ادبيات داستاني جنگ و دفاع‌مقدس و قابليت‌هاي بهره‌گيري از آن در رسانة ملي

کتاب ,مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صداوسیما | پژوهش , نظرسنجی اینترنتی , سنجش,ادبيات,داستاني,جنگ,و,دفاع‌مقدس,و,قابليت‌هاي,بهره‌گيري,از,آن,در,رسانة,ملي,جنگ,ايران,و,عراق،1359-1367-داستان،,ادبيات,و,جنگ،تاريخ,و,نقد>

 
ادبيات داستاني جنگ و دفاع‌مقدس و قابليت‌هاي بهره‌گيري از آن در رسانة ملي نويسنده : دکتر محمد حنيف
ناشر : سروش مترجم :
قيمت : 110000 سال انتشار : 1391
نوبت چاپ : اول تعداد صفحه : 400
مرکز توزيع :
موجود در منبع :موجود است
ISBN : 978-964-7378-28-4
کليد واژه : جنگ ايران و عراق،1359-1367-داستان، ادبيات و جنگ،تاريخ و نقد
 
مقدمه :
هر چند در نگاه اول به نظر مي‌رسد که ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس، بيش از ديگر گونه‌هاي ادبي در رسانه مورد توجه قرار گرفته است، اما واقعيت اين است که مفاهيم و نظريه‌هاي داستاني جنگ آن‌چنان که بايد، واکاوي نشده‌اند و اين بخش مهم از ادبيات داستاني ايران، جاي تحقيق بيشتري دارد. از همين روست که هنوز تعريف جامع و مانعي از بسياري از مفاهيم اين گونه ادبي ارائه نشده يا دست کم از سوي صاحبنظران مختلف مورد بحث قرار نگرفته است و هر گروه، به فراخور انديشه‌هاي خويش تأويلي از اين مفاهيم ارائه داده‌اند. به همين دليل، اغلب برنامه‌هايي که در صداوسيما در حوزه ادبيات داستاني پايداري ساخته شده‌اند، هنوز نتوانسته‌اند جاي خالي اين مفاهيم را پر کنند.
تعريف ادبيات جنگ و دفاع مقدس، جايگاه آن در ادبيات معاصر ايران، اهداف، نتايج و فوايد آن، تاريخچه ادبيات جنگ در ايران و جهان، سير تحول ادبيات جنگ از جنبه‌هاي ساختاري و محتوايي، عناصر زيبايي‌شناسي اين گونه ادبي، جريان‌شناسي ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس، مقايسه ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس در ايران و ادبيات جنگ و پايداري در ساير ملل، بازشناسي عناصر بومي در ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس، ادبيات کودک و نوجوان و جنگ، بررسي نقش و عملکرد جشنواره‌ها و راه‌هاي ارتقاي کيفي ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس، راهکارهاي جذب مخاطب، کيفيت حمايت از ادبيات داستاني و داستان‌نويسان عرصه ادبيات دفاع مقدس، آسيب‌شناسي اين گونه ادبي، راهکارها و راهبردهاي رمان‌ها و داستان‌هاي کوتاه قابل اقتباس... از جمله سرفصل‌ها براي طرح سؤالات متعدد و ارائه نظريات گوناگون هستند که از طريق آنها مي‌توان به اشتراکاتي در باب تعاريف و مفاهيم ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس دست يافت.
البته مهم‌تر از طرح اين مباحث، شناخت آثار داستاني‌اي است که هر ساله درباره جنگ و ادبيات داستاني دفاع مقدس نوشته مي‌شوند و مي‌توان از آنها در ساخت برنامه‌هاي داستاني سود جست. پس در طرح مسئله به دو نکته مي‌توان اشاره کرد: اول، کم‌توجهي به طرح جدي مفاهيم و نظريه‌ها در باب ادبيات پايداري و دوم، شناخت و معرفي آثاري که مي‌توان از آنها در کار برنامه‌سازي سود جست.
صداوسيما مي‌تواند از چنين پژوهشي در دو گونه از برنامه‌ها استفاده کند. برنامه‌سازان اين رسانه از مفاهيم و نظريه‌هاي اين تحقيق مي‌توانند به عنوان مبنايي پژوهشي براي برنامه‌هاي مستند و تحقيقي در باب ادبيات داستاني پايداري استفاده کنند و از بررسي رمان‌ها و داستان‌هاي دفاع مقدس و جنگ نيز در اقتباس براي فيلم‌ها سود بجويند.
نيازي به توضيح نيست که بررسي تمامي ابعاد و جنبه‌هاي داستان پايداري، کاري بس شگرف است که در چنين فرصت اندکي نمي‌گنجد، اما همان گونه که پيش‌تر نيز اشاره شد، برنامه‌سازان راديو و تلويزيون مي‌توانند با مطالعة اين اثر (خصوصاً در خلال مطالعه نظريات مختلف از نويسندگان متعدد که در فصلهاي اول ، دوم و ضمائم آمده است و کمتر از پنج درصد آن در برنامه تلويزيوني در سايه آتش - با پژوهش و نويسندگي پژوهنده اين اثر - استفاده گرديد.) با نظريه‌هاي مختلفي که در باب تعاريف،‌ مفاهيم و نظريه‌هاي داستان جنگ و دفاع مقدس مطرح شده آشنا شوند و همچنين از طريق آشنايي با بسياري از آثار داستاني اين حوزه به قابليت‌هاي فوق‌العادة ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس واقف گردند. زيرا نه تنها در نيمة اول پژوهش، چند و چون ادبيات پايداري مورد بررسي قرار گرفته که ده‌ها اثر داستاني نيز معرفي شده است. به عبارتي، علاوه بر ده کتابي که به طور مفصل نقد شده‌اند، آثار متعددي نيز با موضوع جنگ و دفاع مقدس، در قالب‌هاي متفاوت داستاني و با مخاطب‌هاي بزرگسال و کودک و نوجوان، به منظور طرح نظريه‌هاي مختلف، هر چند خلاصه، واکاوي شده‌اند و به عنوان شاهد مثال ارائه گرديده‌اند. به همين دليل، بي‌راه نيست اگر گفته شود اين پژوهش، علاوه بر هدف‌هاي پنج‌گانة خود توانسته است مخاطب برنامه‌ساز را با کليتي از داستان جنگ، پايداري، مقاومت و دفاع مقدس آشنا سازد. اما زمينه‌هاي درگيري عراق:
ذيل کتاب "زمينه‌هاي تاريخي اختلافات ايران و عراق "، تاريخ 1980 ـ 1514، درج شده است. به اين معنا که آغاز درگيري‌هاي رسمي دولت‌هاي دو منطقه، روز 23 اوت 1514 (دوم رجب 920 ? . ق) است. به عبارتي، درگيري بزرگ بين دولت صفوي و عثماني در زمان شاه اسماعيل و سلطان سليم با جنگ چالدران آغاز شد و از اين رو، سرفصل روابط تاريخي و حقوقي دولت‌هاي دو منطقه را جنگ چالدران محسوب مي‌کنند. اين در حالي‌ است که پيش از آن نيز مسائل مختلفي باعث تشديد درگيري بين ساکنان دو ناحيه مي‌شد؛ سلطان سليم پيش از حمله به ايران، حدود چهل هزار شيعه را در آناتولي قتل عام کرده و با کوچ دادن شيعيان از آن منطقه، ساختار شيعي جمعيتي آنجا را تغيير داده بود. شش سال پيش از آن، يعني در بيستم جمادي‌الثاني 914 ? . ق / اکتبر 1508 م شاه اسماعيل با تصرف بغداد و تخريب برخي از اماکن مقدسه سنيان تعدادي از علماي سني را به قتل رسانده بود . پيش از آن سلجوقيان با براندازي آل بويه، به زعم خود، داد سنيان از شيعيان ستانده بودند، چنان که پيش‌تر، آل بويه چنان کرده بودند. چند قرن پيش‌تر، ايرانيان با شرکت در سپاه مختار ثقفي، شمشير عليه قاتلان امام حسين (ع) کشيده بودند و پيش‌تر بين‌النهرين که در آن زمان قلب ايرانشهر ناميده مي‌شد، به حمله‌اي تسخير شده بود و لشکرکشي‌ها و مهاجرت‌ها، جغرافياي زيستي آن ناحيه را تغيير داده بود و... از اين روست که شايد نتوان تاريخ دقيقي را براي آغاز درگيري‌هاي ساکنان دو منطقه تعيين کرد. اما چون دولت عثماني از بيست‌ونهم مه 1453 م با منقرض ساختن امپراتوري روم شرقي (دولت بيزانس) به همت سلطان محمد دوم (محمد فاتح) تشکيل شد و تا سال 1914 م استمرار يافت و پس از تجزيه دولت عثماني نيز عراق تحت قيمومت انگلستان، بالاخره استقلال يافت و ايران روابط رسمي‌اش را با دولت جديد مستقر در مرزهاي جنوب‌غربي‌اش از سر گرفت ، شايد بتوان جنگ چالدران 920 ? . ق / 1514 م را به عنوان تاريخي براي آغاز روابط تاريخي و حقوقي دو دولت پذيرفت.
پس مورخ يا نويسنده خلاقي که مي‌خواهد با حساسيت به حوادث کشورش بپردازد، دست کم با تاريخي پانصد ساله روبه‌روست و متأسفانه، مهم‌ترين زمينه‌هاي اين درگيري (اماکن متبرکه، مقوله زوُار، اروند رود و مسئله کشتيراني و حمايت از ياغيان هر يک از دولت‌ها از سوي دولت ديگر) هنوز هم پس از گذشت بيست سال از پايان جنگ هشت ساله عراق عليه ايران، کما بيش پا برجاست. پس به يک معنا، پرداختن به جنگ ايران و عراق، به معناي پرداختن به تاريخ و هويت تاريخي کشور است و هر چند خواست قلبي هر آزاده‌اي، مخالفت با وقوع جنگ است، واقعيت نشان داده است تا زمينه‌هاي تاريخي جنگ پابرجاست، همچنان بيم وقوع جنگ ديگري مي‌رود. پس در کنار روحيه حل دائمي زمينه‌هاي وقوع جنگ، شايسته است که سلحشوري‌ها و از جان گذشتگي‌هاي مردان و زنان در خلال وقوع اين جنگ‌ها ثبت شود تا طمع تحميل شرايط، با زنده بودن روحيه ظلم‌ستيزي و مخالفت با زورگويي دشمن، نابود شود.
برخي از منابع را که مي‌توان از آنها به عنوان پيشينه اين پژوهش نام برد، از اين قرارند:
"فرهنگ داستان‌نويسان ايران " حسن ميرعابديني، در اين کتاب با اينکه مستقيم به موضوع پرداخته نشده است، با مرور زندگي و آثار داستان‌نويسان مي‌توان به برخي منابع در اين باره دسترسي پيدا کرد.
"فهرست داستان‌هاي کوتاه درباره جنگ تحميلي " که مرکز مطالعات و تحقيقات فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آن را منتشر کرده نيز از ديگر کتاب‌هاي مرجع در اين زمينه محسوب مي‌‌شود. اين کتاب به مناسبت برگزاري سمينار بررسي رمان جنگ در ايران و جهان (کرمانشاه ـ 18 ـ 16 شهريور 1372) فراهم شده است و از منابع قابل اعتناي ادبيات داستاني جنگ به شمار مي‌رود.
مجموعه مقالاتي نيز که بنياد جانبازان به همين مناسبت منتشر کرده است، از جمله منابع غني و بنيادي اين موضوع به شمار مي‌رود که برخي مطالب را درباره ادبيات داستاني جنگ در ايران و جهان دربرمي‌گيرد .
فصل سوم "کتاب‌شناسي داستان‌هاي انقلاب " از قاسمعلي فراست و سيده زهرا مدني به کتاب‌شناسي داستان‌هاي دفاع مقدس اختصاص دارد. اين فصل بيشتر از دويست و پنجاه صفحه را دربرگرفته است و به تنهايي بيشتر از حجم کتاب‌شناسي داستان‌هاي امام و کتاب‌شناسي داستان‌هاي انقلاب است.
محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) که از پرکارترين نويسندگان و محققان اين حوزه محسوب مي‌شود، حداقل چهار کتاب نقد و پژوهش در اين زمينه دارد که عبارتند از: "نيم نگاهي به هشت سال قصه جنگ" ؛ "منظري از ادبيات داستاني پس از انقلاب "؛ "ورود نويسنده به ساحت داستان و خروج شخصيت‌ها از آن " و "در مسير تندباد " بررسي 20 سال ادبيات داستاني دفاع مقدس ويژه کودکان و نوجوانان.
رضا رهگذر در مقدمه کتاب نيم نگاهي به هشت سال قصه جنگ، بر نبود جامعيت و ژرفا در مقالات و مصاحبه‌هايي تأکيد مي‌کند که تا آن زمان در مقوله هنر و ادبيات مقاومت تهيه شده‌اند. "براي مثال، در مقوله ادبيات مقاومت، صحبت از ضعف‌ها، کاستي‌ها، خلأها و عقب بودن‌ها نسبت به کار رزمندگان در عرصه‌هاي پيکار و ايثار زياد بوده است، اما هرگز کوشش نشده است با يک روش علمي و کارساز، يا لااقل جمع‌بندي و تحليلي از آن نظرهاي پراکنده، ريشه‌هاي اين کمبودها شناخته شود تا براساس اين شناخت، چاره‌اي براي آينده و جبران مافات، انديشيده شود. "
رضا رهگذر، نگاه قصه‌نويسان را به جنگ وابسته به موارد زير مي‌داند : ميزان تعهد و پايبندي آنان به اسلام، انقلاب، کشور، موقعيت زماني، خصايص فردي، سن، شعور سياسي و اجتماعي، درجه خلاقيت هنري، ميزان حضور در جامعه و ارتباط با مردم، دوري و نزديکي با جنگ و عوارض آن.
وي از يک ديدگاه، داستان‌هاي مرتبط با جنگ را به سه گروه‌ آثار از جنگ (در جبهه ايران و در جبهه دشمن متجاوز)، آثار درباره جنگ و آثار در حاشيه جنگ تقسيم مي‌کند و نمونه‌هايي از هر يک از سه دسته را ارائه مي‌دهد.
رضا رهگذر نوع برخورد با جنگ را نيز در يک دسته‌بندي، به صورت زير تقسيم مي‌کند: "آثاري که در جهت تأييد مقاومت، نشان دادن مظلوميت ما در اين جنگ و تشجيع مردم به ايستادگي تا دفع تجاوز دشمن و نااميد شدن او از تسلط بر کشور و انقلابمان پديد آمده‌اند.
آثاري که در جهت نفي مقاومت به طور کلي و پاشيدن بذر ترديد و تزلزل و يأس در مردم نسبت به حقانيت مقابله ما با دشمن يا امکان پيروزي بر او و نااميد ساختنش از سلطه بر ما خلق شده‌اند.
آثاري که موضعي کجدارومريز دارند. يعني اگرچه در مجموع، در جهت نفي حقانيت ما در جنگ تحميلي گام برنمي‌دارند، در حقيقت تأييدي هم از آن به عمل نمي‌آورند؛ يا مجموعه‌اي از تأييد و تکذيب در اين زمينه هستند، يا بي‌موضعگيري خاصي، سوگواره‌هايي براي قهرمانانشان به شمار مي‌رود ". رضا رهگذر سپس، ضمن نام بردن از داستان‌نويسان شهيدي چون کامبيز (يوسف) ملک‌ شامران، عليرضا شاهي، حبيب غني‌پور، جعفر حسن بيگلو، عباس بروغني و مهدي کمالي، نمونه‌هاي هر يک از دسته‌هاي داستان‌هاي فوق را بيان کرده و در خاتمه، پيش از نقد و بررسي آثاري از حسن احمدي، اکبر خليلي، سيدمهدي شجاعي، سيروس طاهباز، داريوش عابدي، فريدون عمو‌زاده خليلي، قاسمعلي فراست، اسماعيل فصيح و محسن مخملباف، دلايل کم بودن قصه بلند و رمان جنگ را طرح و بررسي کرده است.
محمدرضا سرشار در کتاب منظري از ادبيات داستاني پس از انقلاب، ضمن نقد آثاري از ناصر ايراني، رضا براهني، ابراهيم حسن‌بيگي، فهيمه رحيمي، محمود کيانوش، هوشنگ گلشيري و علي مؤذني، در مقدمه‌اي با عنوان "مروري بر وضعيت ادبيات داستاني کشور در پس از انقلاب" نقاط قوت و ضعف ادبيات داستاني را بررسي مي‌کند که در مبحث قوت‌ها، سرفصل‌هاي زير بيان مي‌شود: موضوع هويت، تحول در مضمون و محتوا، تنوع وسيع موضوع‌ها، چهرمان‌ها (تيپ‌ها)‌ي جديد، احياي نسبي شخصيت و منزلت واقعي زن، تغيير در نسبت بين تعداد عنوان‌هاي رمان، داستان بلند و مجموعه داستان کوتاه، تغيير در کميّت و کيفيت آثار داستاني، افزايش شمارگان، پيدايش نام‌هاي تازه، افزايش کتاب‌ها و آموزش‌هاي نظري (تئوريک)، جنگ‌ها و نشريه‌هاي ادبي.
ذيل عنوان ضعف‌ها و کمبودها نيز سرفصل‌هاي زير بررسي مي‌شود: نبود امکان نوشتن حرفه‌اي، کم مطالعه بودن نويسندگان، فقر تجربه از زندگي، بحران ارزش‌ها، تيرگي و تلخي، ضعف در پيرنگ (طرح)، گرايش افراطي به شيوه‌هاي بيان تک گويي نمايشي و دروني، مشکل فراگير نثر و غلبه واقعيت‌گرايي جادويي.
در کتاب "ورود نويسنده به ساحت داستان، و خروج شخصيت‌ها از آن" به مباحث فني داستان پرداخته مي‌شود که در اين ميان، برخي داستان‌هاي جنگ از جمله "زمين سوخته" احمد محمود (به عنوان نخستين رمان جنگ تحميلي)، "زمستان 62" اسماعيل فصيح، "نمادهاي دشت مشوش" اسماعيل فصيح و "نخل‌هاي بي‌سر" قاسمعلي فراست، نقد و بررسي مي‌شوند.
"در مسير تندباد" نيز يکي از کامل‌ترين کتاب‌ها درباره ادبيات داستاني دفاع مقدس در حوزه کودکان و نوجوانان محسوب مي‌شود. رضا رهگذر داستان‌ها را ذيل سه دسته سال‌شماري، موضوعي و قالبي، نقد و بررسي مي‌کند. وي مجموعه اين آثار را به سه گروه کلي ادبيات متعهد، ادبيات نامتعهد و ادبيات خنثي تقسيم‌بندي مي‌کند.
در کتاب "گزيده ده سال داستان‌نويسي در انقلاب اسلامي " ابراهيم حسن بيگي، مبحث نظريه طرح نمي‌شود و تنها خلاصه زندگينامه و داستان‌هايي از دکتر يعقوب آژند (ي. مياندوآبي)، سميرا اصلان‌پور، راضيه تجار، مهدي حجواني، ابراهيم حسن بيگي، اکبر خليلي، رضا رهگذر، سيدمهدي شجاعي، رضا شيرازي، داريوش عابدي، احمد عربلو، حميد گروگان و محمد ميرکياني ارائه مي‌شود.
سميرا اصلان‌پور، زهرا زواريان و محمدباقر نجف‌زاده بار فروش "م. روجا" کتاب‌ها و مقالاتي درباره داستان‌نويسي و زنان داستان‌نويس دارند که در آنها برخي از آثار برجسته زنان داستان‌نويس با موضوع جنگ بررسي مي‌شود.
شاهرخ تندرو صالح، سه کتاب در حوزه فرهنگ و نقد ادبيات داستاني دارد که از ميان آنها کتاب "ادبيات جنگ و موج نو " مباحث با ارزشي را در باب روش‌شناختي نقد ادبيات جنگ در ايران مطرح کرده است. دو کتاب ديگر تندرو صالح يعني از "غربتي به غربت ديگر " و "حکايت نسل بي‌سخنگو " نيز مشتمل بر کتاب‌شناسي ادبيات داستاني ايرانيان خارج از کشور و مباحثي درباره مسائل عمومي ادبيات داستاني ايران و آسيب‌شناسي آن است که مي‌توان از آنها در مباحث پايه‌اي ادبيات داستاني سود جست.
تندرو صالح در مقدمه کتاب "ادبيات جنگ و موج نو"، ضمن اشاره به برگزاري نخستين همايش روش‌شناسي نقد ادبيات جنگ، دلايل برگزاري همايش و تدوين کتاب را اين‌گونه طرح مي‌کند:
"الف) فراهم آوردن زمينه‌هاي آشنايي و شناخت ادبيات جنگ ايران بين مخاطبان فرهيخته و منتقدان معاصر.
ب) ايجاد زمينه‌هاي مناسب براي نقد ادبيات جنگ در ايران
ج) بهره‌گيري از فرضيه‌ها و نظريه‌هاي انتقادي منتقدان و صاحبنظران ادبيات معاصر، به منظور جلوه‌گر کردن هر چه بيشتر حقايق، موضوعات و ويژگي‌هاي آثار ادبيات جنگ.
د) ارتقاي سلايق موجود در زمينه نقد ادبيات جنگ در مطبوعات و ساير رسانه‌هاي جمعي
هـ) گسترش زمينه‌هاي ترويج روحيه نقد و نقدپذيري بين نويسندگان، منتقدان و مخاطبان آثار ادبيات جنگ
اما سر فصل‌هاي موضوعي طرح روش‌شناسي نقد ادبيات جنگ ناظر بر موضوعات زير است:
1. چيستي ادبيات جنگ در ادبيات ملل جهان
2. ديدگاه‌هاي نويسندگان جهان و رويکردهاي متنوع آنها
3. آفرينندگان آثار ادبيات جنگ
4. اصلي‌ترين مشخصه‌هاي ادبيات جنگ در ايران
5. فاصله ادبيات مرسوم ايران با ادبيات جنگ
6. نقش مطبوعات ما در ترويج ادبيات جنگ
7. ادبيات جنگ به منزله ادبيات اعتراض
8. جامعه‌شناسي ادبيات جنگ و پرسشگران جامعه
9. چيستي نقد ادبيات جنگ ايران و ضرورت تأمل‌ انديشمندان، نويسندگان، مترجمان و منتقدان ادبي بر اين نوع ادبي.
10. اسطوره‌هاي جهان امروز و سهم ادبيات امروز جهان در ترويج آنها
11. آينده ادبيات جنگ ايران
12. صورت‌بندي ادبيات پس از جنگ در ايران "
در اين کتاب، مقالاتي از فتح‌الله بي‌نياز، اکبر حر، محمد حنيف، زهرا زواريان، مديا کاشيگر، دکتر مسعود کوثري و رضا نجفي درباره ادبيات داستاني جنگ چاپ شده است که برخي از آنها پاسخ‌هايي به سوالاتي درباره زيرگونه‌هاي داستان‌هاي جنگ و جامعه‌شناسي اين داستان‌ها ارائه داده‌اند.
"نسل باروت" نيز عنوان کتابي از ابراهيم زاهدي مطلق است که از آن مي‌توان در شناخت مباحث مختلف ادبيات داستاني جنگ سود جست. در اين اثر با نويسندگان زير مصاحبه شده است: امير حسين فردي، فريبا کلهر، مصطفي رحماندوست، مجتبي رحماندوست، احمد دهقان، محسن مؤمني‌، علي‌اصغر شيرزادي، محمدرضا رهگذر (سرشار)، مرتضي سرهنگي، حسين فتاحي، جواد محقق و رضا اميرخاني.
ابراهيم زاهدي مطلق با طرح سئوالات خود، زمينه طرح مباحث جالبي را در حوزه ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس فراهم آورده است .
"جنگ از سه ديدگاه "، نوشته محمد حنيف نيز کتابي ا‌ست که به نقد و بررسي بيست رمان و داستان بلند جنگ مي‌پردازد. در مقدمه کتاب، مباحثي در باب تعريف داستان جنگ، پيشينه داستان جنگ، داستان‌نويسان و نگرش به جنگ، زمان و مکان در رمان‌ها و داستان‌هاي بلند جنگ مطرح مي‌شود.
"درآمدي بر ادبيات داستاني پس از پيروزي انقلاب اسلامي" نوشته فريدون اکبري از انتشارات گروه هنر و ادبيات مرکز انقلاب اسلامي و همچنين کتاب "شخصيت‌پردازي در داستان‌هاي کوتاه دفاع مقدس" اثر حسن باروتيان از انتشارات بنياد حفظ آثار و ارزش‌هاي دفاع مقدس نيز از ديگر پژوهش‌هاي ادبي حوزه ادبيات داستاني دفاع مقدس محسوب مي‌شوند. اين دو نويسنده و پژوهشگر نيز مباحث متنوع فني و دقيقي در باب ادبيات انقلاب و جنگ فراهم آورده‌اند که بويژه مطالب کتاب حسن باروتيان، مباحث گسترده‌اي را در حوزة داستان جنگ، نقد آن و ديدگاه‌هاي طرح شده در آنها و... شامل مي‌شود.
علاوه بر کتاب‌هاي فوق، صفحات هنر و ادب مقاومت برخي روزنامه‌ها، مجلات و نشريات را مي‌توان به پيشينة اين تحقيق افزود که از آن جمله‌اند: کتاب ماه ادبيات، کتاب هفته، کتاب داستان همشهري، نشريه کمان، نشريه شاهد، مجله ادبيات پايداري، مجله ادبيات داستاني نشريه ياد ماندگار، مجله جانباز، کتاب ماهِ کودک و نوجوان، مجموعه قصه‌هاي جنگ از مؤسسه انجام کتاب، مجموعه کتاب‌هاي سوره، کتاب‌هايي چون يادنگاران و مجموعه مقالات نشست‌هاي تخصصي نهادها و ادارات درباره جنگ و دفاع مقدس .
ادبيات داستاني جنگ يا به عبارت ديگر، ادبيات داستاني دفاع مقدس، مي‌تواند يکي از مشخص‌ترين وجوه ثبت تاريخ باشد. با اين حال، به دليل تبيين نشدن درست مسئله، هنوز هم مباني اين گونه ادبي ناشناخته و نامشخص، يا دست کم تعاريف آن مورد اختلاف است. به همين دليل است که نويسنده وطني، بي‌‌آنکه تعريف درستي از چارچوب گونه نوشتاري‌اش داشته باشد، در وادي ادبياتي مي‌افتد که خاص ديگر فرهنگ‌هاست. هر چند پرداختن به آن گونه‌ها نيز در جاي خود سبب تقويت اين گونه وطني مي‌شود، اين امر، اگر با شناخت کافي انجام نشود، در نهايت نويسنده داستان و ادبيات داستاني کشور را به بي‌راهه خواهد برد.
پژوهش حاضر در پي پاسخگويي به اين پرسش است که ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس چيست و از چه راه‌هايي مي‌توان از آن در رسانه ملي بهره‌گيري کرد؟
بدين منظور اهداف زير با توجه به کاربردهاي تحقيق براي صداوسيما دنبال مي‌شوند:
1. ارائه تعريفي جامع از ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس.
2. شناخت وجوه اشتراک و افتراق ادبيات داستاني دفاع مقدس با ديگر گونه‌هاي داستان جنگ.
3. ارائه تاريخچه مختصري از داستان‌نويسي جنگ و دفاع مقدس.
4. شناخت پايه‌هاي پژوهشي داستان جنگ و دفاع مقدس.
5. بررسي قابليت‌هاي نمايشي ده رمان و داستان جنگ و دفاع مقدس.
اميد که اين پژوهش ضمن نيل به اهداف خود و پاسخ به پرسش‌هاي طرح شده، پاية درستي براي پژوهش‌هاي کامل‌تر بنا نهاده باشد. ياد شهدا، مجروحان و آسيب‌ديدگان جنگ تحميلي که داستان‌هاي جنگ و دفاع مقدس با الهام از شخصيت‌هاي ايشان خلق شده‌اند، گرامي باد.
در خاتمه از زحمات سرکار خانم طاهره رضايي و آقاي محسن حنيف که زحمت انجام گفت‌و‌گوهاي اينترنتي و ترجمه آنها را به عهده داشتند، سپاسگزاري مي‌کنم.
فهرست :
فهرست مطالب
عنوان صفحه
پيشگفتار 9
مقدمه 11
فصل اول: چارچوب نظري و مفاهيم اوليه 23
1. تعريف ادبيات داستاني جنگ 23
2. داستان جنگ يا داستان دفاع مقدس؟ 34
3. تاريخچه داستان جنگ و دفاع مقدس 40
4. پايه‌هاي پژوهشي داستان جنگ و دفاع مقدس در ايران 42
5. سير تحول ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس 51
6. آسيب‌شناسي ادبيات داستان جنگ و دفاع مقدس 54
7. سفارشي‌نويسي 65
فصل دوم: ديدگاه‌ نويسندگان و صاحبنظران ايراني 69
1. آغاز داستان جنگ و دفاع مقدس 69
2. تعريف داستان جنگ و دفاع مقدس 83
3. جنگ و ادبيات غيرجنگ 91
4. علل پيدايش داستان جنگ 105
5. بازتاب جنگ در آثار داستاني 120
6. قالب‌ها، نگاه‌ها و زيرگونه‌هاي داستان جنگ و دفاع مقدس 131
7. داستان جنگ و دانشگاه 148
8. جايگاه ادبيات جنگ و دفاع مقدس در ادبيات معاصر 153
9. نويسندگان و داستان‌هاي برجستة جنگ در ايران و جهان 162
10. کودکان، نوجوانان و داستان جنگ و دفاع مقدس 166
11. سير تحول ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس 173
12. نقد ادبي و داستان‌هاي جنگ و دفاع مقدس 182
13. اقتباس از داستان جنگ و دفاع مقدس 190
14. الگوهاي داستان‌‌هاي دفاع مقدس 194
15. آسيب‌شناسي ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس 202
16. سفارشي‌نويسي و داستان دفاع مقدس 216
17. زمينه‌هاي جهاني شدن داستان دفاع مقدس 232
فصل سوم: بررسي قابليت‌هاي اقتباس ده رمان و مجموعه داستان
دفاع مقدس 351
ادبيات داستاني دفاع مقدس و قابليت‌هاي اقتباس 351
1. پرستو 352
2. پل‌ معلق 356
3. جنگي که بود 365
4. سرود مردان آفتاب 371
قابليت‌هاي اقتباسي "سرود مردان آفتاب" 372
5. شته‌ها و شکوفه‌ها 375
6. عريان در برابر باد 385
قابليت‌هاي اقتباسي "عريان در برابر باد" 414
7. نشانه‌هاي صبح 418
8. نفر پانزدهم 427
9. نقشبندان 430
10. هلال پنهان 433
ضمائم: گفتگو 447
ادبيات داستاني جنگ و آرا صاحبنظران 447
الف) گفتگو با صاحبنظران ايراني 447
ب) گفتگو با صاحبنظران غيرايراني 468
3. ديويد ژوزف لچنس 479
آثار منتشر شده 479
نمايشنامه‌ها و فيلمنامه‌ها 480
مجموعه‌ها 480
نتيجه‌گيري 497
تعريف و ويژگي‌هاي ادبيات داستاني جنگ يا دفاع مقدس 497
وجوه اشتراک و افتراق ادبيات داستاني دفاع مقدس با ديگر گونه‌هاي
داستان جنگ 498
تاريخچه داستان جنگ و دفاع مقدس 499
پايه‌هاي پژوهشي داستان جنگ و دفاع مقدس در ايران 499
راه‌هاي بهره‌گيري از ادبيات پايداري در رسانه ملي 501
منابع و مآخذ 505


فصل اول :
فصل اول

چارچوب نظري و مفاهيم اوليه

1. تعريف ادبيات داستاني جنگ
داستان جنگ و دفاع مقدس، چگونه داستاني است؟ کدام يک از عناصر داستاني بايد در خدمت تعيين موضوع داستان قرار بگيرند و اصولاً مي‌توان داستان را به زيرگونه‌هاي داستان جنگ و غيرجنگ تقسيم کرد؟ با اينکه برخي صاحبنظران، به تقسيم‌بندي‌هاي موضوعي براي داستان قائل نيستند، مبناي اين پژوهش، بر قبول تقسيم‌بندي موضوعي داستان است. حال اگر طبقه‌بندي داستان به جاي موضوع، براساس مخاطب، زواية ديد، زبان داستاني، درونمايه، حجم و قالب يا برخي عناصر ديگر صورت پذيرد، موضوع در ميان هر مبناي ديگري براي طبقه‌بندي داستان گم خواهد شد. براي مثال، اگر ادبيات داستاني را با توجه به سن مخاطبانش به داستان کودک و نوجوان و داستان بزرگسال تقسيم‌بندي کنيم، داستان‌هاي با موضوع جنگ مي‌توانند در ميان هر دو گونة داستاني مورد نظر، قرار بگيرند. همچنين اگر ادبيات داستاني، با توجه به شيوة پرداخت داستان و چگونگي به کارگيري عناصر داستاني، به دو گونة ادبيات داستاني عامه‌پسند و ادبيات داستاني نخبه‌پسند تقسيم شود، در هر دو گونة ادبي مورد نظر مي‌توان داستان جنگ و دفاع مقدس را يافت. پس با توجه به احتمال وجود انواع تقسيم‌بندي‌ها و تنها براي سهولت بررسي يک گونة ادبي ـ ادبيات داستاني جنگ و دفاع مقدس ـ و نه به قصد بي‌توجهي يا کم‌ارزش نشان دادن گونه‌هاي ديگر، در اين پژوهش تقسيم‌بندي موضوعي پذيرفته شده و پژوهنده در پي آن است که وجوه تمايز اين گونه ادبي را در ميان گونه‌هاي ديگر بررسي کند.
آيا داستان جنگ يا داستان دفاع مقدس داستاني ا‌ست که حوادث آن در جبهه مي‌گذرد؟ حال اگر جغرافياي داستاني، خط مقدم جنگ باشد و نويسنده در سنگرهاي جبهه به کشمکش فکري دو سرباز توجه کرده باشد، باز هم مي‌توان آن را داستان جنگ ناميد؟
آيا داستاني که شخصيت اصلي آن، جانباز جنگ يا سرباز و نيروي داوطلبي‌ است که هنوز و پس از گذشت سال‌ها از پايان جنگ نتوانسته، خودش را با فضاي غيرجنگي هماهنگ کند و با اينکه جغرافياي زيستي او فضاي غيرجنگي است، ذهن پرتلاطمش دايم در کانال‌ها و سنگرها رفت و آمد مي‌کند، به صرف قرارنگرفتن جسم شخصيت اصلي آن در جغرافياي جنگي مي‌تواند داستاني غيرجنگي محسوب شود؟
"باغ بلور" محسن مخملباف، "ريشه در اعماق" ابراهيم حسن بيگي، "ثريا در اغما" اسماعيل فصيح، "محاق" منصور کوشان، "گنجشک‌ها بهشت را نمي‌فهمند" حسن بني‌عامري، "گلاب‌خانم" قاسمعلي فراست و ده‌ها داستان کوتاه، رمان و داستان بلند ديگر نيز مي‌توانند در اين زمره قرار بگيرند. باغ بلور، داستان خانواده‌اي آسيب‌ديده از جنگ است که در يکي از خانه‌هاي مصادره‌اي پناه گرفته‌اند. گرچه تقريباً جغرافياي هيچ کدام از حوادث اين داستان جبهه نيست، جنگ بر تمام ارکان زندگي شخصيت‌ها سايه افکنده است. اگر شخصيتي که روي ويلچر مي‌نشيند و اکنون ترحم همسرش را نمي‌خواهد و عشق او را مي‌طلبد که هست اما به سختي مي‌خواهد باور کند، اگر همسر شهيدي مورد سوء استفاده يک طماع قرار مي‌گيرد و مادر و پدر شهيد ديگري در پي حوادث جانکاه مستأصل مي‌شوند، همه از وجود جنگي‌ است که ريشة اوليه اين حوادث محسوب مي‌شود. انگيزة حرکت بسياري از شخصيت‌ها نيز جنگ است، هر چند جغرافياي حوادث، شهر تهران است.
"ريشه در اعماق" ابراهيم حسن‌بيگي نيز چنين داستاني‌ است. جانبازي در جنوب شرقي ايران، در محاصرة نامردمي‌هاست. "ثريا در اغما"ي اسماعيل فصيح نيز در پاريس مي‌گذرد. اما ذهن شخصيت اصلي، دايم ميان پاريس و فضاي جنگي جنوب در رفت و آمد است. منصور کوشان نيز در رمان "محاق"، شمال شرقي ايران را مکان اصلي داستانش قرار داده است و هر چند يکي از شخصيت‌ها نيز در زماني که تهران زير حملات هوايي دشمن است، به تهران مي‌آيد، اساس جغرافياي داستان، سرزميني در دل سرزمين ترکمن‌‌هاي ايران است. با اين حال ساية جنگ را مي‌توان در سراسر داستان مشاهده کرد. حوادث اصلي "گنجشک‌ها بهشت را نمي‌فهمند" حسن بني‌عامري و "گلاب خانم" قاسمعلي فراست نيز کمابيش در پايتخت رخ مي‌دهد؛ اما در اولي، ساية شهدا حتي بعد از رفتن، حتي از آن سوي خط تلفن باز هم در زندگي شخصيت‌هاي داستاني جاري است و در دومين داستان، ذهن گلاب خانم با فرزند از دست رفته‌اش درگير است.
شايد در نقطه مقابل چنين داستان‌هايي بتوان از رمانِ "دل دلدادگي" شهريار مندي‌پور ياد کرد. زيرا اين رمان هر چند سه موضوع زلزلة رودبار، جنگ ايران و عراق و حوادث انقلاب را مطرح مي‌کند و اتفاقاً صحنه‌‌هاي مربوط به حضور کاکايي در جبهه‌ها و روند تحول وي از شخصيتي روستايي و ساده دل به فرماندهي کارآمد و شجاع، از درخشان‌ترين صحنه‌هاي جنگي و از باورپذيرترين تحول‌هاي شخصيتي در داستان ايراني محسوب مي‌شود، حتي در صحنه‌هايي نيز که کاکايي درگير جنگ است و با چابکي از سنگري به سنگر ديگر مي‌جهد، جنگ نمود آشکاري نمي‌يابد. يعني جنگ نمي‌تواند سنگيني ساية درگيري ذهني و عاطفي کاکايي با روجا را کنار بزند و از اين رو شايد بتوان ادعا کرد که حتي بخش‌هايي از اين رمان نيز که در جبهه مي‌گذرد، نمي‌تواند با تمام قوتش موضوع اصلي داستان را تغيير دهد. از اين رو شايد بتوان نتيجه گرفت که جغرافياي جنگي، حداقل به تنهايي نمي‌تواند دليل اطلاق يک اثر به گونة ادبيات داستاني جنگ باشد.
با چنين تفاسيري اين سؤال مطرح مي‌شود که در ارتباط بودن کدام يک از عناصر داستاني با جنگ مي‌تواند يک اثر داستاني را به طور مطلق در زمرة داستان‌هاي جنگي قرار دهد؛ موضوع و درونمايه، پيرنگ و الگوي حوادث، زمان و مکان يا فضا، يا گفتگو و لحن؟ داستاني مي‌تواند با موضوع جنگ آغاز شود، ولي از آن درونمايه‌اي حاصل شود که هيچ ارتباطي با جنگي بودن يا نبودن داستان نداشته باشد. فضاي داستاني مي‌تواند در ساية سنگين و رعب‌آور حملات هوايي دشمن توصيف شود، اما هدف نويسنده، آفريدن اثري در گونة وحشت باشد و فضاي جنگي، تنها بهانه‌اي براي تشديد فضاي وحشت باشد. مثال‌هايي از اين دست بسيارند.
واقعيت اين است که اگر يک داستان صرفاً جنگي در وسط يک دايره قرار بگيرد، داستان‌هاي جنگي ديگري مي‌توانند با توجه به عناصر مختلف داستاني و ارتباط آنها با جنگ در طيف‌هاي گوناگون پيرامون آن قرار داشته باشند. به معناي ديگر، تنها درصد خيلي کمي از داستان‌ها به طور مطلق جنگي هستند. داستان‌هايي که تمام عناصر آنها به طور مطلق در اختيار موضوع جنگ قرار گرفته باشد بسيار کم هستند. اما چنين داستان‌هايي وجود دارند. "در جبهه غرب خبري نيست" اريش ماريارمارک، در زمره چنين داستان‌هايي قرار مي‌گيرد. زيرا هم موضوع، هم حوادث، هم شخصيت‌ها و مهم‌تر از همه، درونمايه داستان در خدمت موضوع اصلي نويسنده يعني جنگ قرار گرفته‌اند. از يک دسته صدوپنجاه نفره رزمنده در جنگ جهاني اول، به تدريج افرادي کشته مي‌شوند و آخرين نفر هم که زنده ماندنش شبيه معجزه است مرگي ساده و سهل دارد، در حالي که به نظر مي‌رسد زنده ماندن آخرين نفر از اين دسته خيلي اهميت داشته باشد. اما خبري که از اوضاع اين روز مخابره مي‌شود يعني "در جبهه غرب خبري نيست" بيانگر بي‌اهميت بودن مرگ چنين انساني ا‌‌ست. و حتي نام داستان نيز اين‌گونه در خدمت موضوع اصلي آن قرار مي‌گيرد.
از ميان داستان‌هاي ايراني نيز "نخل‌هاي بي‌سر" قاسمعلي فراست يکي از نمونه‌هاي آثار کاملاً جنگي ا‌ست. داستان از اولين روزهاي آغاز جنگ در خرمشهر شروع مي‌شود. برادر و خواهر شخصيت اصلي داستان (ناصر) شهيد شده‌اند. خانواده ناصر به تهران مهاجرت مي‌کنند. ناصر هم چندبار به شهر سر مي‌زند اما جاي خود را در جبهه مي‌يابد. بالاخره دلتنگي امانش را مي‌برد و به جبهه بازمي‌گردد. در خاتمه داستان، صالح، دوست ناصر به صورت تلفني خبر آزادي خرمشهر و شهادت ناصر را به مادر او مي‌دهد.
اين داستان هم کمابيش با عناصري که در خدمت موضوع اصلي داستان يعني جنگ قرار گرفته‌اند، آفريده شده است. البته اين بدان معنا نيست که چنين ويژگي‌هايي مزيتي براي يک داستان محسوب مي‌شود. چنان‌که براي مثال "زمين سوختة" احمد محمود، با برتري‌اش نسبت به بسياري از داستان‌هاي جنگي، از اين ديدگاه، يعني فاصله‌اش با مرکز ثقل داستان‌نويسي جنگ، کمي دورتر قرار دارد. زيرا محل وقوع حوادث در يک شهر جنگي ا‌ست و شخصيت‌هاي داستاني به طور مستقيم در نبرد شرکت ندارند. آنها به هيچ وجه نمي‌توانند در روند وقوع حوادث اصلي تأثيرگذار باشند، چنان که بسياري از آنها نيز خود قربانيان حادثة بزرگي مي‌شوند که يکباره بر سر شهري جنگي فرود مي‌آيد. بررسي داستان نشان مي‌دهد که تمام عناصر داستان، اعم از گفتگوها، حوادث، شخصيت‌ها، کشمکش‌ها و موضوع و درونمايه از جنگ تأثير پذيرفته‌اند، اما تفاوت اين اثر با داستان در "جبهه غرب خبري نيست"، در اين است که شخصيت‌هاي "زمين سوخته" ، اغلب در ادامه جنگ، داراي نقش اصلي نيستند. آنها يا ناظران جنگ هستند يا قربانيان آن. هر چند چندين شخصيت فرعي به صورت مستقيم در جنگ حضور مي‌يابند. داستان زمين سوخته با هجوم نيروهاي عراقي به ايران و سقوط بستان و سوسنگرد آغاز مي‌شود. سپس خانواده پرجمعيت راوي از اهواز مهاجرت مي‌کنند و در شهرهاي ديگر ساکن مي‌شوند، اما چهارتن از اين خانواده در شهر مي‌ماند. اين افراد عبارت‌اند از: احمد، رئيس حسابداري انبارهاي شرکتي بزرگ، خالد که تحصيلکردة دانشگاه است و در همان اداره کار مي‌کند. شاهد کارگر کارخانه و راوي که بزرگ‌ترين پسر خانواده محسوب مي‌شود و به نظر مي‌رسد در دانشگاه مشغول تحصيل است.
هر چند رواي و شاهد براي دفاع از شهر مانده‌اند، خالد و احمد از بيم اخراج و محاکمه نظامي فراريان از کار، تن به ماندن داده‌اند. چندي بعد، خالد به شهادت مي‌رسد و شاهد که در آخرين لحظه‌ها خود را کنار برادر رسانده است، دچار ناراحتي اعصاب مي‌شود و به تهران اعزام مي‌گردد.
بعد از بمباران منزل مسکوني رواي، وي به محله ديگري از اهواز نقل مکان مي‌کند و در آنجا با شخصيت‌هاي ديگري چون اميرسليمان دبير بازنشسته، محمد مکانيک، ننه باران، عادل، ميرزا علي گلابتون، افندي، پاپتي، ناپلئون، يوسف بي‌عار و احمد فري، و چندين راننده، کبوترباز و دزد که اغلب در قهوه‌خانه‌اي در همان محله مي‌پلکند، آشنا مي‌شود. چندي بعد يوسف بيعار و احمد فري، حين دزدي گرفتار مي‌شوند و بعد از برگزاري مراسم محاکمه مردمي از سوي محمد مکانيک به اعدام محکوم مي‌شوند. گلوله‌هاي تفنگ ننه باران (که پسرش به تازگي شهيد شده است) و عادل، دزدان را به کام مرگ مي‌کشاند. حوادث ديگري هم در اين محله اتفاق مي‌افتد و خبرهاي درگيري نيروهاي ايراني و عراقي نيز به شهر مي‌رسد.
روزي پسر عمه راوي خبر مي‌دهد که امشب صابر از تهران تلفن خواهد کرد. راوي بعد از ماه‌ها، آن شب را به منزل بازمي‌گردد و در کنار خرابه‌هاي اتاقي که بوي خالد را مي‌دهد، منتظر تماس صابر مي‌ماند. صابر خبر مي‌دهد که برادرشان، شاهد رواني شده است و بايد به بيمارستان منتقل شود. راوي تصميم مي‌گيرد که صبح فردا خود را به تهران برساند. سحرگاه صداي انفجاري مهيب خوابش را برهم مي‌زند. محل انفجار موشک، محله ننه باران است.
مقايسه هويت شخصيت‌هاي رمان زمين‌سوخته با داستان‌هاي "سرود مردان آفتاب" غلامرضا عيدان، "شطرنج با ماشين قيامت" حبيب احمدزاده، "نشانه‌هاي صبح" ابراهيم حسن‌بيگي و حتي "پل معلق" محمدرضا بايرامي، نشان مي‌دهد که چه تفاوتي از نظر هويت شخصيت‌ها ميان نمونه‌هاي فوق وجود دارد و چگونه هر يک از آن داستان‌ها مي‌توانند با توجه به همين عنصر در طيف‌هاي مختلف داستان جنگ قرار بگيرند.
مجموعه داستان "من قاتل پسرتان هستم" احمد دهقان، "آداب زيارت" تقي مدرسي، "محاق" منصور کوشان و "زمستان 62" اسماعيل فصيح از جمله داستان‌هايي محسوب مي‌شوند که با وجود دور بودن بسياري از عناصر داستاني آنها از جنگ، در جنگي بودن آنها شکي نيست، زيرا انگيزه حرکت‌ها و درونمايه‌هاي آنها و غالب فضاهاي داستاني تحت‌تأثير جنگ پرداخت شده است.
برخي اعتقاد دارند هر داستاني که جنگ در فضاي اصلي آن قرار داشته باشد، يا حتي داستاني که دورنماي آن جنگ باشد و تحت تأثير جنگ نوشته شده باشد و شخصيت‌ها و حوادث آن از جنگ تأثير پذيرفته باشند، لزوماً داستان جنگي نام مي‌گيرد.
"غالي شکري" پژوهشگر مصري در کتاب با ارزش "ادب مقاومت" در خلال پرداخت مفصل به "ادب مقاومت" برخي کشورهاي عربي، نمونه‌هايي نيز از آثار داستاني ديگر کشورها ارائه مي‌دهد و به بحث پيرامون تعاريف مختلف در اين زمينه مي‌پردازد. او در رابطه رمان‌هاي قهرماني و ادبيات داستاني پايداري اين گونه اظهارنظر مي‌کند: "نه هر داستاني را که گزارشگر کارهاي قهرماني باشد مي‌توان اثري در حوزة ادب پايداري شمرد، زيرا که قصة قهرماني و قصة پايداري مترادف نيستند. وليکن اگر يک قهرمان، نمودگار پايداري نيز باشد آنگاه ما يکي از زيباترين آثار ادبي را در دست خواهيم داشت، مشروط بر اينکه توان فني نويسنده آن را به پايگاه عمل انساني پخته‌اي رسانده باشد."
غالي شکري در پيش درآمد کتابش، ضمن ارائه مثال‌هاي متعدد از کتاب‌هاي مختلف، به اين نتيجه مي‌رسد که هر اثر ادبي حوزة پايداري ممکن است سه بعد بنيادي را در خود داشته باشد. از ديدگاه وي، چنين اثري ممکن است به طور مطلق انساني يا محدود در حدود ناسيوناليستي يا داراي جنبه‌هاي اجتماعي با رنگ و بوي مردمي آن باشد.
وي اعتقاد دارد "گاه در يک اثر ادبي اين ابعاد سخت به يکديگر نزديک مي‌شوند ولي هنرمند به اقتضاي موهبت فني و زاوية فکري خود، بر يکي چشم مي‌دوزد. بنابراين، ادب پايداري بسيار بزرگ‌تر از آن است که در چنين قالب‌هاي محدود گنجانيده شود. اگر به ياد داشته باشيم که ادب، اساساً زندگي خود را به صورت يک فعاليت مقاوم آغاز کرده است،‌ اين حقيقت به صورتي ترديدناپذير براي ما روشن خواهد شد که نقش ادبيات در زندگي انساني برتر از آن است که انکارش بتوان کرد؛ و نيز خواهيم دانست که اين نقش عبارت است از انگيزش غريزه پايداري و توليد نيروي ايستادگي در جان آدمي به هنگامي که آن غريزه خفته و اين نيرو با گذشت روزگاران رو به کاستي نهاده باشد."
غالي شکري در نهايت، يکي از مهم‌ترين وظايف ادب پايداري را ارائه آگاهي مي‌داند. وي حتي ارزش آثار پايداري سده و هزاره گذشته را در جنبة نمودگاري (سمبوليک) آنها مي‌داند و تأکيد مي‌کند که ارزش سمبوليک اين آثار آن است که ما را به ياد پايداري مردان بزرگ تاريخ به هنگام هجوم مصيبت‌هاي بزرگ مي‌اندازند.
وي با طرح ويژگي‌هاي ادب پايداري، با طرح پرسش‌هايي در جستجوي اين ويژگي‌ها يا اين رسالت‌ها برمي‌آيد. ادبيات داستاني در برابر جامعه چه نقشي دارد؟ پاره‌اي از داستان‌نويسان نبرد با مشکلات زندگي و برداشتن سدهاي راه جامعه را بخش جدايي‌ناپذير ماهيت ارتباط ميان انسان و جهان مي‌دانند که نمونه مشخص اين انديشه را مي‌توان در قصة "پيرمرد و دريا"ي ارنست همينگوي مشاهده کرد. در اين داستان از "واژه جنگ به خوبي يا بدي سخني نرفته است. براي مثال ياد کنيم، در آن چه خواهيم ديد؟ خواهيم ديد که انسان و دريا به وسيلة تور ماهيگيري بر سر طعمه‌اي که خوراک وي را تشکيل مي‌دهد، با يکديگر در نبرد هستند. در اينجا ديگر پيروز شدن يا شکست خوردن ماهيگير سالخورده در برابر درياي وحشي، اهميتي ندارد. آنچه مهم است نگارگري اين راز ژرف و مستقيم در لحظه‌هاي تاريخي شايان آن است. رازي که مي‌گويد: انسان ـ به حکم آن که موجودي زنده است ـ همواره درگير نبردي بي‌امان و خستگي‌ناپذير در راه زندگي است. اين بنيادي‌ترين انديشه‌اي است که همينگوي، جان و دل انسان روزگارش را از آن پر مي‌کند. همين ره‌توشه است که وجدان خسته را از سر سپردن به واقعيت موجود بازمي‌دارد. اين واقعيت گاه در چيرگي اهريمني زنجيره گسسته مجسم مي‌شود، گاه در وجود اشغالگران بيگانه، گاه در ادامة خفقان اجتماعي کشنده و گاه در گونه‌هاي ديگر فشارهايي که انسان همواره و در هر کجا که باشد، با آن روبه‌روست.
حتي اگر صدها سال به دنبال ]عقب[ برگرديم، مي‌توانيم در ميراث فرهنگي يونان چهره‌اي از نبرد قهرماني ميان انسان و جهان بازيابيم که ذوق يوناني آن را در افسانة سيزيف ترسيم کرده است. اين قهرمان که آماج خشم خدايان گشته، محکوميت جاوداني دارد که صخره‌اي سنگين را با رنج بسيار به قلة کوهي بلند برساند که هنوز بدان بلندي رسيده يا نرسيده، از بازوانش رها مي‌شود و به ژرفاي دره درمي‌غلتد و او به دنبال آن فرو مي‌دود تا صخره را با خود به بالا کشاند و باز گواه افتادن آن و تباه شدن رنج خود باشد. و اين تلاش همچنان تا بي‌نهايت ادامه دارد."
البته انديشة نهفته در افسانة يوناني بر تقديري غيبي يا کيفري از سوي خدايان استوار است. در حالي که انديشة همينگوي به ذات بشر، وظيفة او و چگونگي کنش و واکنش او در زندگي بازمي‌گردد. آيا ردپاي اين انديشه يوناني در آثار کهن و افسانه‌ها و قصه‌هاي عاميانه فارسي به چشم نمي‌خورد؟ آيا ادبيات داستاني معاصر به رسالت نويسنده در مقابل جامعه‌‌اش قائل است؟
از ديدگاه غالي شکري، ادب پايداري چهرة انساني عامي دارد که وقتي در شکل‌هاي مختلف تضادهاي زندگي انسان ترسيم مي‌شود، در هيچ قالب ملي يا چهارچوب اجتماعي خاصي نمي‌گنجد و اين را يکي از جنبه‌هاي ايجابي مهم اين گونه آثار ادبي مي‌پندارد. او دو اثر "اثل مانين" انگليسي با عنوان "راه بئرسبع" دربارة فاجعه فلسطين و "کلبه عمو ‌تم" نوشته "بيچر استو" امريکايي را درباره سرنوشت سياهان امريکا مثال مي‌زند و مي‌نويسد: "هيچ‌کدام از جنبة قومي يا ديني يا اجتماعي اين دو فاجعه تأثير نمي‌پذيرند بلکه با برداشتي انساني و کلي پا به عرصه مي‌گذارند که اگر نبود، اين دو اثر پديد نمي‌آمد. مقصود اين نيست که اين بعد انساني تنها از راه آثار ادبي مجردي (نمي‌گويم تجريديي) به دست مي‌آيد که مانند قصة همينگوي يا افسانة يوناني قابليت تطبيق بر هر زمان و مکان و هر فرد انساني را داشته باشد. مقصود اين است که از راه کشش دادن به فاجعه‌هاي بشري که در اين يا آن زمان و مکان محدود هستند، نيز مي‌توان بر اين بعد انساني دست يافت. براي مثال فاجعة فلسطين که جنگ 1948 را پديد آورد، مادة خام محدود قصة مانين و بحران نژادپرستي ايالت‌هاي متحد که به جنگ‌هاي دروني امريکا انجاميد، بافت محدود داستان بيچر استو است. ولي آن ديدگاه فکري که از خلالش چنين دورنماي روشني پديدار مي‌شود، ديدگاه انساني بي‌کراني است مانند پرتو خورشيد که "صد بود ليکن به صحن خانه‌ها".
چشم‌انداز نويسنده در اين دو اثر نه قوميت عربي است و نه رنگ سياه، زيرا هيچ کدام به آن وابستگي ندارند. اين ادب انساني، با اين بيان، تا آن اندازه همگاني است که بافت "انساني"‌اش نظر و توجه ـ و حتي همدردي ـ کساني را که با مضمون اجتماعي يا شکلِ ناسيوناليستي آن بيگانه هستند، برمي‌انگيزد.
خوشبختانه گروهي از نويسندگان جوان عرب هم به اهميت اين بعد انساني پي‌برده‌اند و غسان کنفاني داستان "مردان آفتاب" را که نشان‌دهندة گوشه‌اي از فاجعة فلسطين است، بر همين پايه نوشته است. اين مردان پس از رانده شدن از خانه و کاشانة خود، خواسته‌اند در پي قوت زندگي از راه بصره وارد کويت شوند. هنرمند به خوبي نشان مي‌دهد که اينان گرفتار چه بلاهايي بر دست حمله‌داران و قاچاقچيان شده‌اند. سرانجام نفتکشي پيدا مي‌شود و راننده‌اش پيشنهاد مي‌کند که آنان را از مرز گذر دهد، به شرط آنکه از دريچة بالايي وارد مخزن شوند و او به هنگام عبور از برابر پاسگاه‌هاي مرزي دريچه را ببندد. مردان پيشنهاد را مي‌پذيرند و سوار گاري مي‌شوند و به محض نمودار شدن پاسگاه به درون مخزن مي‌شتابند و به دستور راننده دريچه را به روي خود مي‌بندند. وقتي از حوزة پاسگاه دور مي‌شوند، راننده دريچه را مي‌گشايد و مردان تيره‌بخت عرق‌ريزان و نفس‌زنان، ميان مرگ و زندگي، در حالي که شعله‌هاي سوزان آفتاب، مخزن آهنين را براي ايشان دوزخي سربسته کرده است،‌ از درون آن بيرون مي‌آيند. آنگاه پاسگاه ديگري از دور پيدا مي‌شود و مسافران خود را به درون سلول جهنمي مي‌افکنند ولي دوست رانندة ما اين بار کمي دير مي‌کند، زيرا مدارک خود را برمي‌دارد و براي کسب اجازة گذر به اين و آن نشان مي‌دهد. يکي از اينها از او خواهش يک شب‌نشيني با رقاصه‌اي به نام کوکب مي‌کند و با او به شوخي مي‌پردازد. راننده سرانجام برمي‌گردد و مسافران را از منطقة خطر دور مي‌کند. آنگاه بالاي مخزن مي‌رود و ايشان را صدا مي‌زند ولي هيچ پاسخي نمي‌شنود، زيرا همان چند دقيقه تأخير همگي را در درون کورة گدازان خفه کرده است. البته از مرگ آنها مشکل تازه‌اي پديد نمي‌آيد. تنها چند دقيقه وقت، صرف بيرون کشيدن پيکرهاي مردگاني مي‌شود که کشف شدنشان خطري پيش نمي‌آورد زيرا ممکن است براي زنده‌ها چيزي در آن يافت شود.
بدين‌گونه اين قصه، فاجعة فلسطين را از پوشش ناسيوناليستي آن برهنه مي‌کند و جامة انساني خالصي بر آن مي‌پوشاند. همين جنبة انساني است که وجدان کساني را که شريک احساسات قومي اين فاجعه نيستند، برمي‌آشوبد. عنصر انساني محض "مردان آفتاب" اين است که افراد بشر در اين بخش از جهان پهناور تنها به اين دليل جان مي‌سپارند که در عرف قانوني کساني که خانه و زندگي ايشان را به زور گرفته‌‌اند، حق زندگي ندارند. با اين حال، اينان مانند مرد پير در قصة همينگوي و سيزيف در افسانة يونان، مي‌جنگند و برخلاف پندار آلبرکامو، اين کار را بيهوده نمي‌شمارند، بلکه آن را جوهر زندگي و نيروي گردانندة آن مي‌دانند. درست همين انگيزه، نويسندة ديگري به نام حليم برکات را بر آن داشته که در قصة "شش روز"، خود را به اوج اين بعد انساني برساند. او قهرمان خود سهيل را در بوتة آزمايشي هراس‌انگيز مي‌گذارد. امتحان کننده، افسري از ارتش دشمن است که سهيل را به اسارت گرفته است. نخست نيروهاي دشمن به روستاي سهيل شش روز مهلت مي‌دهند که در پايان آن يا تسليم يا از روي نقشة فلسطين ناپديد شود. سهيل چشم مي‌گشايد و دو انتهاي يک فاجعه را از نظر مي‌گذراند: از يک سو، عقب‌ماندگي و بدبختي ملت خود و از سوي ديگر تمدن درخشاني که به بهاي بدبختي و عقب‌ماندگي ايشان در اروپا برجوشيده است. يک روز که در پي مأموريتي جنگي از دهکده بيرون مي‌رود، در محاصرة سربازان دشمن مي‌افتد و اين شش روز آزمون دشوار، برايش به صورت نخستين روزهاي آفرينش آدمي جلوه مي‌کند. هر روز پرتو تازه‌اي بر دلش مي‌تابد و هر روز با معني درست‌تري از تمدن و قدرت و آزادي آشنا مي‌شود. در واپسين روز به دست دشمن اسير و گرفتار شکنجة هراسناک مي‌گردد. در حالات ميان بي‌هوشي و هوشياري، رويدادهاي شش روز به صورت فيلمي سينمايي از پيش چشمش مي‌گذرد ولي با اين ويژگي که سراسر زندگي خود را محو در آن مي‌نگرد. براي او تنها يک انتخاب مي‌ماند: اينکه باشد يا نباشد، وليکن با تفاوت بسيار با آنچه بر هملت گذشته بود. بدين گونه که چون تن به تسليم نمي‌دهد و سر به دژخيم مي‌سپارد، هستي خود را پايدار مي‌بيند و هنگامي که سرزمين خود را تسليم مي‌کند و تن را وامي‌رهاند، به پرتگاه نيستي در مي‌افتد. اما سهيل فرصتي به ترديد نمي‌دهد و با هوشياري تمام، گام در راه عشق و فنا مي‌گذارد. چنين داستان‌هايي تنگناي مرزهاي ناسيوناليستي را مي‌شکافند و ژرف‌ترين ژرفناهاي وجدان عام بشري را مخاطب مي‌سازند. به همين دليل چنين آثاري را نمي‌توان به صورت يک شعار مستقيم نگريست، بلکه اينها بيشتر همانند تپش دل آدمي هستند که به هنگام باز ايستادنش پزشکي از کشور سوئد و آن ديگري از جنوب افريقا به يک اندازه هراسان مي‌شوند. اين‌گونه چشم دوختن به ابعاد انساني موجود در ادب مقاومت است که حدود آن را از ادب مناسبت جدا مي‌سازد. براي مثال، ادبيات پايداري عربي اين فرصت را به خوانندگان غيرعرب مي‌دهد که جنبة انساني عام آن را در نظر آورند و با مسئله خاص اعراب هماهنگ شوند، يا فاجعه‌هاي ديگر کشورها را که دارندة همين مشخصات هستند با آن بسنجند. و آنگاه فلسطين واژه‌اي مي‌شود مترادف با رودزياي سفيد و افريقاي جنوبي و حتي ـ به اين دليل که نژادپرستي تنها رشته‌اي است که همه اين فاجعه‌ها را به هم پيوند مي‌دهد ـ مترادف با رهبر دنياي آزاد يعني ايالت‌هاي متحد امريکا. خوانندة غيرعرب همچنين مي‌تواند انسان را در اين بخش از جهان به نام چنان انساني بشناسد که در راه زندگي پيکار مي‌کند و معني زندگي در اينجا قانون پويايي تغييرناپذير آفرينش است که ما با اين ادبيات نه تنها در برابر سستي خود و داعيان تسليم و خاکساري پايداري مي‌ورزيم، بلکه در پيکار همگاني نوع بشر نيز شرکت مي‌جوييم."
غالي شکري، حماسه‌هاي ملي ملل را ـ که برخي دوست دارند آنها را زندگينامه‌هاي قهرماني بخوانند ـ از نظر گوهر بر معناي قهرماني در ادب مقاومت نوين انطباق‌پذير مي‌داند. وي در اين باره مي‌نويسد: "نيروي خيال تودة مردم را نبايد افزار ساده‌اي از افزارهاي بزرگنمايي پنداشت. هر زمان که شخصيت جمعي مردم، چهرة متکامل خود را در افسانه بنمايد، نيروي خيال توده‌اي، از ديدگاهي بنيادي چنان که در کانون ديدش جاي گيرد، به نگارگري آن مي‌پردازد. قهرمان افسانه‌اي نيز که چکيده‌اي پاک از روح جماعت است و ابعادي بي‌کران و ناپيدا از آن را تصوير مي‌کند، انگار از هر ويژگي شخصي تهي است؛ زيرا خود از بنياد، کشمکش ميان نيروهاي خارق عادت از يک سو و نيروهاي نابرابر با آن از ديگر سوي را به نمايش مي‌گذارد. آن زمان نيز که اين شخصيت بر صحنة حماسه يا تراژدي گام نهد، خيال توده‌اي ديگر بار مجموعه‌اي از آن را مجسم مي‌سازد. در مورد نخست، گرچه قهرمان حماسي با روح جماعت هم‌آواز و گاه سخنگوي آن است، به داشتن بسياري از نشانه‌هاي فرديت متمايز مي‌گردد و در مورد دوم، قهرمان تراژدي چنان در نهانخانة سرنوشت خود، تنهاي تنها مي‌ماند که راه رسيدن به او بر روي جماعت بسته مي‌شود، ولي با اين حال، همو را هم نمي‌توان از "ته نشست‌ها" و "بازمانده‌هاي" روان جمعي سترده دانست. بدين سان، کارکرد خيال توده‌اي محدود به پرواز موهوم در ديار آرزوها نيست، بلکه جلوه‌گر ساختن يکي از چهر‌ه‌هاي روح خلق در جامة قهرماني‌هاي رنگارنگي است که نمودگارهاي آن، برحسب تحول محور فني از قالب افسانه به تراژدي و حماسه دگرگون مي‌شود."
در فصل‌هاي بعدي کتاب، اين موضوع از ديدگاه نويسندگان و صاحبنظران ايراني و غيرايراني بررسي خواهد شد.
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما است.