار گرفته نيز دلالتشان تمام نيست زيرا اين نصوص بر دو قسمند:

الف. برخي از آنها درباره همه انسان‌ها نيست بنابراين، جهان‌شمول نيستند. يعني فقط درباره انسان‌هاي غير‌مومن كه شهوت را بر عقل حاكم كرده‌اند صادق است نه همه انسان‌ها. براي نمونه، اين آيه مباركه ذيل: «همانا بشر حريص آفريده شده است؛ وقتي شري به وي رسد ناراحت شود و وقتي خيري(يا كاميابي) به وي رسد بخل ورزد»(معارج(70)، 21ـ 19). درباره‌ي انسان‌هاي غير‌مؤمن است بنابراين در ادامه‌ي آيه‌ها نمازگذاران استثنا مي‌شوند.[7] البته اصل اينكه انسان هلوع و حريص آفريده شده است با توضيحي كه در چند سطر بعد از مرحوم علامه طباطبايي نقل خواهيم كرد، مطلب صحيحي است. همچنين اين آيه كريمه ذيل: «در چشمان مردم عشق شهوت به زنان، فرزندان و گنج‌هاي جمع‌آوري شده از طلا و نقره ... زينت شده است»(آل‌عمران(3)، 14). درباره‌ي كفار است كه حب دنيا آنان را از ياد آخرت باز‌مي‌دارد(ر.ك: طباطبايي، 417: 3، 100ـ 95).

ب. برخي از آيه‌ها درباره‌ي صفت‌هاي فطري انسان است كه خداوند وي را با اين صفت‌ها آفريده است. به‌طور نمونه، به آيه‌هاي كريمه‌ي ذيل توجه كنيد: «بخل در نفوس بشر غلبه دارد»(نساء(4)، 128). «انسان حريص آفريده شده است»(معارج(70)، 19). اين اوصاف درباره طبيعت انسان است. بخل در وجود انسان نهاده شده است تا از منافع خود محافظت كند(طباطبايي، 1411: 5، 103). حرص بر آنچه كه براي انسان خير است در ذات انسان وجود دارد. گرچه همه انسان‌ها چنين ذات و فطرتي دارند و اين وصف‌ها جهان‌شمولند؛ اما مادامي كه با بينش‌ها و ارزش‌ها نياميخته‌اند در رفتارها تبلور نمي‌يابند و انسان‌ها با بينش‌ها و ارزش‌هايي متفاوت رفتارهاي متفاوتي خواهند داشت. به‌طور مثال، اگر انسان مادي‌گرا باشد و خير را به منافع مادي خود تفسير كند حرص وي بر خير، در كوشش براي پيشينه كردن منافع مادي‌اش تبلور مي‌يابد در حالي كه اگر جهان‌بيني اسلامي داشته باشد و خير را براساس ارزش‌هاي اسلامي تعريف كند همين حرص در كوشش براي بيشينه كردن مصالح آخرتي و دنيوي تبلور مي‌يابد.

بنابراين ترديدي نيست كه انسان‌ها فطرت و طبيعت واحد دارند و صفت‌هاي ذاتي آنها مشترك است ولي اينها نمي‌توانند سرچشمه پديد آمدن علم اقتصاد جهان‌شمول باشند. زيرا طبيعت اوليه‌ي انسان همراه با بينش‌ها و ارزش‌ها سر منشأ رفتارها هستند و چون بينش‌ها و ارزش‌ها متفاوت است رفتارها و قانون‌هاي حاكم بر آنها نيز متفاوت خواهد بود. از اين‌رو در اثبات وجود علمي كه مشتمل بر مجموعه‌اي از قانون‌هاي جهان‌شمول براي تحليل رفتارهاي اقتصادي همه‌ي انسان‌ها با بينش‌ها و ارزش‌هاي متفاوت است، استناد به اين آيه‌ها صحيح نيست و اثبات وجود اين قانون‌هاي نيازمند ادله‌ي ديگري است. در آيه‌ها و روايت نوع سومي از گزاره‌هاي وصفي وجود دارند كه مورد غفلت صاحبان اين نظريه قرار گرفته است. و آن گزاره‌هايي است كه به وصف سنت‌هاي الهي مي‌پردازند. سنت‌هاي الهي قانون‌هاي غير‌قابل تبديل و تغيير الهي است كه در جامعه‌ها جريان دارد. اين سنت‌ها گزاره‌هاي وصفي‌اند كه رابطه‌ي علي و معمولي بين دو پديده يا رفتار را بيان مي‌كنند. مانند: «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم»(رعد(13)، 11). «خداوند وضع هيچ ملتي را دگرگون نمي‌كند تا خودشان در خود تغيير پديد آورند». «وَ لو أن أهل القري امنوا و تقوا لفتحنا عليهم بركات مِن السماء و الارضِ و لكن كذبوا فأخذناهم بما كانوا يَكسبون»(اعراف(7)، 96). «اگر مردم شهرها و آبادي‌ها ايمان مي‌آورند و تقوا پيشه مي‌كردند، به‌طور قطع بركاتي از آسمان و زمين بر آنها مي‌گشوديم؛ اما آنان(به جاي ايمان) تكذيب كردند(و كفر ورزيدند) پس ما هم، به علت كردارشان، آنان را(با قهر خود) گرفتيم». «لَئن شكرتم لأزيدَنكم و لئن كفرتم إن عذابي لشديدُ»(ابراهيم(4)،7). «اگر سپاسگزار نعمت‌هاي الهي باشيد، آن نعمت‌ها را مي‌افزاييم و اگر كفران نعمت كنيد، البته عذاب من شديد است». «وَ من يتق‌الله يجعل له مخرجاً و يَرزقه مِن حَيث لا يَحتسب» (طلاق،(65)،2 ـ 3). «هر كس تقوا پيشه كند خداوند راه نجاتي برايش قرار دهد و وي را از جايي كه گمان ندارد، روزي دهد».

امام علي(ع) فرمود:(محمدي‌ري شهري، بي‌تا: 1، 256 ـ 257). «بالُعدلِ تتضاعفُ البركاتُ». «به وسيله حاكميت عدل بركات و نعمت‌هاي خداوند دو چندان مي‌شود». «اذا ظهرت الجنايات ارتفعت البركات»(همان). «وقتي در جامعه جنايت‌ها و ظلم‌ها آشكار شود، بركات و نعمت‌هاي الهي رخت بر‌مي‌بندد». در وجود چنين قانون‌ها و سنت‌هاي الهي در سطح رفتارهاي فردي و اجتماعي ترديدي وجود ندارد. اما اين قانون‌ها علل و انگيزه‌ي رفتارها را بيان نمي‌كند. بلكه نتيجه و اثرهاي آنها را بيان مي‌كند. از اين‌رو براي تبيين رفتارها كاربردي ندارد و فقط براي پيش‌بيني اثرهاي رفتارها به كار مي‌رود. نتيجه آنكه، اگر مقصود از علم جهان‌شمول آن است كه اسلام مجموعه‌اي از قانون‌هاي علمي جهان‌شمولي را ارائه كرده است كه با آنها مي‌توان رفتارهاي افراد و جامعه‌هاي مسلمان و كافر را تبيين كرد، ادله‌ي پيش‌گفته آن را اثبات نمي‌كند.

نظريه‌ي مختار
چنانكه گذشت ما در اين مقاله درباره‌ي علم اقتصاد به مفهوم خاص آن يعني علمي كه به وصف، تبيين و پيش‌بيني رفتارهاي اقتصادي مي‌پردازد سخن مي‌گوييم. از بحث‌هاي پيشين روشن شد كه علم اقتصاد اسلامي جهان‌شمول كه موضوع آن انسان و جامعه‌ي انساني باشد و قانون‌هاي علمي جهان‌شمولي براي تبيين رفتارهاي اقتصادي انسان‌ها با هر مكتب و مرامي را ارائه كند، وجود ندارد و با برهان عقلي اثبات كرديم كه وجود چنين علمي محال است. اما بر اين باوريم كه علم اقتصاد بدين مفهوم را به دو وجه مي‌توان به اسلام منتسب كرد:
1. از راه موضوع؛
2. از راه مباني معرفت‌شناختي و هستي‌شناختي.
در ادامه هر يك از اين دو را بررسي مي‌كنيم.

انتساب علم اقتصاد به اسلام از راه موضوع
اگر موضوع اين علم رفتارهاي انسان‌هاي مسلمان در جامعه‌ي اسلامي باشد، حتي اگر روش وصف، تبيين و پيش‌بيني يكسان باشد، نيز نتيجه‌ها فرق مي‌كند؛ زيرا اصول مذهب اقتصادي اسلام با اصول مذهب سرمايه‌داري متفاوت است. همچنين انگيزه‌هاي انسان مسلمان در مصرف، توليد، توزيع و قاعده‌هاي رفتاري‌اش در اين سه حوزه با انسان مكتب سرمايه‌داري متفاوت است. حقوق و اخلاق اسلامي در امور اقتصادي با سرمايه‌داري متفاوت است. بر اين اساس انتظار آن است كه نتيجه‌ها نيز متفاوت باشد. در اين صورت اگر روش علم اقتصاد متعارف را در وصف، تبيين و پيش‌بيني بپذيريم، اشكال شهيد صدر وارد است. زيرا با اين روش فقط وقتي مي‌توان از علم اقتصادي سخن گفت كه ظرف بررسي‌هاي علمي رفتارهاي انسان‌هاي مسلمان در جامعه‌اي باشد كه اصول مذهب اقتصادي اسلام كافي نيست و بايد اخلاق و حقوق اقتصادي اسلام نيز در جامعه نهادينه شود. اما اگر روش استنتاجي ـ فرضيه‌اي را در علوم اجتماعي صحيح ندانيم و بتوانيم روشي بديل براساس مباني اسلامي ارائه دهيم در اين صورت اشكال شهيد صدر را بايد براساس روش جديد ارزيابي كنيم.

انتساب از راه مباني معرفت‌شناختي و هستي‌شناختي
مباني معرفت‌شناختي و هستي‌شناختي اسلام با مكتب سرمايه‌داري متفاوت است. بيان مشروح اين اختلاف‌ها نيازمند چندين جلد كتاب است. در اين مختصر فقط عنوان‌هاي برخي اختلاف‌هاي مهم را در قالب جدول‌هاي ذيل بيان مي‌كنيم و علاقه‌مندان را به كتابي كه در اين‌باره نگاشته شده است ارجاع مي‌دهيم:[8]



نتيجه‌گيري
روش فرضيه‌اي ـ استنتاجي محصول مباني معرفت‌شناختي و هستي‌شناختي سرمايه‌داري است. ما باور داريم اين روش در كشف حقيقت و تبيين رفتارهاي اقتصادي با اشكال‌هاي جدي روبه‌رو است و براساس مباني اسلامي مي‌توان به روش جديدي براي تبيين و پيش‌بيني رسيد. در صورتي كه چنين روشي ابداع و ارائه شود مي‌توان مدعي وجود علم اقتصاد اسلامي جهان‌شمول بود. در اين صورت انتساب علم اقتصاد به اسلام به علت آن است كه روش بررسي‌هاي علمي بر مباني بينشي اسلامي مبتني است نه به اين علت كه موضوع بررسي‌هاي علمي رفتارهاي اقتصادي مسلمان‌ها در جامعه‌ي اسلامي است و جهان‌شمول بودن به اين معنا است كه با اين روش مي‌توان جامعه‌ي غير‌اسلامي را نيز مورد بررسي‌هاي علمي قرار داد و به معناي وجود قانون‌هاي جهان‌شمولي كه با آنها بتوان رفتارهاي اقتصادي مسلمانان و غير‌مسلمان را در جامعه‌هاي گوناگون اسلامي و غيراسلامي تبيين كرد، نيست. نتيجه آنكه علم اقتصاد اسلامي با روشي مبتني بر مباني هستي‌شناختي و معرفت‌شناختي اسلام مي‌تواند به وصف، تبيين و پيش‌بيني در جامعه‌هاي اسلامي و غير‌اسلامي بپردازد. اما اين به معناي قانون‌هاي علمي جهان‌شمول براي تبيين رفتارهاي انسان‌هاي مسلمان و غير‌مسلمان در جامعه‌هاي اسلامي و غير‌اسلامي نيست. بلكه چنين چيزي امكان عقلي ندارد. علم اقتصاد اسلامي با به‌كار‌گيري اين روش در جامعه‌هاي اسلامي به نتيجه‌هاي متفاوت با جوامع غير‌اسلامي خواهد رسيد.





منابع و مآخذ
قرآن كريم
أ. فارسي و عربي
1. ابن‌خلدون، عبد‌الرحمن، 1375 ش، مقدمه‌ي ابن‌خلدون، ترجمه‌ي محمد پروين كنابادي، تهران: شركت انتشارات علمي فرهنگي، اول.
2. اچ‌ماي، لودويك، بي‌تا، علم اقتصاد، ترجمه‌ي علي‌اصغر هدايتي، بي‌جا: جامعه و اقتصاد.
3. آل سعود، محمد فيصل، بي‌تا، تعريف‌الاصطلاحي للعلم الاقتصاد الاسلامي، بي‌جا: بي‌نا.
4. بار، ريمون، 1375 ش، اقتصاد سياسي، ترجمه منوچهر فرهنگ، تهران: انتشارات صدا و سيماي جمهوري اسلامي.
5. بعلي، عبدالحميد محمود، 1421 ق، اصول الاقتصاد الاسلامي، رياض: دار‌الراوي.
6. ترمذي، بي‌تا، رياض‌الصالحين، بي‌جا: بي‌نا.
7. تفضلي، فريدون، 1376 ش، اقتصاد كلان، تهران: نشر ني.
8. جنديل، احمد‌بن عبدالرحمن، 1406 ق، مناهج‌الباحثين في‌الاقتصاد الاسلامي 1، بي‌جا: شركه‌العبيكان.
9. زرقا، أنس محمد، 1383 ش، «اسلامي كردن علم اقتصاد: مفهوم و روش»، فصلنامه‌ي تخصصي اقتصاد اسلامي، ترجمه‌ي منصور زراء‌نژاد، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، ش15.
10 ـــــ، 1380ش، «روش‌شناسي علم اقتصاد اسلامي»، فصلنامه‌ي تخصصي اقتصاد اسلامي، ترجمه‌ي ناصر جهانيان و علي‌اصغر هادوي‌نيا، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، ش10.
11. سارو‌خاني، باقر، 1378 ش، روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
12. شوقي‌دنيا، احمد، 1382 ش، «نظريه‌پردازي در اقتصاد اسلامي»، فصلنامه‌ي تخصصي اقتصاد اسلامي، ترجمه‌ي خداد جلالي، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، ش 12.
13. شوقي فنجري، محمد، 1997 م، المذهب الاقتصادي في‌الاسلام، بي‌جا: الهيئه المصريه العامه للكتاب، سوم.
14. صدر، سيّد‌محمد باقر، 1408 ق، اقتصادنا، بي‌جا: المجمع العلمي للشهيد الصدر، دوم.
15. طباطبايي، سيد‌محمد‌حسين، 1417ق، الميزان في تفسير القرآن، بيروت: مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، اول.
16. طريقي، عبدالله عبدالمحسن، 1417 ق، بي‌جا: «اسس و مبادي و اهداف»، الاقتصاد الاسلامي، موسسه الجريسي للتوزيع.
17. عوده، رياض صالح، 1426 ق، مقدمه في الاقتصاد الاسلامي، بيروت: دارالهادي، اول.
18. فتحي احمد، عبدالكريم و العسال، احمد محمد، 1413 ق، النظام الاقتصادي في الاسلام، مبادئه و اهدافه، قاهره: مكتبه الوهبه، هفتم.
19. فرگوسن، 1366 ش، نظريه‌ي اقتصاد خرد، ترجمه‌ي محمود روز‌بهان، تهران: مركز نشر دانشگاهي، اول.
20. قحف، منذر، 1385ش، «علم اقتصاد اسلامي، تعريف و روش»، فصلنامه‌ي تخصصي اقتصاد اسلامي، ترجمه‌ي سيد‌حسين مير‌معزي، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، ش23.
21. قري، محمد‌بن‌علي، 1423ق، مقدمه في‌اصول الاقتصاد الاسلامي، جده: دار‌حافظ، چهارم.
22. قزويني، محمد‌بن يزيد، 1423 ق، سنن ابن‌ماجه، بيروت: دارلكتب‌العلميه.
23. كامران، فريدون و نيك‌خلق، علي‌اكبر، 1384 ش، روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي، تهران: نشر استاد‌يار وابسته به مؤسسه‌ي تحقيقاتي دانشيار.
24. ليپي، ريچارد جي و هاربري، كالين، 1378ش، اصول علم اقتصاد 1، اقتصاد خرد، دانيلا، 1373 ش، تبيين در علوم اجتماعي، ترجمه‌ي عبدالكريم سروش، تهران: مؤسسه‌ي فرهنگي صراط.
26. محمد‌ري‌شهري، محمد، بي‌تا، ميزان‌الحكمه، قم، دارالحديث، اول.
27. مهلهل، د. متوكل‌بن عباس‌بن محمد، 1423 ق، سمات الاقتصاد الاسلامي، المدينه‌المنوره: مكتبه دارالايمان، اول.
28. نجار، مصلح عبدالحي، 1424ق، تأصيل الاقتصاد الاسلامي، الرياض: مكتبه‌الرشد، اول.
29. همتي، عبدالناصر، 1374 ش، اقتصاد كلان، مقدمه‌اي بر سياست‌هاي پولي و مالي، تهران: مؤسسه بانكداري ايران.
30. هندرسن، جيمز. م وكوانت، ريچارد 1، بي‌تا، تئوري اقتصاد خرد، ترجمه مرتضي قره‌باغيان و جمشيد پژويان، بي‌جا: مؤسسه خدمات فرهنگي رسا.
31. يسري‌احمد، عبدالرحمن، 203م، دراسات في علم الاقتصاد الاسلامي، بي‌جا: الدار الجامعيه.
ب. انگليسي
1.Awan, Kazim REZA, 1992, Lectures on Islamic economics, Ausaf ahmad Islamic research training, Islamic development bank


پاورقي
[1]. به‌طور نمونه مارشال در تعريف علم اقتصاد مي‌گويد: «اقتصاد بررسي آن بخش از فعاليت فردي و اجتماعي است كه اساساً براي رسيدن به وضع مادي رفاه و استفاده از آن اختصاص مي‌يابد»(به نقل از: بار، 1375: 1،19). همچنين هندرسن و كوانت علم اقتصاد را چنين تعريف مي‌كنند: «علم اقتصاد يكي از علوم اجتماعي است كه به بررسي فعاليت‌هاي فردي و جمعي مربوط به توليد، مبادله و مصرف كالاها و خدمات مي‌پردازد»(جيمز. م. هندرسن و ريچارد ا. كوانت، بي‌تا 9). لودويك اچ‌ماي نيز مي‌گويد: «اقتصاد علمي است كه رفتار و رابطه‌ي انسان را با اشياي مادي مورد احتياج و خواست او كه به رايگان به وسيله طبيعت تأمين نمي‌شود، مورد مطالعه قرار مي‌دهد»(اچ‌ماي، بي‌تا: 11)(ر.ك. فرگوسن، 1366: 1، 7ـ5 ليپسي و هاربري، 1378: 20؛ تفضلي، 1376: 4).
[2]. به‌طور نمونه، محمد فيصل آل‌سعود مي‌گويد: «الاقتصاد الاسلامي هو علم وسايل استخدام الانسان لما استخلف فيه لسد حاجات الفرد و المجتمع الدنيويه طبقا لمنهج شرعي محدد». آل‌سعود، بي‌تا: 27؛ به نقل از طريقي، 1417: 40). همچنين بعلي مي‌گويد: «الاقتصاد الاسلامي هو العلم الذي ينظم علاقه الاشخاص بالمال في كسبه و في انفاقه وفق مقاصد الشريعه و احكام‌ها(بعلي، 1421: 29 ـ 22). اين تعريف‌ها نشان مي‌دهد كه موضوع علم اقتصاد در نزد اين افراد، انسان مسلمان و جامعه‌ي اسلامي است زيرا قيدهايي همچون «بر طبق روش شرع اسلام» و «موافق با مقاصد شريعت اسلام» در تعريف آمده است.
[3]. متن انگليسي اين مقاله در كتاب(Awan,1992,Lectures on Islamic economics) به چاپ رسيده است.
[4]. اين مقاله از سايت منذر قحف گرفته شده است.
[5]. اين حديث را ترمذي روايت كرده و در مورد آن گفته است كه حديث حسن است، و در رياض‌الصالحين نيز آن را نقل كرده است(ر.ك: ترمذي، بي‌تا: 115).
[6]. اين حديث را ابن‌ماجه در سنن خود روايت كرده است.(قزويني، 1423: 2، 435، ح4289).
[7]. درباره تفسير اين آيه ر.ك: طباطبايي، 1417: 20، 16ـ 13.
[8]. ر.ك: مير‌معزي، نظام اقتصادي اسلام(مباني و اهداف)، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه‌ي اسلامي، در دست چاپ.

سیدحسین میرمعزی
 فصلنامه اقتصاد اسلامی . شماره 28 . زمستان 1386

 

   
 
کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صدا و سيما است.