سایت مرکز تحقیقات صدا و سیما سایت صدا و سیما
رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت آغاز سال 1390 این سال را سال " جهاد اقتصادی"نامیدند و ...          رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری كه مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم كه در عرصه‌ی اقتصادی با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند.           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):اگر ما در بخشهاى گوناگون، روحيه‌ى جهادى داشته باشيم؛ يعنى كار را براى خدا، با جديت و به صورت خستگى‌ناپذير انجام دهيم - نه فقط به عنوان اسقاط تكليف - بلاشك اين حركت پيش خواهد رفت.           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):مشاركت مستقيم مردم در امر اقتصاد، لازم است. اين نيازمند توانمند شدن است، نيازمند اطلاعات لازم است؛ كه اينها را بايد مسئولين در اختيار مردم بگذارند ...البته رسانه‌ها نقش دارند، راديو و تلويزيون نقش دارند، ميتوانند مردم را آگاه كنند...           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):حرکت ما باید به گونه ای باشد که بتوانیم این دهه را به معنای حقیقی کلمه، مظهر پیشرفت و مظهر استقرار عدالت قرار دهیم .            
تاريخ بروز رساني :    06/28/ 1398
  صفحه اصلی 
  سخنان رهبري 
اخبار  
مقالات  
یادداشت‌ها  
پژوهشهای علمی 
کتاب‌هاو پایان‌نامه‌ها  
اصطلاحات  
  حکايات و ضرب المثل‌ها  
ديدگاه اندیشمندان  
احاديث  
   پايگاههاي پژوهشي  
گالری عکس  
ارتباط با ما  
 
رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) :
 
• الکادُّ عَلى عِیالِهِ مِن حَلالٍ کَالمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه ِ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : آن که خانواده خویش را از حلال روزى مى دهد ، مانند مجاهدِ در راه خدا است . من لا یحضره الفقیه : ۳ / ۱۶۸ / ۳۶۳۱٫
   
 
فارسي عربي English
Russion Chinese German
France
 
جستجو :
 
کار ، اشتغال و تولید در آیینه نهج البلاغه (1)


چکيده :
کار، اشتغال و توليد داراي سه بعد فلسفي، جامعه شناختي و اقتصادي مي باشد، ترتب بين اين ابعاد منطقي است. از اين رو بعد فلسفي، زيربناي جامعه شناختي و جامعه شناختي آن زيرساز بحث اقتصادي آن به حساب مي آيد. آنگاه که فرهنگ کار و توليد در روابط اجتماعي سامان مي يابد، زمينه طبيعي تأثيرگذاري دولت و مشارکت بخش خصوصي و سرمايه گذاري فراهم و در نتيجه شرايط راهبردهاي اشتغال و توليد تحقق عيني مي يابد.
مقدمه
هر نظام اقتصادي که يکي از وظايف مهم خود را، ايجاد زمينه کار، اشتغال و افزايش توليدات بداند، بطور طبيعي اول بايد شرايط مناسب بينشي، رفتاري، ارزشي و فرهنگي کار، اشتغال و توليد را فراهم نمايد. آنگاه مکانيزمها و متغيرهاي مستقل و تابع اقتصادي را هماهنگ و سازگار با عناصر فرهنگي بکار گيرد. بي شک کاستي باور و بينش در مورد کار مثبت و ضعف ارزشي تلاش و پشتکار در سطح جامعه، رفتارهاي متناسب با شکوفايي توليد و اشتغال را به شدت تحت تأثير قرار مي دهد و در نهايت مکانيزم عرضه و تقاضاي کار را بي کشش مي سازد. در چنين وضعيتي، نه متغير دستمزد در جانب عرضه، کارساز است و نه متغير سود و درآمد در جانب تقاضا مي تواند نقش چشمگيري داشته باشد.
از اين رو ابتدا، جايگاه نيروي انساني عامل کار از جهت بينشي و فلسفي در تدبير جهان، و آنگاه بعد جامعه شناختي اين عامل و در نهايت اصول و شرايط اقتصادي کار، اشتغال، توليد، از ديدگاه امام علي عليه السلام مورد بررسي قرار مي گيرد.
گفتار اول: جايگاه فلسفي نيروي انساني در رابطه با طبيعت (سلطه انسان بر جهان طبيعت)
در تدبير تکويني و اداره واقعي جهان ماده، انسان جايگاه فعال و اثرگذار خود را دارد. به طبيعت، اين گونه نبايد نگاه کرد که نسبت به نيازهاي انسان بيگانه است، همچنان که نسبت به انسان نبايد نگرشي اين گونه داشته باشيم که طبيعت در مقابل او همانند دژي تسخير ناپذير و مقاوم خلق شده است. هم طبيعت آنچنان خلق و تدبير شده که منافع و نيازهاي انسان را در دل خود جاي داده و هم انسان آن گونه خلق شده که مي تواند بر طبيعت سلطه متناسب خود را پيدا کند. امام علي عليه السلام در فراز زير به همين قدرت و تدبير انسان بر استخدام و تسخير طبيعت و جهان ماده اشاره مي فرمايد:
و إن الأرض الّتي تحملکم و السماء الّتي تضلکم مطيعتان لربکم و ما أصبحتا تجودان لکم ببرکتها توجُّعا لکم و لا زلفة اليکم و لالخير ترجو انّه منکم و لکن أمرتا بمنافِعکم فاطاعتا و أقيمتا علي حدود مصالحکم فقامتا.(نهج، خ 143)
«بدانيد زميني که شما را بر پشت خود مي برد، و آسماني که بر شما سايه مي گسترد، پروردگار شما را فرمان بردارند و برکت آن دو بر شما نه از راه دلسوزي است و نه به خاطر جستن نزديکي و نه به اميد خيري است که از شما دارند، بلکه به سود شما مأمور شدند و گردن نهادند، و براي مصلحت شما برپايشان داشتند، و ايستادند.»
انسان بدين گونه آفريده نشده است که بر قسمتي از طبيعت تسلط پيدا کند و قسمتي ديگر از تيررس بهره برداري او خارج بماند. و اخرج اليها اهلها علي تمام مرافقها ثم لَم يدَع جُرزَ الارض التي تقصِر مياهُ العُيون عن روابيها و لاتجِد جداول الأنهارِ ذَريعَة الي بُلُوغِها حتي أنشألها ناشِئَة.(نهج، خ 91)
«و اهل زمين را از نهانگاه زمين برآورد و آنان را با همه وسايل زندگي در روي زمين قرار داد. سپس خداوند سبحان سطوح بي آب و علف زمين را که آبهاي چشمه سارها به بلنديهاي آن سطوح نمي رسيد و جويبارهاي رودخانه ها وسيله اي براي رسيدن به آن سطوح پيدا نمي کردند رها نفرمود و ابر نمودار براي آن سطوح مرتفع که مرده هاي آنها را احياء کند و گياهش را بروياند خلق کرد.»
اين تسخير بدان جهت انجام مي پذيرد که انسان برخي از نيازهاي اساسي را مي بايد از دل اين طبيعت استخراج نمايد. در تدبير جهان اين رمز و راز مورد توجه مدبّر آن بوده است که آن را عقيم و نازا نسبت به برخي از خواسته هاي طبيعي انسان در اختيار انسان نگذارد. انسان روي زمين نيازمند آب و غذاست و طبيعت مادي نيز اين آب و غذاي مورد نياز را در نهان خود نهفته دارد، و جَعَل ذلکَ بَلاغا للانام و رِزقا للانعام... فَأَهْبَطَه بَعدَ التَوبَةِ لَيَعْمُرَ اَرْضَه بِنَسْلِهِ.(همان)
«خداوند سبحان با اين [خلقت عظيم] توشه [مادي و معنوي] براي مردم و روزي براي جانوران عنايت فرمود... او حضرت آدم را پس از توبه بر زمين فرود آورد تا با نسل خود زمين را آباد نمايد.»
در اين نظام هستي زمين را با همه استعدادهاي بي شمارش مهد و گاهواره انسان و با همه گستردگي اش فراش و زيرپاي او قرار داد.
فَجعلها لخلْقِه مهادا و بَسَطها لهم فِراشا،(همان، خ 211) «پس آن را براي آفريدگان خويش همچون گاهواره کرد، و چون بستر برايشان بگسترد.»
اين جايگاه فلسفي، بينشي انسان در رابطه با طبيعت از آن جهت مورد بحث قرار گرفت که در مباحث آينده اولاً، انسان در چرخه توليد عاملي اساسي است، و حتي در بدست آوردن تکنولوژي و بکارگيري فن توليد مي بايد بر نيروي انساني به عنوان عامل سرنوشت ساز توجه در خور به جايگاه فلسفي و واقعي او شود. ثانيا، اين طبيعت هرچند مورد سلطه و تسخير انسان قرار مي گيرد، اما طبيعت، همه داده هاي خود را بدون زحمت و رنج علمي حساب شده در اختيار انسان نمي گذارد و انسان نيز بدون تلاش و آگاهي از راز و رمز گسترده و پيچيده طبيعت نمي تواند آن را مهد پيشرفت خود قرار دهد. ثالثا، در وابستگي عيني طبقات جامعه به يکديگر و تأثيرگذاري هر طبقه بر سرنوشت ديگر طبقات، موقعيت ممتاز سه طبقه توليدکننده کالا و خدمت (صاحبان صنعت، کشاورزان و بازرگانان) آن گونه که در عبارات امام علي عليه السلام انعکاس يافته، تبيين شود.(2)
گفتار دوم: ساحت جامعه شناختي کار، اشتغال و توليد
بررسي ابعاد گوناگون جامعه شناختي کار، اشتغال و توليد، مي طلبد که مفاهيم هنجار، ارزش، فرهنگ بطور فشرده تبيين شود تا اين که هر يک از روايات، گفتمانها و رفتارهاي امام علي عليه السلام در رابطه با موضوع در جايگاه متناسب و منطقي خود مورد استشهاد و استدلال قرار گيرد. اگر دستوري به عنوان هنجار يا روايتي در بعد ارزشي کار يا رفتاري به عنوان تجلي فرهنگ کار بما رسيده است، بطور صحيح و منطقي به آنها استناد شود. مدلول هنجاري به جاي مفاد ارزشي و برعکس و يا ارزش ابزاري به جاي ارزش ذاتي غائي مورد استنباط قرار نگيرد.
الف هنجار
رفتارها در سطح جامعه بدون شيوه «نرم»،(Norm) انجام نمي پذيرند. بنابراين هنجار يعني مقياس و قاعده رفتار که نه فقط افراد براي انجام کارها از آن پيروي مي کنند، بلکه در عين حال رفتار انسانها نيز با آن سنجيده مي شود.(Internalized)
بنابراين هنجارها هم مي توانند در مسير تعالي رفتارهاي اجتماعي قرار گيرند و هم در مسير انحطاط؛ زيرا هنجارها، قاعده ها و شيوه هاي پذيرفته شده از جانب اکثر افراد جهت رفتارها است و تلازم قطعي ندارد که اين رفتارها مثبت و مفيد به حال جامعه باشند. اين قواعد رفتاري بر اساس مورد پذيرش واقع شدن از جانب اکثريت افراد جامعه، بطور طبيعي و متعارف و يا براساس دستور مافوق، به صورت زير تقسيم پذيرند.
1- هنجارهاي دروني
هنجارهايي که افراد جامعه بدون اجبار بيروني، خود را موظف به پيروي از آنها مي دانند و بر اساس ميل يا احساس دروني خود، آنها را رعايت مي کنند. دروني ناميده مي شوند، زيرا تخلف از آنها هر چند مجازات غير رسمي دارد مانند منزوي شدن از نظر افراد جامعه اما تأثير اين نوع مجازات بيشتر از مجازات رسمي است.(رفيعي، 1378: 220-219)
2 هنجارهاي بيروني
اين نوع هنجارها از جانب مسؤولان رسمي جامعه در قالب قانون، آيين نامه و... تبيين مي شوند، بدون آن که افراد جامعه مستقيما در تعيين آن هنجارها، مشارکت جمعي داشته باشند.(همان، 221)
ب- ارزش
ارزش يعني يک نوع درجه بندي و امتياز بندي پديده ها (اعم از رفتار و اشياء) از جهت خوبي و بدي، مثبت و منفي. اهميت ارزش از آن جهت است که ارزيابي ما نسبت به اشياء و رفتارهاي خود و ديگران مبنا و ملاک قرار مي گيرد. از اين رو ارزش موجب مي شود که جهت رفتارها مشخص شود و در جهت گيري ارزشي شکل گيرد.(3)
بي شک انسان به پديده هايي امتياز مثبت مي دهد و آنها را خوب تلقي مي نمايد که مي توانند نيازهاي او را برآورده سازند.(همان، 270) طبيعي است که نيازهاي انسان آن چنان که «مزلو»(4) معتقد است، طيفي گسترده از نيازهاي ابتدايي (جسمي) تا نيازهاي پيشرفته (غير جسمي) از قبيل نياز به احترام و شکوفايي و نياز به روابط اجتماعي را زير پوشش قرار مي دهد.(رفيعي، 271) بنابراين نيازهاي گوناگون انسان منشأ ارزشها مي شوند، هر آنچه که بتواند آنها را اشباع نمايد و موجب دسترسي انسان به خواسته هاي خود شود، از نظر او مطلوب و خوب به حساب مي آيد.
نکته اساسي که بايد بدان توجه داشت و در بحث ارزش کار مي توان از آن استفاده کرد، اين است که نيازهاي انسانها بدون وسيله و واسطه ارضاء نمي شود. مثلاً براي تأمين نياز به همسر، پول و براي تحصيل پول، کار و تلاش ضروري است. از اين رو تأمين نياز به همسر ارزشي است که زنجيره تحصيل پول و کار در راستاي آن قرار مي گيرند. پس هم دسترسي به همسر ارزش مي شود و هم تحصيل پول توسط کار. بر همين اساس مي توان ارزش را به صورت زير تقسيم نمود.
1- ارزش غائي: آنچه که، بصورت ذاتي به خودي خود براي انسان ارزشمند است، ارزش غائي ناميده مي شود.
2- ارزش ابزاري: آنچه که خود ارزش ندارد، بلکه براي دستيابي به امر ديگري است، ارزش ابزاري دارد. در واقع چون در جهت رسيدن به مطلوب واقعي قرار گرفته است، ارزشمندشده است. اين تقسيم بندي ارزش، بدان جهت است که کليه رفتارهاي ارزشي، ارزش ذاتي ندارند؛ همچنان که همه آنها ارزش ابزاري تلقي نمي گردند.
ج-فرهنگ
مجموع ويژگيهاي رفتاري و عقيدتي اکتسابي اعضاي يک جامعه را مي توان فرهنگ آن دانست. (بروس کوئن، 37) عنصر تعيين کننده در اين تعريف، «اکتساب» است که از يک طرف فرهنگ را از پديده ها و رفتارهايي که نتيجه وراثت و زيست شناختي است، متمايز مي سازد، و از طرف ديگر موجب مي شود که همه بخشهاي زندگي که توسط انسانها به وجود آمده است را شامل شود.
بعد از تبيين اجمالي اين مفاهيم بطور طبيعي اين پرسش مطرح مي شود که بين اين مفاهيم چه ارتباط واقعي در سطح روابط زندگي اجتماعي وجود دارد؟ آيا بين هنجار و ارزش، ارزش و فرهنگ جامعه، فرهنگ و هنجار، رابطه عيني برقرار است؟ جواب پرسش فوق از آن جهت ضرورت دارد که در زندگي اجتماعي انسانها عنصر کار، بطور عام چگونه مي تواند، تبديل به فرهنگ شود و در نتيجه فرهنگ کار در جامعه از يک طرف زمينه اجتماعي تلاش، پشتکار، خستگي ناپذيري را و از طرف ديگر دقت، ابتکار، خلاقيت، نظم کاري و بهره وري را فراهم نمايد.
همچنان که اشاره شد، منشأ و خاستگاه ارزش، نياز است. هر انساني احساس نياز به احترام و عزت نفس مي نمايد. در واقع احترام اجتماعي يک نياز مهم و مورد خواست هر فردي است، و بي شک پيروي از «هنجار» منشأ احترام و کسب ارزش است. زيرا «ناهنجاري» در ديد افراد جامعه بي هويتي، بي احترامي و تزلزل موقعيت اجتماعي را به دنبال دارد.
بنابراين هر انساني نيازمند به احترام و عزت نفس و تأمين اين نياز «ارزش» است. و روش و شيوه دستيابي به آن ارزش، وقتي در بين مردم رواج مي يابد، به صورت «هنجار» شکل مي گيرد. از اين رو مي توان گفت: روش و شيوه رفتاري که در قالب آن اکثر افراد جامعه نيازهاي گوناگون حسي، رواني، فردي اجتماعي را تأمين مي نمايند «هنجار است» و به همين جهت هنجار نيز به نوبه خود مي تواند، يکي از علل ارزش نيز به حساب آيد.(رفيعي، 278)
با توجه به اين که ويژگي اساسي و قوام و ماهيت فرهنگ به عنصر «اکتسابي» بودن آن است، مي توان چنين نتيجه گرفت که قواعد و نُرمهاي اجتماعي که در راستاي تأمين نيازها و ارزشهاي جامعه قرار مي گيرند، بخشي از فرهنگ آن جامعه را به وجود مي آوردند.
رفتار کاري، در جامعه قاعده و نرم دارد؛ اگر اين قاعده و نرم کار مفيد باشد يا کار مفيد به عنوان شيوه تأمين نيازهاي مختلف جسمي، روحي اجتماعي در سطح جامعه تثبيت شده باشد، فرهنگ کار و تلاش بطور مثبت شکل گرفته است. در مقابل اگر از روش بيکاري يا کار غير مفيد، يا کارهاي زيان آور، تأمين نياز شد، فرهنگ مناسب کار، شکل نگرفته است. به ديگر سخن قاعده و نظم کاري جامعه، هر گاه بر اساس کار سازنده، همراه با دقت و پشتکار انجام پذيرد، به گونه اي که کار با مشخصات فوق جايگاه هنجاري داشته باشد و تخلف از آن، ناهنجاري به حساب آيد و يا اين که کار با ويژگيهاي مثبت آن، تأمين کننده موقعيت، احترام و عزت نفس در سطح روابط اجتماعي تلقي شود، عنوان ارزش اجتماعي به خود مي گيرد؛ در اين صورت کار مفيد و همراه با دقت و ابتکار وارد حوزه «فرهنگ» مي شود و طبعا فرهنگ مناسب کار و بهره وري کار، شکل مي گيرد.
بنابراين، در صورتي که کار مفيد با بهره وري بالا، اولاً، در سطح وسيع در بين اکثر افراد جامعه گسترش يابد و در واقع به «هنجار» تبديل شود، بطوري که بيشتر افراد جامعه، خود را موظف به پيروي آن بدانند و عدم پيروي به گونه اي غيرمستقيم با روشهاي دروني کنترل و سرزنش شود، ثانيا، يک ارزش تلقي شود به گونه اي که فعاليت و تلاش را خوب بدانند نه عار و ننگ و کسر شأن، کار مثبت و سازنده هم «هنجار» مي شود و هم «ارزش» و بطور طبيعي فرهنگ مناسب و کار سازِکار تحقق يافته و کارکرد مثبت خود را در زمينه تأمين نيازهاي اساسي جامعه از قبيل علم، تکنولوژي آموزش، بهداشت، معماري، کشاورزي، امور دفاعي، ارتباطات، قضاوت، اقتصاد، ورزش و... ايفا مي نمايد. زيرا «هنجار» و «ارزش» دو عنصر اساسي فرهنگ، به حساب مي آيند. اکنون نکته اي که بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است که چگونه مي توان پديده رفتاري، همانند کار مفيد و سازنده را، در سطح جامعه تبديل به «ارزش» و «هنجار» نمود، تا اين که وارد قلمرو فرهنگ جامعه شود.
ادامه دارد ...






حسن نظری
 www.hawzah.net

 

   
 
کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صدا و سيما است.