هنر تهیه‌کنندگی در رادیو
 
نويسنده : علیرضا دباغ
ناشر : مرکز پژوهش و سنجش افکار مترجم :
قيمت : 100000 سال انتشار : 1394
نوبت چاپ : اول تعداد صفحه : 160
مرکز توزيع :
موجود در منبع :
ISBN : 2-48-7378-964-978
کليد واژه : رادیو ـ تولید و کارگردانی
 
مقدمه :
چرا رادیو ماندگار است؟!
رادیو رسانه‌ای غریب و همچنان ناشناخته است. شاید دلیل عمده‌اش این باشد که معرفت‌شناسی (Epistemology) آن، با وجود گذشت سال‌ها، هنوز در ابتدای راه است، بساطت و سهولت ظاهر آن نیز می‌تواند دلیل دیگری باشد. اگر این بساطت را در چارچوب نظریه مدالیته لورنز نیز مورد ارزیابی قرار دهید که روشن می‌شود، از میان سه لایه موردبحث (عینی Objective، شکل نمادین Symbolic Form و
رویه Dispositive ) لایه عینی، مدلی است که هنوز الگوی خوب و مؤثری برای مقایسه رسانه‌ها به شمار می‌رود؛ زیرا مشمول تمامی امور فیزیکی و ابزار و تجهیزات است. دولایه دیگر نیز، چه لایه رویه (که بیشتر مشمول نظامات تولید و استفاده از رسانه است) و چه لایه نمادین (که مشمول نحوه و عناصر نمادینی است که برای تولید پیام به‌کارگرفته می‌شود) از لحاظ بساطت و سادگی، با هیچ نوع رسانه دیگری قابل‌مقایسه نیستند.
شاید یکی از دلایل ماندگاری رادیو همین سادگی و سهولت تولید و استفاده از آن باشد؛ اما آیا رادیو از جنبه معرفت‌شناسی، بسیط و ساده است؟ به نظر می‌رسد این‌چنین نباشد؛ یعنی می‌توان گفت ظاهر آن ساده است، ولی باطنی بسیار پیچیده و البته ظریف دارد. برای مثال، از مقایسه یک برنامه تلویزیونی با برنامه مشابه رادیویی چه برداشتی خواهید داشت؟ در اغلب موارد، کار تلویزیون را به لحاظ دشواری و سنگینی قابل‌مقایسه با مشابه همان کار در رادیو نمی‌دانند که البته درست و بجاست. مقایسه مراحل تولید یک نمایش رادیویی با تولید تلویزیونیِ همان نمایش، به سهولت این تفاوت را آشکار می‌کند؛ اما اگر دقت شود، در رادیو و تولیدات آن، لایه‌های پنهان بسیاری وجود دارد که در رسانه‌های مشابه آن نمی‌توان یافت. دشواری تولید تلویزیونی در به‌کارگیری تصویر، صوت و نور است، یعنی با ترکیب انواعی از این سه عنصر اصلی است که پیام آماده می‌شود؛ اما رادیو می‌تواند فقط با استفاده از یک عنصر، پیام را تولید کند. در تلویزیون، وجود عناصر متعدد کمک بسیاری به تولید اثربخش یک پیام می‌کند.
در آثار نمایشی تلویزیونی، صحنه‌آرایی (دکوپاژ) می‌تواند بخش عمده‌ای از زمینه یا اصل پیام را فراهم کند. عناصر صوتی ازجمله موسیقی، یا عنصری مانند نور و نحوه به‌کارگیری آن، مقوم و مؤثر در تولید پیام و انتقال حداکثری مفاهیم آن به مخاطبان است؛ اما رادیو چگونه باید فقط از طریق یک عنصر بسیط (صوت) پیام خود را به‌طور همه‌جانبه تولید و آن را موبه‌مو به مخاطبانش منتقل کند. در اینجا تفاوت‌های ذاتی ارزش‌های منابع انسانی رادیو باید موردتوجه قرار گیرد. همین تفاوت را می‌توان بین سینما و تئاتر نیز مشاهده کرد. از این‌رو، اگر بخواهیم از لحاظ دو معیار مهم درجه هنری و عمومیت، استفاده از این رسانه‌ها را مقایسه کنیم، رتبه هنری به ترتیب، شامل تئاتر، رادیو، سینما و سپس تلویزیون می‌شود و از لحاظ معیار دوم، ابتدا، تلویزیون و سینما و پس از آن، به ترتیب رادیو و تئاتر قرار می‌گیرند. (کتاب رادیو چیست؟)
سینما و تلویزیون، برای تولید پیام، عناصر بی‌حدی در اختیاردارند، زیرا از ترکیبات گوناگون عناصر اصلی بسیاری، عناصر جدید فراهم می‌شود، ولی در رادیو باید فقط از عنصر صوت و ترکیبات آن استفاده شود، اینجاست که اهل پژوهش، به ناچار باید از لایه ظاهر عبور کنند و به قعر کهکشان‌های ناشناخته و هزارتوی تولید اثربخش رادیو وارد شوند.
عنصر دیگری که پیچیدگی تولید رادیو را دو چندان می‌کند، نقش اساسی بینامتن (Inter Text) یا ذهنیت مخاطب است؛ آنچه در ذهن و فکر مخاطب پیش از دریافت پیام رادیویی یا هر پیام دیگر وجود دارد و رفتار او را نسبت به هر رسانه متفاوت می‌سازد. بینامتن‌های شنوندگان رادیو در زمان دریافت پیام بسیار فعال و تفسیرگرند و اساساً ممکن است تفسیری متفاوت و حتی متضاد با آنچه منظور تولیدکننده پیام است، ارائه کنند؛ درحالی‌که تصویر، بخش اعظمی از بینامتن مخاطب را مدیریت و کنترل می‌کند و به آن سمت‌وسوی مناسب در جهت تفسیر دلخواه می‌دهد. برای مثال، تفسیر شنونده رادیو از این خبر چیست؟ «در یک حادثه دلخراش رانندگی، تعدادی از مسافران کشته شدند!» تعداد کشته‌شدگان ممکن است از دو نفر تا بیشتر از چهل، پنجاه نفر باشد؛ درصورتی‌که تصاویری که در صفحه تلویزیون از این حادثه دیده می‌شود، موجب محدود شدن تفاسیر مخاطبان و حتی گاه، غیرفعال شدن بینامتن آنان می‌شود.
دلیل عمده تقسیم‌بندی مک لوهان از رسانه‌های سرد و گرم نیز همین است و بس. ازاین‌رو، برنامه‌سازان رادیو وقتی به تولید می‌پردازند، روزبه‌روز کهکشان‌های جدیدتری در روابط و فرایند تولید کشف می‌کنند که منحصر به خودشان و البته قابل‌انتقال به دیگران است؛ اما به‌کارگیری و استفاده از این کهکشان جدید در تولید، به طور مستقیم، به ادراک فرد و توانایی ‌او در استفاده از لحظات ناب آن برمی‌گردد که هم دلیل اصلی تفاوت‌های تولید یک محتواست و هم جذابیت بی‌حدوحصری برای تولیدکننده اثر دارد. به این‌ترتیب، برنامه‌سازان رادیو، هرچه در کشف و بهره‌برداری از کهکشان‌های پنهان و هزارتوی تولید موفق‌تر باشند، وابستگی و دلبستگی بیشتری به رادیو دارند؛ زیرا آن کهکشان‌ها خلوتگاهی حرفه‌ای است که دیگران را به‌سختی یارای ورود به آن است.
راز دیگری نیز برای ماندگاری رادیو وجود دارد که کمتر در‌باره آن بحث شده است و حتی مراکز علمی و پژوهشی نیز تاکنون به دلایل گوناگون از آن غفلت کرده‌اند، و آن ویژگی‌های خاص شنوندگان رادیو و تفاوت بنیادی میان آنان و مخاطبان دیگر رسانه‌ها بویژه تلویزیون است. در تمام بررسی‌ها و مخاطب‌شناسی‌های رادیویی که در کشورهای گوناگون صورت‌گرفته، همانند «یک دوست» بودن، از اصلی‌ترین دلایل گوش‌کردن به رادیو ذکر شده است. در حادثه طوفان کاترینا بیش از 60 درصد مردم برای کسب اطلاع از شرایط پیش‌آمده، ابتدا به رادیویی که هرروز گوش می‌دادند، مراجعه کرده‌بودند، درحالی‌که ممکن است آن رادیوها به‌هیچ‌وجه در طول فعالیت خود پخش اخبار را در جدول برنامه نداشته‌باشند یا حتی فقط موسیقی پخش کنند، به‌این‌ترتیب، دلیل مراجعه، انتظارِ انسانیِ دوستی از دوست دیگر است که در شدت و سختی باید یار و مددکار باشد و این توقع مخاطبان از هر نوع رادیو، به‌عنوان یک دوست است. به همین دلیل، کنش مخاطبان یا شنوندگان رادیو با کنش مخاطبان یا بینندگان تلویزیون بسیار متفاوت است.
شنوندگان رادیو همواره در جستجوی شبكه دلخواه خود هستند. ممکن است در آن شبکه نیز برنامه خاصی را تعقیب کنند. به همین دلیل، اکثر شنوندگان رادیو با یک تا سه شبكه رادیویی ارتباط خوب و عمیقی دارند. البته شنیدن هرکدام تابع اولویت موردنظر شنونده است؛ به همین دلیل، اگر درباره اولویت شنیدن از آنها سؤال شود، به‌سرعت پاسخ خواهند داد. آزمایش این امر بسیار ساده است. اگر شما از کسانی که در اطرافتان شنونده رادیو هستند، بپرسید چند شبکه رادیو را می‌شنوند و کدام را اول گوش می‌کنند یا چرا و چگونه دیگر رادیوها را می‌شنوند، به همین نتیجه خواهید رسید. دلیل عمده، همان نوع رابطه میان رادیو و مخاطب؛ یعنی احساس دوستی و نزدیکی است. در مواقعی که برای مخاطب حساسیت خاصی ایجاد می‌شود، اغلب، به همان رادیویی که گزینه اولش است، مراجعه می‌کند، مانند اذان صبح ماه مبارک رمضان؛ اما مخاطبان تلویزیون برخلاف شنوندگان رادیو، در پی برنامه مطلوب خود هستند و به همین دلیل، بسیاری از آنها بعد از روشن‌کردن تلویزیون، بیشتر شبکه‌های در دسترس را با سرعت مشاهده می‌کنند. این کار گاهی بیشتر از یک یا دو بار نیز صورت می‌گیرد تا برنامه‌ای را انتخاب کنند، البته اگر برنامه و ساعت خاصی را از قبل مدنظر نداشته باشند. بینندگان تلویزیون بین دوازده تا پانزده شبکه تلویزیونی را به سهولت جستجو می‌کنند تا برنامه مطلوب خود را پیدا کنند. اگر از زاویه مردم‌شناسانه به رفتار این دوگونه مخاطب نگاه کنیم، می‌توانیم شنوندگان رادیو را نسبت به شبکه‌ای که گوش‌می‌کنند، بسیار وفادار بنامیم. بی‌توجهی به این تفاوت، بسیاری از برنامه‌ریزان رسانه‌ها، بویژه رادیو یا تلویزیون را سرگردان کرده است. برخی از شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان تلویزیونی، اقبال مخاطبان به یک برنامه را، اقبال همیشگی می‌پندارند؛ درحالی‌که مخاطبان تلویزیون در میان انواع شبکه‌های در دسترس، بویژه دوازده یا پانزده شبكه تلویزیونی که در اولویت قرار دارند، جابه‌جا می‌شوند و براساس برنامه مطلوب و موردنظر خود، شبکه‌ای را انتخاب می‌کنند. می‌توان گفت: مبنای انتخاب شبکه رادیویی، مبنای انتخاب شنوندگان است، یعنی همواره شبکه انتخابی، شبکه موردنظر است؛ اما مبنای انتخاب شبکه تلویزیونی، برنامه مطلوب و موردنظر مخاطب است. از این‌رو، در میان شنوندگان رادیو، اصالت با رادیو و در میان بینندگان تلویزیون، اصالت با برنامه است.
وجه دیگر ماندگاری رادیو، تقدم و اصالت ذاتی صوت بر تصویر است. در بسیاری از آیات کریمه قرآن، همواره این تقدم موردتوجه قرار دارد. البته این امر به معنی آن نیست که تأثیر صوت بیشتر از تصویر است؛ به این‌ترتیب، باید اذعان کرد که تأثیر تصویر تلویزیون، سیلابی و صدای رادیو جویباری است. (کتاب رادیو چیست) مزیت رادیو از همین‌جاست که شنونده‌اش باید خود، تفسیرگر آنچه شنیده، باشد؛ درحالی‌که در دیدن تصویر، این زحمت یا بهتر است گفته شود این مسئولیت، از دوش مخاطب برداشته و به عهده تصویر گذاشته می‌شود. شاید دلیل تقدم صوت بر تصویر در کلام الهی نیز ناشی از همین مسئولیت باشد.
رادیو به دلیل همین توانایی‌های ذاتی، در سپهر رسانه‌ای همواره باقی است، درحالی‌که ممکن است اشکال استفاده از آن فرق کند، مانند پدیده پادکست که رادیو در بستر و پلتفرمی متفاوت شنیده می‌شود.
درک این ویژگی‌های ذاتی که نوعی نگاه معرفت‌شناسانه به هستی رادیوست، می‌تواند برنامه‌سازان و بویژه تهیه‌کنندگان رادیو را به کهکشان‌های تازه و متفاوتی در افق تولید وارد کند تا هم لذت حرفه‌ای خود را به حداکثر برسانند و هم مخاطبان و شنوندگان رادیو را با لذت و درک دیگری ازآنچه می‌شنوند، مواجه سازند.
کتاب «هنر تهیه‌کنندگی رادیو» تلاش دارد از وجوه ظاهر و آشکار تولید به لایه‌های پنهان آن وارد شود و علاقه‌مندان و خوانندگان، بویژه برنامه‌سازان رادیو را با این وجوه آشنا کند. نویسنده محترم که خود سال‌ها به تهیه برنامه‌های گوناگون رادیو و تلویزیون اشتغال داشته است، ویژگی دیگری نیز دارد و آن آشنایی به نسبت کافی با رسانه‌های جدید است که خود می‌تواند بر غنای کتاب حاضر بیفزاید؛ زیرا تفاوت‌های ذاتی یا ماهوی این رسانه‌ها، آگاهانه یا حتی ناخودآگاه، در غنای نوشته‌ها تأثیر بسیار دارد. امید است، دیگر برنامه‌سازان یا کارشناسان و مدیران رادیو نیز با نوشته‌های خود بر غنای ادبیات رادیو، که هنوز در آغاز راه است، بیفزایند.

فهرست :
پیشگفتار 7
مقدمه 9
فصل اول: کدام رسانه؟ كدام پیام؟ 15
تفاوتهاي راديو با تلويزيون 21
تفاوتهاي راديو با مطبوعات 23
فصل دوم: آیا من می‌توانم تهیه‌کننده رادیويی شوم؟ 25
شرایط عمومی و رسمي 26
تهیه‌کنندگی رادیو در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران 27
خودآزمایي 34
فصل سوم: کدام سوژه؟ كدام موضوع؟ 37
درآمدی بر موضوع و سوژه در برنامه‌های رادیويی 38
ابژه‌هاي مرتبط 46
فصل چهارم: كدام طرح؟ كدام برنامه؟ 55
طراحي برنامه راديويي 56
طرح 57
هدف 59
ايده 61
برنامه 63
قالب 65
عناصر ساخت برنامه 66
كلام 66
افكت 75
تمرين طراحي برنامه راديويي 76
منابع صوتي 78
فصل پنجم: روند توليد برنامه راديويي 79
تعریف سیستم 80
تعریف مدیریت تولید 83
تهیه‌کنندگی و مدیریت 85
نقش تهیهکننده در مرحله پیشتولید 87
آشنایی با شورای طرح و برنامه و وظایف آن 90
سفارش محتوا 93
تولید 95
پس از تولید 103
کلیدهای موفقیت در مدیریت تولید 106
مدیریت، روانشناسی و ارتباطات 108
خودآزمایی 122
فصل ششم: کلاس تجربه 125
فهرست منابع 137
ضمایم 141

فصل اول :
فصل اول
کدام رسانه؟ كدام پیام؟
اینکه بدانیم چه رسانه‌ای را برای انتقال پیام در اختیار داریم و کدام پیام‌ها را می‌توانیم از طریق آن منتقل کنیم، دانشي است که پيش از تهیه‌کنندگی در رادیو بايد از آن برخوردار باشیم.
راديو به‌عنوان يك نوآوري، در اواخر قرن نوزدهم، مطرح و در اوايل قرن بيستم ميلادي، به‌طور رسمي ثبت شد.
درحالي‌كه روس‌ها معتقدند راديو را «الكساندر پوپوف» در سال 1895 اختراع كرده است، بيشتر منابع، «گاليلمو ماركني» را مخترع راديو معرفي مي‌كنند، زیرا او بود که توانست در سال 1904 ميلادي اختراع راديو را به‌طور رسمي در اداره ثبت اختراعات ایالات‌متحده امريكا به نام خود به ثبت برساند. بااین‌حال، اختلاف روس‌ها و ايتاليايي‌ها نبايد ما را از بحث اصلي خارج كند زیرا در آن صورت به ناچار باید ادعاي اسكاتلندي‌ها و آلماني‌ها را هم درباره اختراع راديو مورد بررسي قرار دهيم و اين بحث حقوقي و تاريخي، در شناخت ماهيت راديو کمک چندانی نخواهد کرد.
شايد بهتر باشد به‌جای اين كار، با نظريه‌هاي جامعه‌شناسي و ارتباطي وارد بحث شويم. ديويد رايزمن جامعه‌شناس امريكايي در كتاب «انبوه تنها» تاريخ تحول جامعه انساني را به سه دوره تقسيم مي‌كند كه با گذشت زمان، هريك جايگزين ديگري مي‌شود.
«رايزمن جامعه‌شناسي انتقادگراست كه مانند فرديناند تونيس به ماترياليسم تاريخي وفادار مانده و مي‌كوشد آن را با شرايط جديد تطبيق دهد. همان‌گونه كه ماركس بر عوامل اقتصادي تكيه مي‌كند و تونيس مي‌كوشد موجودات انساني را از طريق خواست‌ها و اراده‌هايشان بررسي کند. رايزمن در ابتدا سعي مي‌كند تعادل جمعيتي را عامل زيربنايي كليه تحولات اجتماعي معرفي كند، اما پس از چندي، در نظريه خود تجديدنظر مي‌كند و در تحليل نهايي به‌جای عامل جمعيتي، وسايل ارتباطي و شيوه‌هاي پخش نوين اطلاعات و دانش‌هاي بشري را عامل تعيين‌كننده اعلام مي‌دارد. سه دوره تحول جامعه انساني ازنظر رايزمن عبارت‌اند از:
1. جامعه باستاني يا سنتي
2. جامعه فردگرايي
3. جامعه مصرف و فراواني
ويژگي جامعه اول، ذهنيت تخيلي و اسطوره‌اي نظام اجتماعي و دودماني و قبيله‌اي، جمع‌گرايي ناآگاهانه و بدوي است كه با ارتباط شفاهي همراه است. ويژگي مرحله دوم، ذهنيت انفرادي و واقع‌گراست كه با ارتباط كتبي همراه است و ويژگي مرحله سوم، بازگشت فرد به جمع‌گرايي رشديافته اجتماعي است كه با وسايل ارتباط‌جمعی محقق مي‌شود.» (دادگران، 1374: 89-82)
نظريه رايزمن راه را براي دانشمندان ديگر باز كرد تا به‌جای ماترياليسم تاريخي، به فنّاوری و ارتباطات در تحول جوامع بشري بپردازند. در اين ميان، نظريه‌هاي مك‌لوهان اهميت ويژه‌اي دارد.
مارشال مك‌لوهان (1911-1980) جامعه‌شناس و فيلسوف كانادايي، گام را فراتر گذاشته و مراحل سه‌گانه تحول جوامع انساني را بر نوع برقراری ارتباط افراد جامعه با یکدیگر منطبق مي‌كند.
«از دیدگاه مک‌لوهان، جوامع انسانی طی سه مرحله، تحول یافته‌اند. این سه مرحله عبارت‌اند از:
1. عصر ارتباط شفاهی و زندگی دودمانی و قبیله‌ای؛ ویژگی این نوع تمدن‌ها، برتری بیان شفاهی و دریافت شنیداری است. انسان در این دوره، به‌گونه‌ای طبیعی، از هر پنج حس خود استفاده می‌کند و در میان آنها، حس شنوایی برای ارتباط با دیگران، که به‌گونه‌ای لفظی و شفاهی صورت می‌گیرد، به طور طبیعی، بیشتر از سایر حواس به کار می‌افتد. در این دوران که مک‌لوهان آن را دودمانی و قبیله‌ای می‌خواند، انسان در یک مجموعه هماهنگ و طبیعی زندگی می‌کند و از این طریق، با گروه اجتماعی خویش یعنی قبیله، پیوند دارد. در این محیط طبیعی، ادراک او از جهان خارج به طور مستقیم و به‌وسیله ‌حواس طبیعی‌اش حاصل می‌شود. در چنين شرايطي چون شعاع و حوزه نفوذ كلام و صداي انسان محدود است، افراد به‌صورت طايفه‌ها و قبيله‌هاي كوچك زندگي می‌کنند و تعدادشان فقط تا حدي است كه بتوانند در يك ميدان عمومي جمع بشوند و به سخنان يك نفر گوش بدهند.
2. عصر ارتباط کتبی و چاپی و جامعه فردگرا؛ با اختراع خط و کتابت، بویژه الفبای صوتی، توازن پیشین به هم می‌خورد و برتری حس بینایی نسبت به حواس دیگر آشکار می‌شود و از این طریق، محتوای تفکر بشر تغییر می‌یابد. مک لوهان معتقد است، نوشته نیاز به‌نوعی تمرکز حواس و تعمّق شخصی دارد و ازاین‌رو، مستلزم نوعی انزواجویی و جدایی از جمع است و با زندگی قبیله‌ای گذشته منافات دارد و درنهایت، موجب انهدام نظام قبیله‌ای و پیدایش فردگرایی، نخبه‌گرایی و ناسیونالیسم می‌شود؛ که تا دوران چاپ و عصر گوتنبرگ ادامه می‌یابد. با اختراع چاپ است که در حقیقت، دوران تمدن بصری آغاز می‌شود؛ دورانی که می‌توان آن را «کهکشان گوتنبرگ» نامید. کهکشان گوتنبرگ، شامل مجموعه‌ پیچیده‌ای از پدیده‌های فرهنگی است که بر اثر اختراع گوتنبرگ پدید آمده‌اند.
به این‌ترتيب، اختراع چاپ، آموزش را از انحصار اشراف و نخبگان درآورد و به آن عموميت بخشيد و در ذهنيت نخبه‌گرايي و نخبه‌پروري ترديدي جدي ايجاد كرد چنان‌که، درنهایت به پيدايش مكاتب فكري گوناگون و مشاركت مردم در مسائل سياسي و اجتماعي انجاميد.
3. عصر ارتباط الکترونیک و «دهکده جهانی»؛ این دوره از تمدن انسانی با اختراع رادیو به دست مارکنی آغاز می‌شود. طبق نظریات مک‌لوهان، اکنون در سومین دوره زندگی اجتماعی انسان، ‌عصر چاپ و زندگی فردگرایی نیز که ناشی از برتری یافتن حس بینایی بر سایر حواس انسانی است، در برابر پیشرفت و گسترش وسایل ارتباطی الکترونیکی مانند رادیو، تلویزیون و سینما در حال زوال است. این شیوه جدید ارتباطی، حس شنوایی را معتبر ساخته و رجعت به ادراک حسی را ضروری شمرده است» (همان، 96-93).
مك‌لوهان اختراع راديو را سرفصل تحول جامعه انساني در تاريخ معاصر مي‌داند؛ واقعه‌اي كه به اندازه صنعت چاپ در دگرگوني جوامع بشري مؤثر بوده است. درحقیقت، از منظر او، اختراع راديو، آغاز فصل جديدي در زندگي بشر است که طی، آن ارتباطات جمعي در پيچيده‌ترين فرم و حالت خود جلوه‌گري مي‌كند. او سينما، تلويزيون و ماهواره‌ها را در عصر ارتباطات دنباله‌رو راديو می‌داند و اگرچه براي تلويزيون احترام فوق‌العاده‌اي قائل است، نمي‌تواند كتمان كند كه آغاز عصر جديد، با اختراع راديو كليد مي‌خورد. راديو در اين دوران ناگهان اوج مي‌گيرد و با حضور تلويزيون، قدري افول، می‌کند اما بار دیگر، جایگاه خود را به دست می‌آورد و همچنان به تحول‌آفريني ادامه مي‌دهد.
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صداوسيما است.