سایت مرکز تحقیقات صدا و سیما سایت صدا و سیما
رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت آغاز سال 1390 این سال را سال " جهاد اقتصادی"نامیدند و ...          رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری كه مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم كه در عرصه‌ی اقتصادی با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند.           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):اگر ما در بخشهاى گوناگون، روحيه‌ى جهادى داشته باشيم؛ يعنى كار را براى خدا، با جديت و به صورت خستگى‌ناپذير انجام دهيم - نه فقط به عنوان اسقاط تكليف - بلاشك اين حركت پيش خواهد رفت.           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):مشاركت مستقيم مردم در امر اقتصاد، لازم است. اين نيازمند توانمند شدن است، نيازمند اطلاعات لازم است؛ كه اينها را بايد مسئولين در اختيار مردم بگذارند ...البته رسانه‌ها نقش دارند، راديو و تلويزيون نقش دارند، ميتوانند مردم را آگاه كنند...           رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی):حرکت ما باید به گونه ای باشد که بتوانیم این دهه را به معنای حقیقی کلمه، مظهر پیشرفت و مظهر استقرار عدالت قرار دهیم .            
تاريخ بروز رساني :    06/28/ 1398
  صفحه اصلی 
  سخنان رهبري 
اخبار  
مقالات  
یادداشت‌ها  
پژوهشهای علمی 
کتاب‌هاو پایان‌نامه‌ها  
اصطلاحات  
  حکايات و ضرب المثل‌ها  
ديدگاه اندیشمندان  
احاديث  
   پايگاههاي پژوهشي  
گالری عکس  
ارتباط با ما  
 
رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) :
 
• الکادُّ عَلى عِیالِهِ مِن حَلالٍ کَالمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه ِ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : آن که خانواده خویش را از حلال روزى مى دهد ، مانند مجاهدِ در راه خدا است . من لا یحضره الفقیه : ۳ / ۱۶۸ / ۳۶۳۱٫
   
 
فارسي عربي English
Russion Chinese German
France
 
جستجو :
 
کار ، اشتغال و تولید در آیینه نهج البلاغه (2)


هنجار آفريني (تبديل پديده رفتاري به هنجار)
براي تبديل يک پديده رفتاري به «هنجار» بايد بين آورنده هنجار و مخاطبان و اعضاي جامعه و پديده مورد نظر، رابطه مثبت وجود داشته باشد. فردي که هنجار را مي آورد بايد اعضاي جامعه او را پذيرفته باشند، آنچه که به عنوان هنجار در پيام خود دارد، بايد مورد نياز جامعه باشد تا اين که از آن استقبال شود. با فرض مورد قبول بودن هنجار آور در ديد اعضاي جامعه و مورد نياز بودن پديده رفتاري موردنظر اين پديده رفتاري به سرعت تبديل به هنجار مي شود.(رفيعي، 504)
بر اين اساس اگر نسبت عملي و گفتاري امام علي عليه السلام در مورد کار و تلاش مفيد و منظم به جامعه رسانده شود، بي شک جامعه بطور طبيعي آن را به عنوان «هنجار»، «ارزش» مي پذيرد. چون هنجار آوري، مانند او که از نظر جامعه اسوه نجات در تمام ابعاد حيات فردي، اجتماعي، دنيوي و اخروي است، سنن گفتاري و عملي او را الگو و مقياس رفتاري خود قرار خواهد داد، بشرط اين که اين سنن گفتاري و عملي، آن طور که از متون اسلامي استفاده مي شود، شفاف و بي پيرايه به مخاطبان و اعضاي جامعه هماهنگ با نياز زمان ابلاغ گردد به تعبير ديگر باور و شناخت اعضاي جامعه در هر زمان نسبت به گفتار و رفتار امام علي عليه السلام در مورد اصل کار مفيد، انواع کار، بهره وري کار، نظم کاري، و ديگر چالشهاي فرهنگ کاري که جامعه با آن دست به گريبان است، بهترين زمينه اي است که اين گفتار و رفتار تبديل به هنجار و ارزش گردد، بشرط اين که روح زمان در اين سنن کار ساز دميده شود و حساسيتهاي زمانه در ابلاغ اين سنن مورد غفلت پيام رسانان قرار نگيرد. اکنون سنت رفتاري و آنگاه سنت گفتاري او در مورد وجوه مختلف کار مورد بررسي قرار مي گيرد.
1. سنت رفتاري امام علي عليه السلام
شيوه عملي آن حضرت، اشتغال به اصل کار مفيد بوده، و شکل کار براي او مطرح نبوده است، اين که برخي تصور مي کنند که اگر انسان براي خودش کار را انجام دهد با موقعيت اجتماعي سازگار است و اگر به عنوان دستمزد گرفتن براي ديگران آن را انجام دهد، حفظ جايگاه اجتماعي او نشده است، با سيره عملي او نمي سازد. فرهنگ کار مي طلبد که موقعيت اجتماعي افراد، کار و تلاش را اين گونه طبقه بندي ننمايند که اين نوع تلاش با موقعيت او سازگاري دارد و آن نوع ديگر ناسازگار است؛ بلکه در نگرش جامعه موقعيت اجتماعي نبايد نسبت به انواع کار حساسيت منفي داشته باشد. هر کار مفيد و سازنده اي عزت و احترام اجتماعي را به دنبال داشته باشد و هيچ نوع کار سازنده اي با موقعيت و جايگاه اجتماعي افراد، ناسازگار تلقي نگردد. امام علي عليه السلام بر طبق نصّ زير به عنوان، اجير کار مي کرده است.
الامام علي عليه السلام : جُعتُ يوما بالمدينه جوعا شديدا فخرجت اطلب العمل في عوالي المدينه فاذانا بامرأة قد جمعت مَدَرا فضننتها تريد بلَّه فاتيتها فقاطعتها عليه: کلّ ذنوب علي تمرةٍ، فمدَدتُ ستة عشر ذنوبا حتي مجلت يداي ثم اتيت الماء فاصبتُ ثم اتيتها فقلت بکفي هذا بين يديها فعدت لي ستة عشرة تمرة: فاتيت النبي صلي الله عليه و آله فأخبرته فاکل معي منها.(حکيمي: 5/323؛ مجلسي: 41/33)
امام علي عليه السلام مي فرمايد: روزي در مدينه گرسنگي شديد بر من عارض شد، در اطراف مدينه به دنبال کار بودم، زني را ديدم که مقداري کلوخ جمع کرده و مي خواهد آن را گل کند. با او قرار گذاشتم هر ظرف آب در ازاي يک دانه خرما، شانزده ظرف آب آوردم تا اين که دستانم تاول زد، پس مقداري آب نوشيدم و از زن در مقابل کار، خرما خواستم، او هم شانزده دانه خرما به من داد، نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آمدم و جريان را تعريف کردم و با هم خرما خورديم».
او با دستان خود کار مي کرد، هماره زمين را کشت و آبياري، و هسته خرما را غرس مي نمود و در عين حال بعد از آباد کردن اين مزارع آنها را براي فقرا، وقف مي کرد که به عنوان نمونه به وقف نامه زير اکتفا مي شود.
بسم اللّه الرحمن الرحيم، هذا ما تصدق به عبداللّه علي اميرالمؤمنين تصدّق بالضّيعتين المعروفتين بعين ابي نيذر و البغيبغة علي فقراء اهل المدينة و ابن السبيل.(محمودي: 4/15)
بنابراين سنت عملي او اشتغال به کار مفيد و سازنده بوده است. در نظر او مکانت و موقعيت ممتاز اجتماعي او هيچ گاه تنافي با اصل کار کردن و يا کار براي ديگران انجام دادن نبوده است. مهم در رفتار و سيره عملي آن حضرت کار مثبت و سازنده بوده است و از اين جهت مي تواند، اسوه و الگوي گوياي کار مفيد براي جامعه اسلامي باشد.
2. سنت گفتاري امام علي عليه السلام
رواياتي که از امام علي عليه السلام درباره کار و تلاش نقل شده است، از جهت هنجاري بودن و ارزشي بودن مفاد آنها، بهره وري کار و نظم کاري، به چند دسته تقسيم مي شود.
الف - هنجاري بودن کار ( ناهنجار بودن تنبلي ) :
عن الامام علي عليه السلام : إني لابعْضُ الرجل کسلان من امر دنياه لانه اذا کان کسلان من امر دنياه فهو عن أمر آخرته أکسل.(محمدي: 4/169)
«مبغوض مي دارم کسي را که نسبت به کار حيات ماديش تنبل و بي تفاوت است. زيرا کسي که نسبت به زندگي دنيايش چنين است، در مورد آخرتش تنبل تر و بي تفاوت تر است.»
در روايت ديگر فرمود: ان يکن الشغل مجهدة فاتصال الفراغ مفسدة.(مفيد: 158) «هر چند کار و تلاش همراه با زحمت و رنج است اما بيکاري پيوسته منشأ فساد و تباهي است.»
ب - ارزشي بودن کار :
هر پديده اعم از رفتار و کالا که در راستاي نياز انسان قرار گيرد ارزش پيدا مي کند. مثلاً گرسنگي يک نياز است و ماده غذايي که اين نياز اساسي را اشباع مي نمايد، ارزش و مطلوبيت ابزاري پيدا مي کند. کار و اشتغال نيز چون وسيله و طريق تأمين نيازهاي گوناگون مادي انسان است، ارزش ابزاري دارد؛ همچنان که بيکاري بطور طبيعي، منشأ فقر و تنگدستي و ناکام ماندن خواسته هاي انسان مي شود و در نتيجه ارزش ابزاري منفي به خود مي گيرد.
امام علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد: انّ الأشياء لما ازدوجت ازدوج الکسل و العجز فنتجا بينهما الفقر.(کليني: 5/86) «آنگاه که پديده ها با يکديگر جفت و جور شدند، تنبلي و ناتواني نيز در کنار هم قرار گرفتند و فقر و تنگدستي را پديد آوردند.»
در اين روايت، فقر پديده اي منفي و بيکاري به عنوان عامل و منشأ آن، ارزش ابزاري منفي پيدا مي کند. در مقابل کار و تلاش، نقش ارزش ابزاري مثبت را ايفا مي کند. همچنان که در روايت زير کارهاي مختلف، سبب و طريق معيشت تلقي شده است.
ان معايش الخلق خمسة: الامارة و العمارة و التجارة و الاجارة و الصدقات و اما وجه العمارة فقوله تعالي هو انشأکم من الارض و استعمرکم فيها(هود/ 61) فاعلمنا سبحانه انه قد امرهم بالعمارة ليکون ذلک سببا لمعايشهم لما يخرج من الارض من الحب و الثمرات و مما جعله اللّه معايش للخلق.(حر عاملي: 13/195؛ مجلسي: 93/47)
اين روايت صراحت در وسيله بودن کارهاي مختلف، جهت تأمين معيشت انسان را دارد. در ديگر نظامهاي اجتماعي نيز عنصر کار ابزاري دارد و چون انسان در حيات طبيعي اش به دنبال تأمين نيازهاي معيشتي خود مي باشد و کار در راستاي رفع اين نوع نيازها قرار مي گيرد و در نتيجه نقش ابزاري را کسب مي نمايد، بر همين اساس در نظريه هاي علم اقتصاد در مورد نيروي کار در جانب عرضه، متغير اصلي را دستمزد به حساب مي آورند.
از منظر اين نظريه ها انسان اقتصادي، انسان طبيعي است که نگرش، منش و رفتار او تأمين نيازهاي طبيعي فردي و اجتماعي است. در واقع اين نيازهاي طبيعي است که انگيزه هاي متفاوت را، به عنوان عامل مؤثر در پيدايش پديده کار، به دنبال دارد. انسان طبيعي بر پايه اين انگيزه ها، دست به کار و تلاش مي زند و بي شک تا آن جا که اين انگيزه ها برد و کشش دارند، عامل کار- نيروي انساني - تلاش مي نمايد. اين انگيزه ها بطور فشرده، عبارتند از انگيزه هاي بيروني مانند نيازهاي اقتصادي، ميل به پيوستگي به ديگران، کسب عزت و احترام در جامعه و انگيزه هاي دروني مانند تمايل به تحرک و فعاليت، تجربه و شناسايي موقعيت و خوديابي.(چلپي: 6-265)
اين انگيزه هاي بيروني و دروني هرچند از اين جهت با يکديگر تفاوت دارند که عامل کار بر اساس انگيزه بيروني، وسيله براي هدف ديگري قرار مي گيرد، و براساس انگيزه دروني خود کار، هدف مي شود، نه وسيله؛ ولي در هر دو فرض کار در راستاي تأمين نيازهاي طبيعي انسان قرار مي گيرد. انسان طبيعي خواسته هاي طبيعي دارد که کار و تلاش يا يکي از اين خواسته هاست (ارزش غايي طبيعي) يا وسيله اي است جهت تأمين نيازهاي ديگر (ارزش طبيعي ابزاري) و از روايتي هم که عمارت و آباداني را يکي از عوامل و اسباب، معيشت معرفي نموده است، مي توان ارزش طبيعي ابزاري داشتن کار را استفاده کرد.
نکته اساسي که بايد بدان توجه داشت، اين است که انسان طبيعي نيازهاي طبيعي دارد و عنصر کار را وسيله براي تأمين اين نيازهاي طبيعي قرار مي دهد. از اين جهت کار داراي ارزش ابزاري مي شود؛ ولي اگر همين انگيزه هاي طبيعي را به گونه اي ارتباط به حيات انساني - نه طبيعي - بدهيم، کار به نوبه خود ارزش غايي مي شود نه ارزش ابزاري. از نوع ارزش ابزاري طبيعي و دقيقا رواياتي که عنصر کار را ارزش تلقي مي کند، بواسطه جهت بخشيدن به انگيزه دروني و بيروني کار است، به گونه اي که مرتبط با حيات انساني مي شود، نه حيات طبيعي. به ديگر سخن اگر کسي به انگيزه دستمزد گرفتن و تأمين معيشت و رفاه خود و خانواده خود کار و تلاش نمايد، يک درجه از تقوا را تحصيل نموده است و بر اساس اين انگيزه، کار ارزش غايي پيدا مي کند نه ارزش ابزاري، زيرا چنين کاري در واقع يک نوع انجام وظيفه ديني است. امام علي عليه السلام در دو روايت زير همين نوع ارزش را مطرح فرموده است:
ما غدوة احدکم في سبيل اللّه باعظم من غدوة يطلب لولده و عياله ما يصلحهم.(محمدي:4/169) «هيچ تلاش صبح هنگامي در راه خدا به فضيلت کار صبح هنگام، در جهت رفاه و آسايش فرزند و خانواده نمي رسد.»
من طلب الدنيا حلالاً تعطّفا علي والد او ولد او زوجة، بعثه اللّه تعالي و وجهه علي صورة القمر ليلة البدر.(همان، 170)
«کسي که از سر دلسوزي بر پدر يا فرزند يا همسر به دنبال امر دنيايش باشد، چهره او در قيامت همانند ماه شب چهارده است.»
در واقع اين نوع روايات، قوي ترين انگيزه انسان طبيعي را براي کار و تلاش که همان تحصيل در آمد است، مورد مناقشه قرار نداده است؛ بلکه همين انگيزه طبيعي را جهت جديد داده است، به اين صورت که تلاش و تحصيل در آمد براي معيشت خود و خانواده خود، به اين عنوان است که يکي از وظايف و مسؤوليتهاي ديني او در مقابل خانواده همين است. با اين جهت جديد دادن ارتباط انگيزه طبيعي از حوزه حيات طبيعي قطع و وابسته به حيات انساني مي شود و در سايه همين جهت يابي انگيزه، ماهيت کار و تلاش بعلاوه ماهيت فيزيکي، حقوقي، اجتماعي، اقتصادي، جوهره ارزشي نيز پيدا مي کند. اگر اين جهت يابي انگيزه طبيعي کار نبود، کار، ويژگيهاي فيزيکي، حقوقي، اجتماعي و اقتصادي را داشت و ماهيت ارزشي نداشت. همچنان که از روايت زير همين واقعيت را مي توان استفاده نمود. قال رجل لابي عبداللّه عليه السلام و اللّه انا لنطلب الدنيا و نحب ان نؤتاها فقال: تحب ان تصنع بها ماذا؟ قال: اعود بها علي نفسي و عيالي واصل بها و اتصدّق بها و احج و أعتمر، فقال عليه السلام ليس هذا طلب الدنيا، هذا طلب الأخرة.(کليني: 5/72)
«مردي به امام صادق عليه السلام گفت: دنبال دنيا هستم و رسيدن به آن را دوست دارم. امام سؤال فرمود: براي چه رسيدن به دنيا را دوست داري؟ جواب داد: براي اين که نيازهاي خود و خانواده ام را برآورده و بواسطه آن صله رحم، صدقه، حج و عمره بجا آورم، امام فرمود: اين طلب دنيا نيست بلکه طلب آخرت است.»
انسان طبيعي تلاش مي کند که در آمد بدست آورد تا نيازهاي ماديش را اشباع نمايد؛ اما همين انسان طبيعي مي تواند، جهت ديگري به انگيزه طبيعي خود بدهد، به اين صورت که در آمد کسب مي نمايد تا وظايف و مسؤوليتهاي مختلف ديني اش را اعم از واجب و مستحب انجام دهد و در اين صورت همان انگيزه با اين جهت يابي جوهره فعاليت اقتصادي را تغيير مي دهد و واقعيت ارزشي بدان مي بخشد، بنابراين کار و تلاش مي تواند درجه اي از فضيلت تقوايي را کسب نمايد و ارزشي غائي - ذاتي داشته باشد.
اين بخشي از رويکرد ارزشي کار است. به همين جهت تعبير مي شود که درجه اي از تقوا و ارزش را مي تواند داشته باشد. بخش ديگر اين رويکرد را مي توان، عميق تر مطرح نمود و در سايه آن بايد تلاش و کار علي بن ابي طالب عليه السلام را به مثابه الگو و هنجار اجتماعي جامعه انساني در هر زماني تفسير نمود. اين رويکرد که در واقع يکي از چالشهاي اجتماعي جامعه ماست، به عنوان تقواي اجتماعي کار، مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
بهره وري کار
پديده بيکاري يکي از مشکلات جدي جوامع امروزي، وبيکاري پنهان که در واقع روي ديگر سکّه کاهش بهره وري کار به حساب مي آيد، يکي ديگر از مشکلات است. جامعه ما نيز در کنار بيکاري حاد و فراگير از مشکل کاهش بهره وري نيز رنج مي برد. از مقايسه بهره وري نيروي کار طي دوره بيست ساله (1375-1355) کاهشي در حدود 5/27% را مي توان بدست آورد؛ يعني بهره وري نيروي کار در سال 1375 تنها 5/72% بهره وري نيروي کار در سال 1355است، به بياني با فرض ثبات بهره وري نيروي کار در طي اين دوره، بايد ارزش افزوده کل بخشها در سال (1375) با 10566 نفر شاغل بدست مي آمد. در حالي که به علت کاهش بهره وري نيروي کار، اين ارزش افزوده توسط 14572 نفر شاغل بدست آمده است. به ديگر سخن حدود 4006 نفر از شاغلين در سال 1375 نسبت به سال 1355 دچار بيکاري پنهان بوده اند.(مطالعات: 3/32)
اين کاهش بهره وري، عوامل گوناگون دارد که در جاي خود بايد مورد بررسي علمي قرار گيرد. آنچه که در اين جا بايد بدان توجه شود، اين است که امام علي عليه السلام سفارش مي کند که هر کاري بايد با علم و مهارت لازم انجام گيرد.
العامل بالعلم کالسائر علي الطريق الواضح.(نهج، حکمت 480) «کار با دانش و مهارت مانند گام برداشتن در طريق روشن است. همچنين مي فرمايد: دقت و درستکاري در کار بايد مورد توجه قرار گيرد.»
قيمة کل امرءٍ ما يحسنه.(همان، حکمت 122) «ارزش هر فردي به اندازه حسن و درستکاري اوست.»
طبيعي است که با کاربردي کردن دو عنصر مهارت و درستکاري مي توان بهره وري کار را افزايش و در نتيجه از بيکاري پنهان جامعه جلوگيري نمود.
تقواي اجتماعي کار
در نظام هاي اجتماعي، انگيزه کار در قشرهاي متوسط، تحصيل در آمد است و در قشر مرفه، کسب موقعيت اجتماعي است، چون برخي مشاغل مي تواند، موقعيت اجتماعي ويژه را بدنبال داشته باشد. معمولاً در نظامهاي اجتماعي قدرت سالار هر شغلي که به راس هرم قدرت، بيشترين ارتباط و تعامل را داشته باشد، موقعيت اجتماعي مهمتري را هم فراهم مي سازد. بر همين اساس ممکن است، انگيزه کار صرفا تحصيل درآمد نباشد؛ بلکه کسب موقعيت اجتماعي باشد.
در اين گونه نظامها ممکن است، فردي توان لازم کاري يا امانت و درستکاري شغلي را نداشته باشد؛ ولي مسؤوليت آن کار را به عهده گيرد و اين پديده معمولي و متعارفي است که نياز به بحث ندارد، ولي در نظامهاي اجتماعي شايسته سالار شايستگي شغلي عامل تعيين کننده است. کسي که شغلي را عهده دار مي شود، توان همه جانبه آن کار را طبعا بايد داشته باشد. بدون اين توان، شايستگي معنا ندارد.
اکنون مفهوم تقواي اجتماعي کار رويکردي به شايستگي کار به معناي غني آن دارد. ممکن است از واژه «تقوا» و شايستگي کاري چنين برداشتي شود که عبارت است از رعايت حدود شرعي و قانوني کار، هر کس تا آن جا که براي او مقدور است، اين حدود را مورد توجه قرار دهد و در ميدان کار آنها را زير پا نگذارد. ولي چنين تفسيري نمي تواند، حدود توان و قدرت کاري را زير پوشش قرار دهد. مثلاً اگر پزشکي حدود شرعي و قانوني کار پزشکي را رعايت نمايد و دست به کار طبابت بشود، هر چند توان متعارف اين شغل را نداشته باشد، بر اساس اين تعريف مي توان گفت که تقواي پزشکي را رعايت نموده است. اما اگر توان و مهارت کاري، هر کار را در مفهوم تقواي کاري آن کار وارد نموديم، اين مفهوم در نهان خود دو عنصر را به يک نسبت شامل مي شود. يکي امانت کاري که همان رعايت حدود شرعي و قانوني کار باشد و ديگري توان و مهارت کاري؛ تقواي کاري در روابط اجتماعي مي طلبد که نسبت به آن کار هم درست کار و امين باشد و هم توانمند و با مهارت. بطور طبيعي هر مقدار که مهارت بيشتري داشته باشد خدمت بيشتري مي تواند به جامعه ارائه دهد و هر مقدار خدمت بيشتر و حساس تري با حفظ امانت و درستکاري به جامعه ارائه دهد، فضيلت و تقواي بيشتري را کسب مي نمايد.
در اين صورت، موقعيت اجتماعي مهمتري در نظام شايسته سالاري تحصيل مي نمايد. ولي اين موقعيت اجتماعي دقيقا در گرو کيفيت بهتر کار، هم از جهت مهارت و هم از جهت درستکاري است. با اين رويکرد در مورد مفهوم تقوا و جامعيت آن بايد شيوه امام علي عليه السلام را در مورد کار و تلاشش تفسير نمود، و هم آن را الگو و هنجار کاري جامعه قرار داد. چه اين که کار و تلاش آن حضرت نمادي از مهارت کاري و درستکاري و اخلاص است و در نتيجه مصداق روشن «ان اکرمکم عنداللّه اتقيکم» مي باشد.
ادامه دارد ...



حسن نظری
 www.hawzah.net

 

   
 
کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صدا و سيما است.